قسمت 55
حروم زاده
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 55
هممم
ممم...
آههه،اومم...
صبر کن..
چرا ؟
دوباره بعد اینکه ارضا شدی
حشری شدی ؟
میترسی که شاید دلت
دوباره بخواد..؟
هاییی
چی میگی بابا ؟؟
هایییییی...!!
آههه... لطفا بس
کن..
واو..
ولی فکر کنم
بتونم..
دوباره انجامش بدم..
نه ،نمیشه...
شوهرم منتظر منه..
دیر شده..
اوه، اوکی...
ولی من نمیخوام تو
بری...
من برسونمت خونه؟
الان خطرناکه.
ایش... یادت رفت بهت چی
گفتم؟
شهر کوچکیه..
حتی اگه یه قهوه هم با مرد
غریبه بخورم شایعات پخش میشه.
يعني میگی که..
تو قبلا هم به شوهرت
خیانت کردی؟
نه ،من از این زن ها
نیستم.
من هرگز همچین کاری
بعد از ازدواجم نکردم.
پس فقط با من
اینکارو کردی..
در عجبم چی باعث شد اینکارو
با من بکنی.
زیاد جدی نگیر اینو..
این اواخر یکم نا امید
شده بودم..
و میخواستم یکاری رو بکنم
که تابحال نکرده بودم،
فقط همین.
این یعنی من میتونم
بازم تورو ببینم؟
هنوز خیلی کارا هست که
ميخوام باهات بکنم..
دیگه...
هیچوقت دانشگاه
نیا.
هیچوقتم به من زنگ نزن.
حتی اگه من بهت زنگ زدم.
اگه اینکارو بکنی..
شاید بعدا همو دیدیم..
بعدا یروز همو ببینیم..؟
خب این میتونه یک ساللل!!
یا ده سال باشهههه!!
اون حتی نگفت کی همو ببینیم!!
لعنتی!!
این دفعه باید چقدر صبر کنم؟!
ها؟
تا اینکه موقع شب کجا
بودی شل ناموص؟
من حتی امروز مغازه هم
زود بستم که تورو ببینم.
مارو منتظر گذاشتی.
واو... پس تو اینارو
جمع کردی که بتونی
انتقامت رو بگیری..
چقدر رقت انگیز...
اینگار هرکی جوان تو محله
بود آوردی.
وادفاک؟
این به قیافش میخوره
ازین ضعیفا باشه که
فقط دهنش بازه...
واقعا نیاز بود مارو صدا
کنی؟
آره بابا... آخه چهار به یک؟
زیادیه.
ما فقیر هستیم، ولی
لاشی نیستیم.
من جدی میگم!! واقعا
زورش زیاده!
هممم... واقعا ؟
من تورو به پلیس
گزارش ندادم خودت میدونی.
پس امشب، این تویی
که کتک میخوری، تا
برابر بشیم.
جدي میگی نمصن؟
تو منو گزارش ندادی چون ترسیدی
کاپیتان پارک
بفهمه که چیکار کردی..
نخیر!
اشتباه میکنی!
الان که دوستات
اینجان زبونت باز شد؟
یه کلمه دیگه زر بزن
تا دوباره بزنمت!
هاها!!
ترسیدی ؟
نباید میومدی اینجا..
هعی ،بسه دیگه، فکر
کردی کی هستی؟
بیا کیرمو بخور!
اب کون!
بگیرینش!
بمیر!!
بگیرش!!
اوخ!
آییی!!
هعی حرومی!!
دستت رو بکش!