حرومزاده قسمت ۲۶ از ۷۶۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
قسمت 26
اوم...
پس بیا ادامه بدیم،
آقا...
آهههه
عالیه!!
حروم زاده
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
آههه
هاییی
آهههه..
اوم...
نونا...
جوری که کونت
رو تکون میدی خداس...
هایییی....
من اینکارو برای
هرکسی نمیکنم...
ههه...
پس ازین حرکتا برای
کاپیتان پارک هم نمیزنی؟
آههه...
اوم...
شاید بعضی روزا مثل
تولدش...؟
اوخخ!
خیلی حس خوبیه که
نمیدونم میتونم خودمو نگه
دارم یا نه...
آهههه...
پس من سریع ارضات میکنم...
آههه...
هایییی!!!
آههه!!
نونا!!
اوم...
آقا...
آبم داره میاد...
آههههه
آههه
هاییی!!
آههه
اوم.... داره میاد!!!
لرزش
آییییی!!!
اوخ...
واو...
لعنتی...
خیلی حال داد...
هوفف!!
هوف!!
هوفف!
باز کردن چاک
کون
باز کردن
پوف...
الان حس بدی
بخطار شوهرم دارم...
بخطار تو شبیه
جنده ها رفتار میکنم.
گفتن این حرفای
بی هدف...
تو دیگه اسباب
بازی منی خانم.
خدا...
چقدر گرمه.
چرا اینقدر
زود هوا گرم شده؟
میای خونه یه
هندونه بزنی؟
ها؟
آره، یکم هندونه تو
یخچال دارم...
چون هوا اینقدر گرمه دارم بهش
فکر میکنم.
باید با زنت
اونارو بخوری...
این وقت روز خونه شما
رفتن اونم بخطار
هندونه یکم...
اوکیه بابا، ما دو تایی
نمیتونیم کلش رو بخوریم.
بیا بریم بخوریم باشه؟
من فقط نگران یچیز هستم.
باید یه خونه با
آسانسور بخرم.
اونم اینه که چه اونو
ببینم چه نه...
به زنم گفتم، پس...
حتما تا الان
آماده کرده.
اگه دوباره ببینمش...
چقدر ریسک...
هعی عزیزم،
طالبی خنک هستش؟
اه...
سلام...
مایلم بخطارش بکنم...؟
سلام...
تو هندونه رو بیار
من تیکه اش میکنم.
من قبلا تیکه کردمش
میتونی بخوری.
ها...؟
چون این‌جا خونه خودشه
اینجوری لباس پوشید..؟
حتی با اینکه میدونست
من دارم میام..؟
حالا شد یه تابستون
واقعی، نه؟
هندونه خوب رسیده.
هعی...
مراقب باش...
زیادش هم خوب نیست
حتی اگه هندونه باشه.
به لطف تو من
اولین باره هندونه میخورم.
عالیه.
پس، هردفعه
که هندونه داشتیم
بهت میگم...
هوپ!!
اوخ...
باید برم دسشویی...
ععع...
عزیزم؟
آههه..
حتما بخطار هندونه سردی که
رو شکم خالی خوردم...
ععع... تو که
می‌دونی معدت نمیتونه زیادش رو
هندل کنه...
بخطار همین گفتم
مراقب باش.
ببخشید، سریع
برمیگردم.
هیونگ مشکل گوارشی زیاد
داره...؟
ام...
بعضی وقتا که چیزای
سرد میخوره.
همم...
هوممم...
ولی چرا تو این‌جوری
لباس پوشیدی ؟
آهه..
آخخخ!!
بخطار اینه که
میدونستی من میام؟
اوخ...
اینجا چرت و پرت ها چیه
میگی...؟
خیلی حال میده
میتونم اینجوری بمالمت...
دوباره...
ایش...
بس کن....
دستت رو بکش.
حتی فکرشم نکن.
هیونگ ممکنه فکر کنه
اتفاقی افتاده اگه سروصدا کنی.
اینجوری نیست...
تو اتفاقی که دفعه
پیش افتاد رو میخوای، نه؟
هوممم...
آههه...
داری چیکار میکنی؟؟
شوهرم همین بقله...
اگه بیاد بیرون
چه غلطی میخوای بکنی؟؟
تو...
صدای سیفون دسشویی
رو نمیشنوی؟
آههه...
بسههه!!
پایان

قسمت 26 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 27

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرومزاده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت