قسمت 34
میخوای بهم بگی
که اون کیه..؟
هممم...
واقعا میخوای بدونی ؟
بهت میگم..
اوکی...
برمیگرده وقتی بیستساله
بودم...
حروم زاده
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 34
من بیست سالم بود...
ممکنه بگی اون موقع بیگناه و
معصوم بودم..
حقیقتش،اون موقع هم
جز ارازل و اوباش بودم.
هیچ فرقی با الان نداشتم.
ولی خب به اندازه الان
بد نبودم، یکم خوبی تو وجودم
بود.
چی ؟
يعنی میخوای بگی که..
تو یه آدم داغون هستی؟
آره، فک کنم هستم.
بهرحال، اون موقع من جزو ارازل خیابانی بودم.
گنسگتری تو شهر خودم.
یروز بارونی، شدیدا دلم میخواست
عرق بخورم ولی پولی نداشتم.
پس تصمیم گرفتم از یکی
بگیرم.
کاری که به تعداد بیشماری
انجامش دادم.
لعنتی...
هیچ پولی نداری؟
این چیه؟
عکس یه دختر خیلی
زیبا بود...
نمیدونم چرا ولی از عکسه
خوشم اومد.
نه ،پسش بده!!
میتونی کل پولم رو بگیری
ولی عکس نه!
فکر کردی من اهمیت میدم؟
سیکتیر!
من باید چیزی که واسه یکی دیگه
مهمه رو بگیرم.
حالا هرچی باشه، پول، زن...
پس تو دوست داری چیزای با ارزش
مردم رو بگیری؟
تو واقعا...
شیطانی.
حتما تو ذاتته.
از اون روز به بعد، این
عکس رو تو کیف پولم میزارم.
هر از چند گاهی درش میارم
و یه نگاهی بهش میندازم.
و نفهمیدم چیشد که
عاشقش شدم.
هممم...
ولی نمیدونم اون کیه و هیچ
راهی نیست که ببینمش..
هعی ،اون دختر کیه ؟
احساس بدیه که..
اون کسیه که میتونم
فقط رویاش رو داشته باشم.
اون دوست دخترمه.
اوه ؟
پس من چیم؟
اون ده سالی میشه به عنوان دوست
دخترم تو کیف پولمه.
وقتی منو میگایی
به اون فکر میکنی؟
وقتی با بقیه سکسی میکنم...
هاییی!!
آههه!!
تصور میکنم که با دختر تو
عکس سکس میکنم...
آههه!
آههه!!
سونگ جو...
اوم...
هرکی زمان گذشت علاقه من به
دختر تو عکس بزرگتر شد..
من اینجام رئیس.
دوباره داری به عکس نگاه میکنی؟
هعی،این یارو باکرس؟
خیلی چندشه به دختر تو عکس
بگه دوست دخترش و هعی بهش
نگاه کنه.
آره، هستم.
پس یکی که از این
دختر خوشگل تر برام بیار.
من قبلا این شوخی رو میکردم که
با کسی صمیمی نمیشم چون زیباتر از دختر تو عکس
نیست.
حق با توعه.
تا الان هیچوقت عاشق کسی
نشدم.
آره، همین فکرو میکردم.
تو چیزی از زن ها نمیدونی.
ولی یکی بهم گفت که این
عکس داخل دانشگاه k گرفته شده
که همین نزدیکی هستش.
اوه جدی؟
این یعنی اون این
اطراف زندگی میکنه +
هممم... اینو نمیدونم..
ولی یه موقع میرم به
مکانش سر میزنم.
ده سالی گذشته ولی میخوام
جایی که این عکس گرفته شده رو
ببینم.
چی ؟نمصن ؟
نمیدونستم آدم رمانتیکی
هستی. حرکت دلرباییه.
آره ؟حالا نظرت
چیه یکم وقتمون رو به صورت رمانتیک
بگذرونیم؟
إییی!!
راستش، الان که داستان زو
گرفتی تو فکرم خیلی تغییر کردی.
اوکی...
نشونم بده ببینم چی
بلدی.
هاییی...
هعی آقا...
نمیشه همینجوری بکنیش تو..
ههه...
خوشت اومد؟ نه؟
اوم... حقیقتش..
نمیدونم با تو چیکار کنم..
بریم ناهار!
چی سووو!
اوکی!
امروز من حساب میکنم.
تو چی میخوری؟
نمیخواد بابا.
بیا بریم کافه.
نه بزار اینکارو بکنم.
دفعه پیش تو حساب کردی.
ما داريم میریم ناهار، قربان.
شما نمیآید؟
من برنامه دارم..
بدون من برید.
خب در اون
باره...
هممم...
چطور بعد ازدواجم اینقدر قشنگه؟
اون حتی از جوان های امروزی
هم قشنگ تره.
از وقتی خودش دانشجو بود
همینجوری قشنگه.
بنظرم وقتش رو داره
حروم میکنه تو یه دانشگاه کوچیک در شهر
مرزی فعالیت میکنه، جای
دیگه جای پیشرفت بهتری داره.
مشکل اينجا کار کردن
چیه ؟
تو هم همینجا کار میکنی، میخوای
بگیرم اینجا زیاد خوب نیست؟
اوه، نه منظورم این
نبود...
من سعی داشتم از بزرگیهای
اون بگم فقط..
اون ازدواج کرده، پشتش
صحبت میکنی مراقب باش.
ولی تو بودی که اول از
زیباییش صحبت کردی..
جواب سر بالا به
رئیست میدی؟
بیخیال بابا...
صحبت و نوشیدن با تو همیشه
خوبه.
من دوستای زیادی ندارم باهاشون
عرق بخورم.. میدونی که
همم...
هروقت دوست داشتی عرق بخوری به
من بگو.
راستی، میخواستم یچیزازت
بپرسم...
بعد یکم عرق...
چی ؟
هرچی دوست داری بپرس.
نظرت در مورد زن من
به عنوان یه خانم چیه؟
یادمه دفعه پیش گفتی
که زن جذابیه..
چرا همچين چیزی گفتی؟
خب... من بهت اونو
گفتم چوم تو هعی بهش
میگفتی بیشتر حرف بزنه...
ققط میخواستم فضا رو عوض کنم.
سونگ جو...
تو از زن من خوشت
میاد؟