حرومزاده قسمت ۳۳ از ۷۶۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
قسمت 33
هایییی!!
هومم..
این خیلی حال میده...
هممم...
عاشقشم...
بیشتر میخوام...
تا فرو کن تو کصم...
آهههه
با کیرت کص
منو پر کن...
حروم زاده
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 33
آهههه...
آههه..
آههه..
آهههه...
هممم...
یچیزیو میدونی ؟
احساس متفاوتی داره
اینجوری رو بدن لخت
تو دراز بکشم...
آههه
آههه
متفاوت؟
چجوری مثلا؟
هاییی
آههه
اینجوری که...
اینگار اینقدر صمیمی شدیم
که داریم باهم
میریم سر قرار...
آهه..!!
چی؟
باز دوباره دیوانه شدی؟
من شوهر دارم..
همینجوری میگم...
هههه...
من چجور مردی حساب
میشم که با یه زن شوهر دار
برم سر قرار؟
این خیانت حساب میشه...
مگه نه؟
آهه!
هممم!!
آههه!!
پس این کاری که
الان داریم انجام‌ میدیم
چیه؟
آههه
آههه
آههه
اینم خیانت نیست؟
این فرق داره..
این فقط...
یه سکس معمولیه!!
هوممم...
ما هیچ احساسی نسبت
بهم نداریم...
آههه
هایییی!!
ما هروقت که
بخوابیم میتونیم به کسی
که قبل‌ این رابطه بودیم
تبدیل بشیم...
آره، حق با توعه...
ولی من یکم احساس
ناراحتی دارم...
ناراحتی ؟
نمصن؟
حتما ازین زن های حریصی.
آههه!!
هاییی!!
هایییی...
تو هیچ احساسی نسبت
به من نداری؟
حتی یذره؟
امم...
پس ما چرا اصلا اینکارو
میکنیم..؟
اوخ...
خب...
تو خیلی سکسی هستی‌، منم
دوست دارم تورو بکنم...
آههه!!
تو کصافطی...
آههه...
تو نباید اینو به من
بگی...
تو کاپتان پارک رو داری..
هممم...میدونم... میدونم...
ولی...
آههه..
نمیتونم احساسات خودم رو
کنترل کنم و وقتی اون حرفو زدی ناراحت
شدم...
تو از من چی میخوای دقیقا؟
میخوای من عاشقت باشم؟
آرههه...
اینجوریه خیلی بهتر میشه.
عاشقم شو، همین الان...
برای این لحظه فقط...
هممم. اوکی...
پس بیا جوری سکس
کنیم که انگار عاشقتم...
چطوره؟
آههه.
آههه..
آیییی!!
آقا...
بریز تو من...
هممم... اوکی..
داره میاد...
هاییی!!
آههه...
خیلی زیاده!!
اوم...
داره میاد!!!
اوممم!
اوم...
عالی بود...
آههه..
آهههه..
آهههه...
آههه...
راستی...
واقعا برای یه زن متاهل مثل
تو اوکیه که کل شب
با یکی مثل من سکس کنه؟
بهت که گفتم...
شوهرم رو عرشه هستش...
پس اوکیه...
من که واقعا اهمیت
نمیدم، ولی...
تو با همسرت خوب
باهم کنار میاین؟
نمیدونم چی تو ذهنت
میگذره.
تو نمیفهمی...
من عاشقشم..
ولی بازم میخوام آزاد باشم..
من هنوز جوونم...
اون واقعا رفتارش با من
خوبه، منم قدردانشم.
بعضی وقتا من احساس محدود شدن میکنم.
برای همین هر چند وقت
یکبار نیاز به هوای تازه دارم.
ایش...
برای همینه که با یه
زن نباید خوب رفتار کنی...
هاا. ؟؟؟
چی داری میگی ؟
تو که هیچ کار خوبی برای انجام ندادی..
هعی...
تو داخل زندگیت واقعا عاشق
کسی شدی..؟
ازون آدما نیستی که
عاشق کسی بشه.
تابحال عاشق شدی؟
بزار یه عکس رو
بهت نشون بدم.
این کیه؟
اوه...
چقدر قشنگه...
خب،،این کیه؟
کسیه که عاشقشی؟
این عکس رو از وقتی
بیست سالمه تو کیف
پولم حمل میکنم، حدود ده سالی میشه.
بقیه رو نمیدونم...
ولی تو میتونی بگی
که من عاشق اینم...
میخوای به من بگی
این کیه..؟
هممم...
واقعا میخوای بدونی ؟
بهت میگم..
اوکی...
وقتی بیست سالم بود...
پایان

قسمت 33 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 34

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی حرومزاده
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت