اوه... نه...
آییی!!
همممم!!!
حروم زاده
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺
قسمت 31
رستوران دریایی
همم...
آههه...
اومم...
آهههه..
آهههه...
آییی...
هممم...
چول یونگ...
بس کن..
داری اشتباه بزرگی رو مرتکب میشی..
اومم..
آههه...
خب...
من آماده عواقبش
هستم.
تو اینجا هیچ
اشتباهی نکردی.
فقط بگو، هدفت
چیه؟؟
منم میخوام اونکارو باهات
انجام بدم...
حله؟
اوههه!! نه!!
این...
تمام زورت بگو؟؟
اوه...
آییی...
خب حالا نوبت توعه
چک بخوری، سفت بچسب!
آییییی!!
همونطور که گفتم.
من امشب میخوام بگامت
مهم نیست چه اتفاقی
بیوفته.
مقاومت سودی نداره.
من تصمیمم
رو گرفتم.
هممم...
نههه!!
هاا...
اه...
کصت...
خیلی نرم و لطیفه...
هممم...
آییی..
اینکارو نکن...
هوییی!!
آخ!
آههه!!
هعی ،در نرو...
اوههه!!
اوخخخ...
درد گرفت...
چرا میخواستی فرار
کنی اینجوری؟
اوم..
بیا، بلند شو...
امم...
واقعا میخوای اینکارو
انجام بدی ؟
آره، پس تو باید..
مقاومت نکنی
تا همچی راحت بگذره...
هههه...
هعی...
میدونی کاری که الان
داری میکنی جرمه دیگه؟
اوه... تو...
هاا؟؟!
تو از کدوم گوری اومدی؟!
میخوای بمیری ؟!!
یادمه بهت گفتم که
به خانم من دست نزن...
از کجا میدونستی
من اینجام؟؟
هممم...
داشتم رد میشدم
و یچیزایی شنیدم...
از سروصدا هایی
که کردید.
تازه، اینجور که معلومه این بیناموس
تا چیزی رو که میخواد نگیره بس
نمیکنه.
پس...
باید دوباره کتکش
بزنم!
ادا قهرمان هارو درنیار
بچه کونی!
تو که گاییدیش،
چرا من نمیتونم بگام ؟ها؟
بیناموس حرومی....
ها؟
اوه..!!
میکشمت.
هاهاها...
قراره با اون چیکار کنی؟
واقعا نمیدونی ؟
واضح نیست؟
میخوام بهت یه درس
حسابی بدم.
ایشش...
تو قبلا ازش استفاده کردی
اصلا؟
میدونی چاقو زدن به کسی
چه حسی داره؟
بیا منو بزن، اینجا رو ...
.
چاقو رو بگیر
بالا...
تو خایشو نداری نه ؟
بی خایه.