عشق ممنوعه قسمت ۸ از ۷۵۴۶ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶
قسمت 8
الکی بوده...
باز که همون
حرومزاده!
میدونستم!
این دویدن های الکی
بی دلیل نیست
درواقع فقط میخواست
با این ترفند اونو ببینه
و حالا سوال اینجاست
که میخوان چیکار کنن؟
یعنی قرار میزارن؟
لعنتی ها
فقط نمیخوام فکرم
به سمت هتل بره
اصلا همچین
چیزی ممکن نیست
ولی باید تا لحظه
آخرشو با چشمای خودم
ببینم که باورم بشه
یعنی باید...
خب دیگه
من برم
بعدا تو استخر
میبینمت
باشه برو
بسلامت
عه
اونکه..
رفت
پس یعنی..
تصادفی بوده؟
آخیش
یلحظه داشتم
دیوونه میشدم
اصلا من کی باشم
که بخوام بهش
مشکوک بشم
بازم خداروشکر..
که من ضایع شدم
مترجم: LichKing
دوباره
چت شده؟
هیچی
تو چرا هرروز
اینجوری؟
یعنی فقط من
تنها خوشبخت اینجام؟
خب بگو
چیزی شده؟
نه بابا
ولم کن
یا نکنه..
دوباره به چیزی
مشکوک شدی؟
هاهاهاها
میدونم میدونم
اگه ادامش بدم
فقط خودم بیشتر
عذاب میکشم
نمیخوای دیگه
تصمیم نهاییتو بگیری؟
یا درست تمومش کن
یا عین آدم بیفت دنبالش
و ازش مطمئن شو
بخدا اینجوری
فایده نداره
آره
منم نمیخوام
اینجوری باشم
ولی تو فکرش
که میرم
یچیزایی به ذهنم
میرسه که..
دیوونم میکنه
هوفف
اومم
خب..
چرا اینو
امتحان نکنیم؟
هاااا؟!
چیو امتحان
بکنیم؟
چییی؟؟؟
یه شب رو
خونه نرم؟
آره
برای یه برنامه نویس
خیلی چیز عجیبی نیست
که یه شب رو خونه نره
و اونوقت ازش
جاسوسی میکنی
حله؟
نمیدونم چی بگم والا
ولی آخه آنچنان کاری ندارم
که بخوام مثلا بگم
اضافه کاری وایسادم
کار که همیشه
پیدا میشه
اصلا من یه
ایده خوب دارم
اونوقت
چه ایده ای؟
منم کنجکاوم
که بدونم
خیخی
امم نه هیچی
فقط داشتیم
حرف میزدیم
اوهوم
که اینطور
انگار این گپ کوچیکتون
زیاد کوچیکم نیست
راستی آقای پارک
کارت داشتم
هاااا؟!
آها بله!
ایشش!
چه بدموقع اومد
خب چطوره؟
از تیم جدیدت
راضی هستی؟
هاها
یس!
با اینکه پیدا کردن
توسعه دهنده ها
کار آسونی نبود
ولی به چندنفر
از کاندیداها
توجه کردم
خب..
میدونستم که
از پسش برمیای
به هرحال
کافیه دیگ
به اندازه کافی
شیطنت کردی
خیخی
چی؟!
ببین تو انقدر
خوشتیپ هستی..
که تموم دخترای
شرکت تو کفتن
آها
شاید خودت
تا الان چیزی
نفهمیده باشی
ولی من به عنوان
یه زن خیلی خوب
درک میکنم که بعضی ها
واسه بدست آوردنت
نقشه کشیدن
قطعا اگه تا الان
ازدواج نکرده بودی..
رو هوا
زده بودنت
متوجه..
منظورتون نمیشم
منظورم..
دیشبه
عه
جلسه داشتین؟
آقای بونگ!
ببخشید
انگار بدموقع
سروکلم پیدا شد
نه دیگه حرفمون
تموم شده بود
فقط خواستم
وضعیت تیم جدید
رو مطلع بشم
حالا میتونی
برگردی سرکارت
ههه موفق باشی
باشه
ممنونم
هاها
این همون
لباس سکسیس
که پوشیدی؟
کلک نکنه میخواستی
مدیر جدیدمون رو
اغوا کنی؟
هاها
بجای گفتن این حرف ها
الان باید گلف بازی میکردی
اه!
عجب
هوفف
هوفف
هوفف
آهه
همسری
عزیزم من شاید
امشب رو نتونم
بیام خونه تا این پروژه
کوفتی رو تموم کنم
هعی
هومم
مینا
چون گفتی
دنبالت بیام
منم قبول کردم
ولی لااقل بگو
کجا داریم میریم
واسه چیته
بدونی؟
نکنه میترسی بدزدمت؟
والا
ازت بعید نیست
ایش!
مسخره
هاهاهاها
شوخی کردم
بگو دیگ
نمیگم
خیلی دوست
داری بدونی؟
خیخی
حالا که انقدر
اصرار داری باشه
میریم خونه من!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 8 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 9

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی عشق ممنوعه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت