دوکون و یه عالمه کیون قسمت ۹۱ از ۱۵۱۷ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷
دوکون و یه عالمه کیون
چپتر 91
دمارم درومد
تکون نخوردنو
سکس کردنم
واقعا سخته ها
ولی الان حس بهتری دارم
حتما بخاطر انرژی یینه
فکرکنم به همون اندازه
که اونا به سوراخ نیاز دارن
منم دارم
الان چطوری؟
خیلی بهتر شدم
البته به لطف تو
ههه من که وسیله بودم
همه کاراشو خودتون کردین
خسته نشدی؟
برام مثل آب
خوردن بود
پس لابد از نظر
فیزیکی سختت بوده
نه بابا مگه کولتم نکردم
عه واقعا؟؟
آره من ازش
خواستم
پس چرا یادم نمیاد
خب اینطوری که
قوی تر از چیزی
هستی که فکرمیکردم
آره حتی از
عمو هم قوی تره
وای دخترا...
فکرمیکردم فقط
تخصصت سوراخه
اینطوری کولت کردم!
جیغغغ! هاهاها
هنوزم پر انرژی
الان باور کردین؟
عه بزارش زمین
خطرناکه
یئورین چند کیلویی؟
این یچیز خصوصیه!
به هرحال معلومه سبکه
جیغغغ!
تازه میتونم دونفرتون
رو کول کنم!
هاهاهاها
انگار بدش نیومده
میشه مارو همینجوری
ببری خونه؟
یکم سخته
ولی تا همین در
مغازه میارمتون
بد نگذره
عهه
جئوم؟!
داری چیکار میکنی؟؟
من...
این کون ها
متعلق به کین؟!
دوکون و یه عالمه کیون
مترجم: LichKing
چرا سه نفری باهم
میزنید بیرون؟
یه موقعیت اضطراری
پیش اومد، مجبور شدم
استثنا قائل شم
آره اضطراری بود
مگه نه یئورین؟
امم..آره
اونوقت چطور
اضطراری؟
من شنیدم آهیونگ
حالش بد شده
نه الان خوبم
البته به
لطف سوراخ
تو چی یئورین؟ خیلی
وقت بود ندیده بودمت
آره من زیاد از
خونه بیرون نمیام
راستی مگه معترض نبودی؟
خواستار بسته شدن سوراخ
کی؟! من؟؟
آره خود تو! هممون رو
به یه گروه دعوت کردی
و پیام های عجیب میفرستادی
حالا الان خودت
از سوراخ لذت میبری؟
خب..
متاسفم
هوفف
دیگه لازم نبود
زانو بزنی
پاشو
اومدم اینجا چون
حالم بد بود
الان بدتر شد
اینکه میبینم سوراخ
انقدر شلوغه رومخمه
عیب نداره عزیزم
من درکت میکنم
بورا...
به هرحال الان
دیگه نوبت منه
ایشش!
من میرم
عه کجا؟
اگه اشتباه نکنم
کل دخترای روستا
ریختن اینجا
با اینکه نوبت من بود
ولی نظرم عوض شد
وای به حالت
یه روز دیگه بیام
آماده نباشی
باشه بابا
آره منم بعدا میام
وایسا اونی
تا منم بیام
اینا چشون شد یهو؟!
یعنی من کار
اشتباهی کردم؟
شاید!
خواستم بابت امروز
تشکر کنم
عهه
از اینکه کمکمون کردی
با وجود اینکه من
مخالف این مکان بودم
و بهم فرصت انجامشو دادی؟
بازم میشه دوباره
خودم تکی بیام؟
نه!
هاااا؟!
نه یعنی چیزه..
برا امروز
دیگه نه
خب دیگه باید بریم
ممنون بابت
همه چی
بسلامت
مطمئنی؟ آخه
انجامش ندادی ها
برام مهم نیست
من بدتر از ایناشم زجر کشیدم
درضمن..
چرا منو اونی صدا کردی؟
ما که همسنیم
چونکه..
یه روز وقتی هممون
رفته بودیم نوشیدنی...
عالی بود
راستی تولدت کیه؟
نوامبر
واقعا؟ من خودم مارس
پس اینطوری اونیه تو
حساب میشم
تا حالا اینکارو
با یه پسر کردی؟
نه اصلا
لخت تو روستا میدویی
بعد هنوز باکره ای؟
با دختر چطور؟
نه من که لز نیستم
لازم نیست
که حتما لز باشی
فقط یه عشق
و حال سادس
نه خوشم نمیاد
هومم!
حالا بازم خوشت نمیاد؟
درضمن از این به بعد
بهم بگو اونی
باشه اونی
و اینجوری شد
که اونی صدات زدم
اصلا یادم نمیاد
همه رفتن
آره
مطمئنی تو نمیخوای
انجامش بدی؟
فکرمیکنی فقط بخاطر
سوراخ میام پیشت؟
پس چی؟
حالا فعلا نمیخوام
اتفاقا برا همین اومده بودم
ولی روم نمیشه بگم
چون بقیه رفتن
انگار همه دخترای
روستا دوست دارن
نه بابا فقط
مشترین
درمورد منم
این فکرو میکنی؟
هاااا؟!
فکرمیکنی منم برا تو
فقط یه مشتریم؟
نه ما خیلی بهم نزدیکیم
حتی پیک نیک هم رفتیم
کدوم پیک نیک؟!
همون که رفتیم
ستاره هارو نگاه کردیم
آها اون
به غیر از من
با دخترای دیگم
قرار گذاشتی؟
چرا میپرسی؟
پس گذاشته
همیشه یه حسی داشتم
ولی درحد حس مونده
حتی یئورین هم که از خونه بیرون نمیاد
اونم انجامش داده
بعد من باید تا آخر عمرم
بخاطر یه سوراخ صبرکنم
امروز برا
سوراخ اومدی؟
آره
باید یه حرکتی بزنم
این آخر هفته
وقتت آزاده؟
فیلم نگاه کنیم
قبل اینکه
بقیه بزنن!
لا لا لالالا
میخوام بپزم یه شام
خوشمزه برا دخترم
عهه
فکرکردم تخم
مرغ داریم
همین یدونه مونده
باید فردا برم بخرم
و ازونجایی
که سر راهه..
شاید یه سرم...
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 91 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 92

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دوکون و یه عالمه کیون
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت