دوکون و یه عالمه کیون
چپتر 87
هشت سال
اختلاف سنیه
ما میشه
با وجود این اختلاف
هم بازیم خواهرمه
چون تو این روستای
وا مونده دوستی نداشتم
همیشه حسرت
بارفیکس رفتنشو میخوردم
چون خودم نمیتونستم
و یا
دوچرخه سواری
همیشه مورد توجه ها بود
حتی..
بیا با آبجی
وقتی پدر مادر منو دعوا میکردن
اون هوامو داشت
علاوه بر اون
محبت هاش همیشه
از مغازه سوراخ رو دیوار
برام خوراکی میخرید
آره مغازه سوراخ رو دیوار...
باز خواب موندم
باید از خواهر
مریضم مراقبت کنم
امروز بهتری؟
عهه
آبجی؟!
کجا رفتی؟؟
ای وای کلاه و ماسکم
آه یونگ!
ههه بیدار شدی
ببخشید بیدارت نکردم
این چند روزه زود پاشدی
دیگه نخواستم امروز اذیتت کنم
آه یونگ...
هاهه
هاهه
حالت خوبه دیگه ها؟
آخه چرا کار میکنی؟
آره بابا دیگه خوب شدم
این چنده روزه حسابی استراحت کردم
ولی خواهر من همین
دیشب تب داشتیا
مهم الانه
که خوب شدم
ببین چه سرحالم
خداروشکر
یعنی انقدر نگران من بودی
که حتی یادت رفت کلاه
و ماسکتو بیاری؟
امم..
خب مطمئنی خوبی؟
میخوای تا برم داروهاتو بیارم
نه من واقعا خوبم
چیزی خوردی؟
میخوای با من ناهار بخوری؟
آره
خب من یذره دیگه کار دارم
الان تموم میشه
یکم وایسا تا باهم بریم
نه من میرم ناهار رو
آماده میکنم تا تو بیای
خیلی نگرانش بودم
چون مریضیش شدید بود
ولی الان خوشحالم که
میبینم خوب شده
عه آبجی؟!
آبجی پاشوو
هاهه
هاهه
باید بزنگ بزنم 115
ولی نه حدود یکساعت
طول میکشه تا آمبولانس برسه
پس باید به بورا بگم
ولی اونم سرکاره
فقط باید برم!
کمکک!
ینفر کمک کنه
دوکون و یه عالمه کیون
مترجم: LichKing
آره
دیگه داره کنترل مغازه
سخت میشه.. تو ایده ای
داری هارو؟
الان یئورین اونجاست؟
نه خداروشکر امروز نیومده
ولی هرلحظه ممکنه سروکلش پیداشه
میخوام کمکت کنما..
ولی میترسم کاری کنم
اوضاع بدتر از این شه
از کی اینطوری بوده؟
خب میشه
گفت همیشه
متاسفانه برخلاف خواهرش
اصلا روابط اجتماعیش
خوب نیست
حالا تا ببینم چی میشه
شاید دوباره باهاش حرف زدم
خوشحال شدم
صداتو شنیدم
موفق باشی
کاش میشد منم
یجوری کمکش کنم
نمیدونم چرا فقط
اون اینطوریه
یعنی باید از آه یونگ
کمک بخوام؟
هاهه
هاهه
اگه مثل خودش قوی بودم
میتونستم بغلش کنم
اونوقت سوار ماشین
میبردمش تا شهر
خیلی بی عرضم
هققق
هققق
واقعا رقت انگیز تر
از من نیست
من باید...
عه خوبی؟
هاااا؟!
هققق..خواهرم..هققق
کمک..هققق.کمک
نفهمیدم واضح بگو
آبجیم..
یهو افتاد!
چییی؟؟؟
عمهههه!
ماشینتو میخوام
اورژانسیه
مگه چشیده؟؟
یهو غش کرده
خیلی طول میکشه
تا آمبولانس بیاد اینجا
بهتره خودم ببرمش شهر
باشه الان سوئیچ رو
واست میارم
هاهه
هاهه
باز چخبر شده؟
مهمون داریم؟
ننه دستم به دامنت
کدخدا یهو هوشیاریشو
از دست داد
بزار ببینم
از آخرین بار که
باهاش انجام دادی
چقدر میگذره؟
مظورتون چیه؟!
سوراخ رو میگم
ننه جان آخه این سوال
چه ربطی داره
جلو خواهرش زشته
د بنال!
نمیدونم دقیق
فکرکنم حدود دو هفته پیش
این مریضی عادی نیست
این بخاطر انرژی یینه
وقتی انرژی یین زیادی
تو بدن ذخیره و تخلیه نشه
این اتفاق میفته
انرژی یین
انرژی یین
انرژی یانگ
انرژی یانگ
سوراخ برای همین کاراس
که دوتا انرژی رو در بدن
به تعادل برسونیم
اگه کل بدن بشه
انرژی یین..
انرژی یین
بدن تعادل خودشو
از دست میده و
نتیجه میشه این
این اتفاق قبلنا
خیلی میفتاده
از کجا همه اینارو
فقط با یه لمس فهمیدی؟
چرا خودت امتحان نمیکنی؟
بدنش یخ زده
هاهه
عجیبه! انتظار داشتم
تب داشته باشه
خب حالا چیکار کنیم؟؟
معلومه دیگ!
هاهه
تو باید انرژی یانگ رو
بهش تزریق کنی تا بدنش
دوباره به تعادل برسه
ععع!!
بابا اون مریضه
لااقل اگه نمیبرینش شهر
زنگ بزنید آمبولانس
چرا چرت میگین
یئورین..
جونم آبجی؟
تو به من اعتماد داری؟
پس بزار
کارشونو بکنن
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com