دوکون و یه عالمه کیون قسمت ۸۳ از ۱۵۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷
دوکون و یه عالمه کیون
چپتر 83
حوصلم
سر رفته
مامان کی میریم
سرخاک بابابزرگ؟
امشب رو اینجا میمونیم
فردا قبل برگشتن یه سر
بهشت زهرام میریم
تا هوا تاریک نشده
برو برا خودت یه
نگاهی به روستا بنداز
آره حتما باید
به مغازه داداشت
سر بزنی
مغازش؟!
جاکانگ چرا مغازتو
به آبجیت نشون نمیدی؟
چه نوع مغازه ای؟
هیچی بابا
یه مغازه ساده
دوکون و یه عالمه کیون
مترجم: LichKing
آشپزیت
تموم نشد؟
چرا مامان جان
الان تموم میشه
بیا اینو بگیر
چی هست؟
ازونجایی که امروز
روز شکرگزاریه باید این
سبزیجات رو به خانواده باغ دار بدی
چییی؟؟؟
پسر جوونه هم
اونجاس آره؟
به شما چه
ربطی داره مادرجان
حالا عصبانی نشو
به هرحال زشته
به سنت ها عمل نکرد
باشه
همین الان میرم
میدمش بهشون
عجب گیری کردیما
الانم که کل خانوادش اومدن
یجوریه
کیه؟
سلام جینهی
برا شکرگزاری اومدم
راستی جاکانگ هست؟
خیلی خوش اومدی
اتفاقا همین الان
پیش پای تو رفت
عه چه بد
ممنونم بابت
این غذاها
خواهش میکنم
دوس داشتم ببینمش
وسط ناکجا آباد..
خسته نمیشی؟
اتفاقا اینجا هم
آروم و ساکته
و هم هوا پاک و تمیزه
من یکی که یه
هفته هم دووم نمیارم
راستی اینجا مغازه
قدیمیه بابابزرگ نبود؟
یادش بخیر
شنیدم بودم یه
سوراخ دیوار داره این مغازه
ولی اینکه سوراخش خیلی بزرگه!
آ.آره
حالا چی
میفروشی؟
همه چی
تنقلات و اینا
خب یدفع بگو
همون سوپرمارکت
آخه تو شاید یادت نیاد
ولی نمیشه به اینجا گفت سوپرمارکت
آره راست میگی
آخرین باری که اینجا بودم
مدرسه میرفتم
یادته پدربزرگ چقدر
باهامون خوب بود
نخیرم فقط با تو خوب بود
عهه
از همون بچگیم
فقط تورو دوس داشت
درعوض جوری
به من نگاه میکرد
انگار من یه غریبم
ولی به تو..
همیشه لبخند میزد
هیچوقت لبخنداشو یادم نمیره
اینجوریام که میگی نیست
مطمئنم توهم دوست داشته
آره جون عمه!
یادش گرامی باد
تو اینجا
چیکار میکنی؟؟
عه جئوم!
اون کیه؟
اون جئوم از
مشتری ثابتامه
از آشنایی
باهاتون خوشبختم
اینم خواهرم جارینه
منم از آشنایی
باهات خوشبختم
این کل خاندانش
ممه درشتن
من اومده بودم خونتون
برا شکرگزاری
بعد تو اومدی مغازه؟
نه بابا اومده بودم
مغازه رو نشون آبجیم بدم
خانوادت که درباره
من چیزی نمیدونه؟
نه خداروشکر
خودت میدونی که
چقدر دوستت دارم
مرسی!
عیب نداره پس وقتتو نمیگیرم
بعدا میبینمت
عه اوپا!
چخبر از این طرفا؟
میخواستم برم خونتون
برا شکرگزاری
که تورو دیدم
خب برو
چرا اینجا وایسادی؟
سلام عرض شد
سلام
اون کیه؟
اون خواهرم جارینه!
عه سلام
راستی تو خودت
اینجا چیکار میکنی؟
نکنه اومدی برا اونکارا؟ هاها
بی ادب
الحمدلله نمیشه یلحظه هم
از سوراخ دورت کرد
نخیر اتفاقا تازه من زودتر
از تو برا شکرگزاری رفتم
ولی من فکرمیکردم
واس سوراخ اومده باشی
منم فکرمیکردم
تو آشپزی بلد نیستی
چییی؟؟؟
نکنه مادرت درست کرده؟
نه همش
با خودم بوده
یعنی الان ازت
طرز تهیشو بپرسم
بلدی جواب بدی؟
چرا که نه
من نمیفهمم واس
چی دعوا میکنید
میشه من
برم خونه؟
من که فقط میخواستم
غذاهارو بدم و برم
پس الانم دارم میرم
بعدا میبینمت اوپا
اتفاقا منم
داشتم میرفتم
بسلامت
داداش مارو باش
چقدر محبوب شده
تو یکی دهنتو ببند!
ما برگشتیم
جئوم اومده بود
سراغتو میگرفت
یکم غذا آورد و رفت
واس شکرگزاری
آره تو راه دیدمش
هارو هم دیدم و اینو بهم داد
اوه چقدر غذا
چرا درباره من
به جئوم دروغ گفته بود؟
عزیزم گرسنمونه ها
چشم اگه یلحظه
امون بدی
جاکانگ میشه
بیای کمکم؟
الان!
اینو ببرم؟
اینطور که من فهمیدم
فکرش خیلی درگیره
و من باید
کمکش کنم
عمه این چه کاریه میکنی؟
کل خانواده اینجاس ها
انجامش میدی یا نه؟
هاهه
الان دارم
چه غلطی میکنم؟!
هومم
بیا اینو ببر براشون
باشه
چه اتفاقی داره میفته؟
مگه قرار نبود وقتی
تنهاییم از اون کارا کنیم؟
عزیزم نوشیدنی هم بیار
من میارم
هاهه
هاهه
فهمیدم که اینکارو
بخاطر انرژی یین انجام بدیم
فکرکردم اینکارو وقتی
تنهاییم انجام میدیم
ولی این روزا خیلی
بهت سخت گذشته
من بهم سخت گذشته؟
تو این چند روز گذشته
هیچ مشتری نداشتی و حتی
نمیتونی کسیو خارج از مغازه ببینی
درگیریه فکری
اصلا خوب نیست
ولی من...
همیشه بهت گفتم و میگم
هر مشکلی بود میتونی
به عمت که من باشم تکیه کنی
هاهاهاها
اههه
اههه
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 83 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 84

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دوکون و یه عالمه کیون
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت