دوکون و یه عالمه کیون قسمت ۵۲ از ۱۵۱۲۵ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵
52
من فقط بهش به عنوان
یه شام ساده با جئوم فکر میکردم...
ولی یجورایی ناجوره...
حدس میزنم بچه های روستا
تا حالا مردای زیادی ندیدن
واوو!!!
عه چرا اینکارو
کردی مامانی؟؟؟
آخ خفه شدم
مامان نگاش کن
تو گلوش یه سیب هست!
من خوبم
عیب نداره مشکلی نیس
من عاشق غذا خوردنت شدم
عه ممنونم
همه چی عالی و خوشمزس
جدی؟!
همه اینارو جئوم درست کرده
اگه دوسش داری
باید خیلی بیشتر بیایی اینجا
نه آبرومو برد
این چه حرفیه مامان
البته، حتما میام
ولی واقعا آشپزیش
خوبه ها...
دوکون و یه عالمه کیون
مترجم: LichKing
آخیش خونریزیش وایساد
امیدوارم دماغم
نشکسته باشه
یه حس عجیبیه...
قبلا هرگز خونش نیومدم
ولی احساس راحتی میکنم
انگار اینجا زندگی میکنم
بینیت چطوره؟؟؟
خونریزیش وایساد
ولی هنوز کمی میسوزه
باید یادگرفته باشی
که دیگه همچین کاری نکنی
بیخیال میخوای بهت کمک کنم؟
نه بشین
دیگه تمومه
خب میتونی یکم
شلوارمو بکشی پایینتر؟
یعنی درستش کنی منظورم اینه
بخاطر پیشبند
بهم ریخته...
نمیخوام وقتی دارم
ظرف میشورم دستکش
هارو دربیارم
اوکی...
اینطوری دیگه؟!
درسته؟؟؟
الان بهتر شد؟
آره ممنونم
شامپوش خیلی
بوی خوبی میده...
ازت بابت شام ممنونم
فکر نمیکردم تو آشپزی
انقدر حرفه ای باشی
واقعا خوشمزه بود...
الان اینو میزارم
پای تعریف کردن...
مامان میتونم الان بازی کنم؟
بازی؟!
اها آره میتونی
ولی فقط تا ساعت 8 شب
باشه
قراره اینجا زندگی کنی؟
چیییییی؟؟؟
نه نه فقط برا شام
دعوت شدم اینجا
من خودمم خونه
زندگی دارم و تو یه
مغازه کار میکنم
سوراخ تو مغازتون چیه؟
امممم هیچی نیست
اونجا جاییه که چیزمیز میفروشم
اسباب بازی
هم دارید؟
نه متاسفانه نداریم
تو خیلی عجیبی
برای چی؟!
پس چرا عمو
باغچه گلوش سیب نداره؟
ولی بجاش شکم بزرگی داره
عموی خودمو میگه؟؟؟
الان میخوای چیکار کنی؟
هیچی فعلا بیکارم
پس بامن بیا بازی
هاااا...؟
عزیزم اذیتش نکن
حالا چه بازی کنیم؟
حتما الان میگه عروسک بازی
یا خاله بازی کنیم...
بیا اینه!
حتی منم ازینا ندارم
بچه های امروزی
چه پیشرفته شدن
میتونی به منم یاد بدی؟
بلد نیستی؟
ولی مگه بزرگ نیستی؟
اینجوری بگیرش
یون وول...؟!
خب میتونه با بچه
کنار بیاد...
عزیزم بازی دیگه بسه
باید ببرمت حموم
بزار اینو تموم کنم
نه دیگه بسه
ساعت 8 شبه
خاموشش کن تا بریم حموم
نه بزار بازیمو کنم
میخوای بامن بیایی حموم؟
مادربزرگ!
مامان تو بجام
بازی کن...
چی؟!
باید سعی کنی
برنده شی
آخیش مامانم خیلی خوبه
تا کی هستی اینجا؟
میتونم کمی دیگه بمونم
آخه هنوز بارون میاد
آره حتما
بیا یکم آبجو بخوریم
تو با بچه ها
خوب رفتار میکنی
آره همیشه با
بچه های کوچیکتر
بازی میکنم برا همین عادت کردم
خیلی خوبه
تو با معلم به یه قرار رفتی؟
از کجا فهمیدی؟
خب اون از تعریف کردنش
دیگه دست برنمیداره
بعد یدفعه دستمو گرفت
حتی یه عکسم داریم
میخوای ببینیش؟؟؟
لطفا...
لطفا چی؟!
لطفا خفه شو
وای بورا گند زدی...
البته خوشحالم
چون بنظر میرسه باهم
دیگه کنار اومدید
آره همه باهام خوبن
ولی فکر میکنم
تو خیلی فرق داری...
بچتو با اینکه هیچ پدری
بالاسرش نیس به تنهایی بزرگ میکنی
مطمئنم هیچکی نمیتونه به همین راحتیا
خب آره...
ولی به همین راحتیام نیس
من خیلی سختی میکشم
برا خرج بزرگ کردنش
مجبورم کار کنم
باید آشپزی کنم
و انجام کارای خونه هم گردن منه
نگهداری از مادرمم
به عهده منه
ولی خب بازم
اگه یون وول نبود تا الان
دق کرده بودم
خلاصه تو حقت
بیشتر از منه...
وقت نمیکنم بیام
پیشت زیاد...
آره میدونم سخته
ولی اینطوری نگو
توهم زیاد بفکرم بودی
درصورتی که اصلا لازم نبود و نیس
خودمم یکم سرم شلوغه
هیچ انتخابی نداشتم
جز اینکه باز رو پاهام وایسم
نمیدونستم اگه مغازه نبود
الان باید چیکار میکردم
به هرحال واقعا
خوشحالم که اومدم این روستا
و باخودم فکر کردم...
که پول مهمترین
چیز توی زندگی نیس...
پس چی مهمه؟
نمیدونم دقیق
ولی بنظرم همه چی مهمه
زنی که فکرمیکردم
وقت گذرونی باهاش
وقت تلف کردنه...
ولی الان...
عه بارون وایساد
آرههههه
نه وایس...
یلحظه وایس
بزار اول مطمئنشم
که دخترم خوابه...
اه باشه
خب خوبه خوابیده
قراره شب و
اینجا باشی؟
آره دیگه
دیروقته...
برات یه پتو آوردم
بزار الان برات
جا میندازم
ادامه دارد...
مترجم: LichKing
پایان

قسمت 52 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 53

این قسمت را دوست داشتی؟

۷ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دوکون و یه عالمه کیون
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت