معامله واقعی قسمت ۷۷ از ۸۳۳۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴
#77
یه شایعه بامزه
شنیدم.
اونا میگن تو دختر
پدر منی.
چی...؟
تو کی هستی؟
چیکار میکنی؟!
باید ببینیم...
که ما واقعا با هم نسبت داریم،
آبجی کوچیکه؟
معامله واقعی
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت77
چیکار میکنی؟!
من باید یک زنو
آزمایش کنم تا بدونم کیه.
ولی بعد اینکه شنیدم تو
خواهر منی...
فکر نمیکردم بتونم
بدون مستی اینکارو
بکنم.
حتی اگه تو خواهر
من باشی از یه مادر
دیگه...
هنوزم محرم من حساب
میشی نه؟
تو نامگونگ جین...
رییس باشگاه هادسی...!
منظورت چیه، خواهر
از یه مادر متفاوت؟!
اون حرومزاده پیر،
گوانگ هیوک بائه،
سال هاست که اینو ازم
پنهون کرده...
این حقیقت که
رییس قبلی دو تا
بچه داره.
حقیقت داره...
تو خواهر منی.
پدر منو به عنوان بزرگترین
اشتباه زندگیش میدونه.
همه میخواستن از
شر من خلاص بشن ولی
نتونستن.
من جاشو گرفتم...
و از نابود کردن
تمام کارهاش لذت
بردم.
تو بهترین اختراع اون هستی.
متنفرم از اینکه
هنوز زنده ای و نفس
میکشی‌.
چرا جفتمون از
پدر و مادر لعنتیمون
انتقام نگیریم؟
چی میگی؟
سکس با محارم جالب باید
باشه نه؟
برادر بزرگتر تا بتونه
تو رو پاره میکنه.
آبجی کوچیکه.
ما اومدیم.
منتظر بمونین
تا پشتیبانی برسه.
وقت نداریم.
من تنها میرم...
وایسا.
اینا...
وسایلی اند که زندگیتو
راحت تر میکنه.
این کوزه چیه؟
نباید با دست خالی
به ملاقات رییس بری.
مهم نیست واسم‌.
بیا دنبالم.
این کیه؟
با اعتماد به نفس راه میره،
نکنه یکی از ماست؟
ما قوی تر ها رو
از بین بردیم.
نامگونگ جین کجاست؟
خب الان فقط
ضعیف ها باقی موندن.
این یارو کیه؟!
بگیریدش!!!
تمرینت دادم تا به اندازه صد مرد
بیارزی...
حالا برو و کاری کن
همه ازت بترسن.
لعنت بهش...
چقد زیادن...!
نباید وقتمو
اینجا تلف کنم...
مری چوی!
تنها میخواستی خوش
بگذرونی؟
چاقو چی میگه؟
اون کلاغ عوضی الهام بخش
من شد.
به هر حال،
تو نمیدونی دفتر رییس
کجاست، میدونی؟
بذار مهره ها باهم بجنگن.
با من بیا، ما مستقیما
میریم پیش رییس.
همونطور که احتمالا حدس زدی،
دفترش بالای ساختمونه.
باید از یک راهروی
طولانی عبور کنی...
و از گوشه بپیچی...
ها؟
شماها چطوری هنوز
زنده اید؟
فکر میکردم آقای
جئون حواسش به شما
دوتا هست.
چه خبره اینجا؟
اون دیوونه؟
اینو واسه رییس نگه داشتم...
ولی فکر کنم بذارم اول
زیر دست اون دیوونه یه نگاه
بهش بندازه.
ببین، حتی موقع مرگ
هم چشماشو نبست.
خوش اومدی
برادر.
اشکالی نداره
حتی اگه شکست خوردی.
این یعنی جای
رشد داری.
این خشم بهت روحیه
میده.
استفاده سلاح تو رو
بزدل نمیکنه.
تنها هدفت باید پیروزی
باشه.
وظیفه یک نینجا تکمیل
ماموریتشه.
و مهم ترین ویژگی یک نینجا
اینه که...
حرومزادههه!
توی نبرد آروم باشه.
خشم زیاد...
شانست رو از بین میبره.
من حریف توئم.
احساساتتو هدایت کن...
بیا اینو یک بار
برای همیشه حل کنیم.
به کف سرد و عمیق
اقیانوس.
هاجین هان.
عقلتو از دست دادی؟
خشم سرد شده همه چیزو مثل
سونامی در خودش فرو میبره.
فکر کردی ابرقهرمانی
چیزی هستی؟
ببخشید که این
خبرو بهت میدم...
ولی تو هنوزم
یه بازنده ای.
تمرینت ندادم که
ضعیف باشی.
پایان

قسمت 77 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 78

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی معامله واقعی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت