معامله واقعی قسمت ۱ از ۸۳۵۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷
#1
عدالت چیه؟
اگه از من بپرسی
سرگرد هان از همه
هم خدمتی های من شجاع تر و مهربون تر بود
خبر
گفت گوی خبری رییس پلیس
الگوی من بود
عدالت
سرگرد هان چئول که
در حال بررسی فعالیت های
باند در گانگنام بود
کارآگاه هان به قتل رسید
در یه تصادف کشته شد
تحقیقات به دلیل
پیدا نشد مدارک بیشتر
متوقف شده
میشه گفت
بدرد نخوره
خانم این خرج
زندگی این ماهه
اگه نبود
وای خدا
چرا اینقدر کمه
بقیشو ماه
بعد پرداخت میکنم
من دلم به حالت
سوخت و کمکت کردم
بعد ازم تشکر
هم نمیکنی؟
انگاری هیچی از
پدر و مادرت یاد نگرفتی
من به این وضعیت
نمیفتادم
کیر توش
این چع وضع زندگیه
🐺 Geralt 🐺
چپتر 1
چقدر سبک
منی که درد واقعی رو
حس کردم
عوضی
فک میکنی کی
هستی؟
مشت هاش
درد ندارن
اگه بخوام میتونم باهاش
دعوا کنم
این عوضیا تو مدرسه
معروفن
ولی من یه یتیمم
اگه فقط جلوشون واستادم
همه چیمو از دست میدم
ای احمق
هیچ گوهی نمیتونی بخوری
اگه فقط یه سال
دیگه دووم بیارم
از شر اینا خلاص میشم
دووم بیار
فقط یکم دیگه
بعدش میتونم برای خودم
زندگی کنم
چیکار دارین میکنین؟
فقط شنیدن صداش
حالمو خراب میکنه
اووو مبصر کلاسمونه
با اون ممه های
گندش
احتمالا خیلی خسته کنندست
هاهاها
هاجین دوباره
اذیتت میکرد
ما به بچه ها
دست نمیزنیم
مگه نه هاجین؟
ببین خانم
این عوضیا منو کتک زدن
ای دو چول
احمق
هاهاها
نمیخواین ولش کنین؟
هعی دیگه نمیتونم
ادامه بدم
خوبی؟
اره
نگاه کن اون جنده رو
برای اینکه بره یه کالج خوب
مجبوره با همه خوش رفتار باشه
حالم ازشون بهم میخوره
یکیو میشناسم که
با یه باند کار میکنه
بریم سمتش؟
باند؟
بچه ها رو میدزدن و...
از این کارا
اوهو
چیکار کنیم؟
برای تهدید کردن من
باید ازم فیلم بگیرین
اگه گیر بیفتین
هم اخراج میشین
فاک طرف نابغست
خوب؟ بیا امتحانش
کنیم
دو چول فعلا میره
هاهاها
هی یئول چقدر
حواسش جمعه
پس کی؟
فردا
بیا ازش لذت ببریم
اره
شین ووبین یه مرد
واقعیه
به هر حال که
امسال سال اخرمه
پس مهم نیست
اشغال جمع کردنه
نمیخواد خودتو
اذیت کنی
هی سوون اه
تو اردو میری؟
به نظرت میتونم
برم و ریلکس کنم؟
شت
میترسی دوباره
اذیتت کنن؟
میخوای از دستشون
در بری نه؟
خفه شدم
اخرین اردوعه
اگه این بار
بیفتی کارت تمومه
از الان تا ساعت سه
وقتتون ازاده
همتون سال اخرتونه
پس شیطنت نکنین
اوهو
حالا چی؟
هی هان هاجین
اوه؟
دنبالت میگشتم
اینو بگیر
این لطف اخرمه
پس دیگه زخمی نشو
ولی اگه اتفاقی افتاد
بهم بگو
مبصر
بله
اینا
اونجا
یه چیزی
باید بریم
چی شده خوب؟
ها هاجین
دیر نکنی
چی شده؟
میبینی
خوش اومدی
من رفتم
چی شده؟
چی شده؟؟
این
ولم کن
هیهیهی
میدونستم با اومدن
جلو هیچی نمیشه
عین پدرم
نمیدونم با این حس
عدالت خواهی چیکار کنم
ولم کن
انتظار دوست داشته شدن
هم نداشتم
ولی تو این مدرسه
تنها کسی که بهم
کمک کرد
اوه
ها
این دلقکو ببین
که چی؟
احمق کندذهن
من که نمیتو
نمی‌تونستم تحمل کنم
ها؟
بلند شو ببینم
ها؟؟
عوضی
هی
دیوونه شدی؟
خیال کردی یه
قهرمانی؟
بدبختانه تو فقط
یه احمقی
کلاس پنجم که
نیستیم
برو بمیر
هی این عوضیو
پرت کنین اونور
انتخاب کن
از الان
میخوام اون دخترو
بکنم
میتونی فیلم بگیری ازمون
یا
پرت بشی پایین
فاا
ها؟
فاا
فاک یو
باشه
برو به جهنم
پایان

قسمت 1 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 2

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی معامله واقعی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت