#32
به ارگاسم
رسید...
هنوز آبم نیومده
ولی باید بس کنم ، سویون
خیلی حالش بده.
توقف نکن...
ادامه بده تا
ارضا بشی...
هرچقد میخوای
بکن...
میتونی ازم
استفاده کنی.
ولی چون نمیتونم
هرکاری بکنم...
میشه پوزیشنو
عوض کنیم...؟
معامله واقعی
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
قسمت32
خوبی؟
آره...
میتونم...
حرکت کنم...
هاا جین...
چطوره...؟
دوسش داری...؟
فکر کنم دارم...
ارضا میشم...
خوشحالم اینو
میشنوم...
نگرانم...
چون اولین بارمه...
ولی خوشحالم
که میتونم واست
جبران کنم...
سو یون؟
ها جین...
جونم؟
میشه ازت یه چیزی
بخوام؟
چی؟
این لحظه واسم
مثل یک رویاست...
پس ثابت میکنم
اینطور نیست...
میتونی...
...چیزی از خودت
برای من بذاری...؟
میدونم نمیتونم
مجبورت کنم...
ولی میتونی
لطفا؟
اگه این چیزیه
که میخوای...
هاجین...
بله؟
امم...
نباید اینو
بگی.
ممنونم بابت همه
چیز...
چیزی که بهم
دادی رو بهت برمیگردونم
لعنتی.
لعنتی.
لعنتی.
جین هان مادرجنده.
نامگونگ جین مادرجنده.
بعد تحمل این همه
سختی ، قکر میکردم
زندگی بالاخره شکوفا میشه.
ولی مجبورم
بدو ام.
هیچکس نیست
که بهش اعتماد کنم.
حتما یه عمر
گند زدم.
چرا انقد عجله داری
مال هیی چوی؟
واقعا فکر کردی بدون
اجازه میتونی از باشگاه
هادس فرار کنی؟
ها...
حرومزاده ها. وقتی
من مسئول بودم کلی طول
میکشید کونتونو جمع کنید...
...ولی حالا ببین
چطور واسه گرفتنم
عجله دارین.
راستی ، واقعا
فقط شما سه تایین؟
لعنت به من.
خیلی شرم آوره.
بمیرین!
نمبدونستی که دنبال
من اومدن مثل امضای
حکم مرگته؟!
احمق های لعنتی
فکر میکنی میتونی
چشم از من برداری؟
باشگاه هادس قطعا
دیگه مثل قبل نیست.
وقتی تو خیابون
بودم...
عقب مونده هایی مثل
تو نمیتونن یه روز هم زنده
بمونن.
مادرجنده ها وقت
تلف نکنین.
شما ها به مری
چوی دست زدین
خواهید مرد.
برام مهم نیست
اگه نوچه اون جین
هان ابله...
...یا نامگونک جین،
اون مادرجنده دیوونه.
همتون بمیرید.
تا حالا انقد
خوب نخوابیده
بودم.
سویون هنوز
خوابه؟
اینجا ...
نیست؟!»
نه!
سویون!!!
ها؟ بیدار
شدی؟
اوه...اینجایی...
هاها...هنوز
دست و پا چلفتی بازی
در میاری؟
صبحانه ام تقریبا
تموم شده، برو سر
میز منتظر باش.
باشه.
لازم نیست
انقد آماده
بشی...
من همین الان
همه چیزو داخل یخچال
پختم ، همین!
فکر میکنم این
اولین غذای خونگی من
از زمان فوت مادرمه...
این فقط یه صبحونه
است ولی گرمای زیبایی
به روح من میده.
انقد زیاد که میخوام
از زندگیم فرار کنم و
برای همیشه از این لحظه
لذت ببرم.
ولی نمیتونم...
مرسی.
هنوز کلی کار دارم.
الان باید برم
خیلی خوشمزه بود.
امم، هاجین...
نمیخوای بپرسی...
چرا اون روز ناپدید
شدم، چرا اینجا پنهون بشم؟
میدونم واست سخته
صبحت کردن، فقط صبر
میکنم تا آماده بشی.
این اوکیه؟
معلومه.
الان میخوام
بپرسم که...
...اگه دوست داری
باهام بیا.
اینجا خیلی
خطرناکه.
ببخشید...
فکر نمیکنم بتونم
کمکی بهت بکنم
حتی اگه...
بچه ها به من
احتیاج داشته باشن.
واقعا؟ خیلی
خوبه که اینو میشنوم.
پس دستتو بده
بهم.
این شماره منه،
هرموقع خواستی بهم
زنگ بزن.
اگه نمیخوای میتونی
پاکش کنی.
الان باید برم،
یادت نره زنگ
بزنی.
حالا باید کاری کنم
دنیا از باشگاه هادس پاک
بشه.
...تا بتونی بقیه
عمرتو بدون نگاه کردن
به پشت سرت زندگی کنی.