#50
وقتی با کسی میجنگی
که ازت قوی تره
و بزرگتره
خودت باید یه نقطه
ضعف پیدا کنی
اگه نمیخواین
بجنگین، برین گم شین
و ازش استفاده کنی
تکون نخورین
تا اون دخترا فرار کنن
انتظار نداشتم
بخوریم به بخش توزیع
ولی ماموریت
کامل شد
موفقیت امیز بود
با این زخما
نباید بجنگم
باید زمان بخرم
تا فرار کنیم
توجهشونو به خودم
جلب میکنم
هااا
دخترت عجب بدنی
داره
نمیدونم این دختر
خوشگل
چطوری از پدری
مثل تو اومده
قاعدتا مادرش
باید یه فرشته باشه
هوی بفهم
چی داری میگی
دوباره میگم
تکون نخورین
تا اون دخترا از
اینجا برن
کنگ هان
دستش شل شده
شت
نباید از سلاح
تو دعوا استفاده کرد
ولی چاره ای
ندارم
معامله واقعی
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
چپتر 51
چقدر گرمه
هاه؟ جدا؟
اتفاقای زیادی
افتاد امروز
ولی الان که تموم شده
حس میکنم سبک شدم
دیر وقته
بیا همینجا بخوابیم
و صبح برگردیم
ایده خوبیه
نمیدونم تیم کنگ خوبن
یا نه
تکون نخورین
تا دخترا برن
سمت ماشین
جدا باید اینطوری
تموم بشه؟
الکی تو دردسر افتاد
اون احمق
برون بریم
کنگ چی؟
بخاطر ماسکشونه؟
خیلی کندن
میتونم راحت
بکشمشون ولی
وقت اینکارو ندارم
ریسکیه ولی
گرفتمت
بردم
تموم شد
بریم خونه
هاه؟
چطور؟
نگه داشتن این ماسک
چقدر سخت بود
حالا باید
یدونه دیگه هم بسازم
با صورت تو
کلوپ هیدس
رییس بخش توزیع
تاسان کنگ