#85
از اولشم حق انتخاب نداشتی
چی؟
تصمیم با من و سه یونگه!
و سه یونگ قول داد
از من اطاعت کنه...!
چطوره...
سه یونگ؟
نوبت توئه
که با سهامدارمون
خوش بگذرونی
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
مدیر اوه...
چی گفتی الان؟
نشنیدی؟
گفتم به خاطر من اینکارو
بکن
به سهامدارمون خدمات بده
چرا؟
نمیخوای؟
جی هیون بدون تردید قبول کرد
تو انگار شک داری
چطور میتونی
همچین درخواست
مزخرفی بکنی!
سه یونگ،
بیا بریم!
این حرومزاده مثل
برده ها باهات رفتار میکنه!
اگه نمیخوای...
میتونی برای همیشه بری
هه هه...
ولی خب خیلی زود
همو میبینیم دوباره
چیی...؟
بیا بریم!
اگه تو میخوای بری...
تنها برو
من...
دیگه نمیتونم برگردم
سه یونگ...
درسته آفرین
بیا اینجا
یه زن باهوش مثل تو
حتی سکسی تر هم هست...!
باشه، بیاین حال کنیم باهاش!
سه یونگ...
تسلیم شو
نفهمیدی هنوز؟
زنت دیگه مال تو نیست
بذار من جاشو بگیرم...
بذار حالتو خوب کنم
آه...
بس کن...!
چرا توئم پیش سه یونگ
نمیای؟
چی...؟
از من هم میخوای که
به سهامدارات حال بدم؟
تعجب کردی؟
ازت خواستم آقای چا
رو رام کنی...
نگفتم باهاش بری سر قرار...
به جای اینکه اونو رام کنی
خودت برده اش شدی...
حالا...
دیگه ملکه نیستی
ولی به خاطر
رابطمون...
بهت یک شانس
میدم
بیا اینجا و سهامدارنمون رو
خوشحال کن
اینکارو نکن!
یونهی، تو زن خوبی
هستی!
لازم نیست دیگه از این
کصکش اطاعت کنی...!
فهمیدم...
یونهی!
هه هه...
آفرین همسر عزیزم...
آقای چا واقعا زن ها رو
درک نمیکنه
تو فقط احساساتی
هستی...
برای همین هیچ مشکلی
حل نمیشه
آههه
یونهی!
چه افتخاری، فکر نمیکردم
یه روز یکی از بهترین بازیگرای
کشور رو بگام...!
شاه، ما هم باید...
آره
عااااححح!
چطور این اتفاق
افتاد...؟
من اینو نمیخواستم...
بیا باهم بازی کنیم!
تا وقتی به حرف های
شاه گوش بدیم، هممون خوشحالیم!
زودباش...!
جین هیوک!
گشمو اونور!
عااح!
من میرم...
حتی اگه تنها باشم هم
از این جهنم میرم!
من...
منم باهات میام!
لطفا منو ببر...
همونطور که گفتی، باید زندگی
خودمو داشته باشم...!
گریه نکن...
بیا از این جهنم فرار کنیم
سو یونهیی!
دیوونه شدی...؟!!
گشمو برگرد اینجا...!
اگه بری دیگه همه چی تمومه!
این آخرین شانسته!
برگرد!
هنوزم از شوهرت
میترسی؟
نه...
زندگی خودم از این مرد
مهمتره
تو...!
بیا بریم و دیگه
برنگردیم
باشه
وایسا!
سو یونهی...!
ای زن احمق...!
جین هیوک واقعا میخواد
منو بذاره بره...؟
هرکار میخوای بکن
تا وقتی مشکلی نداشته
باشی منم مشکلی ندارم
جین هیوک...
نه...
عشقمم،
منم با خودت ببر!
همش تقصیر منه...!
لطفا...
منم میخوام زندگی کنم...
آره!
سه یونگ، بیا
بریم خونه...
عزیزم...!
منو ببخش...
واقعا متاسفم...!
اوکیه...
چیزی نیست...
عقلشونو از دست دادن؟!
چکار دارن
میکنن؟!
مدیر اوه...!
کافیه...
اگه به همین وضع ادامه
بدیم ما بیشتر شرمنده میشیم
منم ازت ناامید
شدم مدیر اوه...
لطفا صبر کنید...!
خیلی زود این وضعیتو درست
میکنم...!
مدیر اوه، توی جلسه
سهامداران میبینمت
لطفا صبر کنید...!
فکر کردی میتونی زن ها رو
به بردگی بگیری تا به خواسته هات برسی؟
ضربدری غل و زنجیر نیست که
تو ازش استفاده کنی، بی عقلی مثل
تو هنوز اینو نفهمیده؟!
حالا حرف خودتو بهت برمیگردونم
اوه یونگ سیک، تو اصلا زن ها
رو نمیفهمی
آه...!
چان جین هیوک
حرومزادههه!