#81
سه یونگ...!
آقای چا، اومدی اینجا
بیا اینجا!
جین هیوک...!
من واقعا متاسفم...!
نمیتونم بس کنم
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
درسته...!
بهترین چیز راجب
این زن اینه که...
اون باید مهربون و
مطیع باشه...
خوبه...
اینبار از کص کی
باید لذت ببرم؟
مدیر اوه، لطفا اول من..!
نه! لطفا اول منو
بکن!!
مدیر اوه، لطفا...!
کص منو بگا!
دیدن همسرت
توی این وضع...
هنوز نظرت راجبش
عوض نشده؟
فکر کنم...
به نظر نمیاد همسرت اصلا
به تو اهمیت بده
الان متوجه شدی
مگه نه؟
الکی اعتماد کرده بودی...
نه
پس...
من به زنم اعتماد دارم!
البته که نمیدونم چطور
تونستی همسرمو مطیع کنی...
ولی میدونم همسرم
از همه بهتره!
مطمئنم به روزای خوبش
برمیگرده!
هه هه...
تو واقعا لجبازی، میدونستی؟
جالبه...
دوست دارم ببینم تا کی
رو نظرت میمونی
خیلی خوبه...
عااح! مدیر...!
چرا...؟!
چرا منو نمیکنی؟!
من خیلی دلم تو
رو میخواد...!
عاح!
عاااح...!
هه ههه...
تنها چیزی که ازم
میخوای همینه؟
آره...! میخوامش...!
ولی متاسفانه...
کسی که قراره از این
به بعد باهاش سکس کنی من
نیستم...
چی؟
مدیر اوه...
منظورت چیه...؟
سه یونگ
من انجامش میدم...
من شریک توئم
چی...؟
دیوونه شدی؟!
چطور جرات کردی...!
نمیتونی نزدیک زنم بشی...!
نمیذارم!
هه هه...دکتر چا
چرا داری وجهه خودتو
خراب میکنی؟
اینجا خونه مدیر اوه هست...
و اون پادشاه روابط ضربدریه...
هرچی اون بگه، حکم همونه.
درسته، آقای
چا...
داخل این خونه...
باید به حرف من
گوش بدی!
خب سه یونگ...
تو قراره با پروفسور چوی
سکس کنی
چی...
چی میگی...؟؟
من نمیخوام!
من با این فرومایه
سکس نمیکنم!
سه یونگ، ناراحت میشم
وقتی این حرفو میزنی
نباید خوشحال
باشیم؟
سه یونگ...
میدونی چقد دلم برات
تنگ شده؟
رویاپردازی بسه...!
کی دلش میخواد با
تو سکس کنه؟
سه یونگ...
مگه همین الان نگفتی
حرف منو گوش میدی؟
این یک دستوره
اگه ردش کنی...
کار ما همینجا تمومه
راجبش حرف نزدیم؟
ولی...!
سه یونگ، اینکارو
نکن!
کافیه...! همینجا
تمومش کن!
عزیزم...
اگه این ادامه پیدا کنه...
تو تنها کسی هستی
که آسیب میبینه...!
لطفا ادامه نده...
بیا بریم خونه...
سه یونگ...لطفا...!
بیا اینجا...
چون مدیر اوه گفت...
پس چاره دیگه ای ندارم!
هاهاهااا!
خیلی وقت گذشته...
از آخرین باری که باهم بودیم
میدونی چقد منتظر
این لحظه بودم؟!
آههه...سه یونگ...!
تو هنوزم فوق العاده ای!
هاااه...!
عاااح...!
سه یونگ، چطوره...؟
بعد این همه مدت کیرم چه
حسی داره؟!
تو رو یاد گذشته میندازه؟!
هاهاها!
انتظار نداشتم هونگ
سه یونگ انقد درمونده بشه!
عاحح!
حاضری اینکارو بکنی...
به خاطر حرف پادشاه
پس بیا ازش لذت ببریم...
سه یونگ...
هاااه...!
چرا...؟
چطوری این اتفاق
افتاد...؟
دیدن همسرت تو این وضع...
نظرت در موردش عوض
نشده...؟
و کیرت...
چرا طور دیگه به نظر میاد؟
به هر حال...
آه!
تو هیچ فرقی
با زنت نداری
مثل ما...
شماها هم به سکس
معتادین...
آقای چا...
تو مرد ناخوشایندی
هستی
ولی...
این بیشتر منو عصبانی میکنه
غرور مزخرفت...
بذار همشو نابود کنیم
من یک زنم...
کسی که هیچ مردی نمیتونه نگهش
داره
پس از الان به بعد
زنتو فراموش کن
قلب و روحتو بهم بده
تو رو اسباب بازی خودم میکنم
و دیگه هیچوقت زنتو نمیبینی!