ضربدری قسمت ۷۶ از ۸۶۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
#76
اون شب
مدیر اوه و زنش با بدن من
بازی کردن
حس میکنم توسط
این زوج تسخیر شدم
انرژی ای که توی بدنم
حس میکنم...
دارم توی هوس های
این دوتا غرق میشم
ولی نمیتونم مقاومت کنم...
چون عملا شدم برده ‌ی اونها
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
عااح...
عاااح...
آبت...
همینجور داره میریزه
شگفت انگیزه...
پس کی میخوای
شوهرتو معرفی کنی...
به ما؟
بذارید بهش فکر
کنم...
ها؟
نمیخوای تمومش کنی که،
میخوای...؟
به جز همسرت با کسی دیگه
خوابیدی مگه نه؟
تو که خوشگلی...
دوست دارم بدونم شوهرت
چه شکلیه...
منم با همسرم همفکرم
حالا که انجامش دادیم...
بهتر نیست یکم بیشتر همو
بشناسیم؟
چطوره برای آخر هفته
تو و همسرت بیاید خونه ما؟
پوف...
کجا بودی؟
چرا این موقع برگشتی؟
عزیزم...!
جواب تماسمو ندادی،
پیامام رو هم جواب ندادی...
کدوم قبرستونی بودی؟
راستشو بگو...
کجا رفته بودی...؟
منم میتونم زوج
انتخاب کنم، درسته؟
چی؟
منظورم، واسه
ضربدریه...
مثل تو...
منم میتونو هرکیو انتخاب
کنم درسته؟
اوه...
نمیدونستم همچین خونه
لوکسی داخل سئول هست...
بریم داخل
با کسی قبلا ملاقات
کردی؟
آدمایی که اینجا زندیگ
میکنن آدما پولدار معمولی
نیست...
وقتی ببینی خودت
میفهمی...
بفرمایید داخل
مرسی که این همه راهو
اومدید
خواهش میکنم...
شما حتما همسر سه یونگ
هستید، چا جین هیوک!
سلام، اسم من
اوه یونگ سیکه.
خوش اومدین
باعث افتخارمه که
باهات ملاقات میکنم
اوه، سلام...
این مرد کیه؟
چقد گنده و قویه...گنگستری
چیزیه...؟
حس میکنم این زنو
یک جا دیدم...
ایشون رییس آژانس
سرگرمی سرراست اند.
سرراست...!
همون شرکت بزرگ؟!
خانومی که بغلشون هست،
همسرشه ، سئو یونهی.
همون بازیگر معروف.
شما همون سئو یونهی
معروفید؟ که داخل سریالای
درام بازی میکرد؟
بله، خودمم.
عالیه! من طرفدارتم!
هیچوقت فکر نمیکردم باهات ملاقات
کنم!
هاها، داری خجالتم
میدی!
خب حالا، ما براتون کلی
تدارک دیدیم، هستین یکم
نوشیدنی بخوریم؟
حتما!
به همسرت راجب رابطمون
نگفتی؟
نه، ولی حتما خودش
میفهمه
چرا لبخند میزنه؟ شوهرت
واقعا بامزست.
اوه...! انگار این
آخر هفته...
قراره خیلی هیجان انگیز
و متفاوت باشه!
به سلامتی آشناییمون!
به سلامتی!
وای این شراب قرمز
بی نظیره!
عالیه. کلی شراب قرمز توی انبار
هست، هرچقدر دوست داری بنوش!
ممنونم!
میترسیدم همه چیز عالی
نباشه...
من واقعا عذرمیخوام
نه، اینطور نیست!
خیلی مهمونی فوق‌العاده ایه!
هااه...دیگه نمیتونم تحمل
کنم...!
فقط دارم میبینمش و بازم
اون حس...!
نمیتونم...!
من...
میخوام کیرشو همین
الان از شورتش در بیارم!
چت شده؟ مریض شدی؟
نه...
خوبم...
واقعا...؟ ولی حس
نمیکنم اینطور باشه.
این استیک خوب پخته
شده...؟
معمولا خام میخورید؟
اره، مشکلش چیه...؟
گوشت باید تر و تازه خورده
بشه
اوه، درسته.‌‌..
ولی...
من و همسرم فقط پخته شده
میخوریم...
اگه امکانش هست میتونید
برای ما بپزیدش...؟
اوکیه...
من که خوشم اومد
چه خبره اینجا...؟
قبلا حتی به گوشت
نپخته دست هم نمیزد...!
ولی حالا حاضره چیزی که
این مرد میپسنده رو بپذیره...!
این مرد دیگه کدوم خریه...؟
تحسین برانگیزه...
سه یونگ
ببخشید وسط غذا خوردنت...
دوست داری باهام بیای
داخل استخر؟
وسط غذا چرا میخوای یهو
بری داخل استخر...؟
چون دیگه نمیتونم
تحمل کنم...
سه یونگ...
صحنه پایین اومدن خون
گوشت از گوشه لبت خیلی سکسیه!
پایان

قسمت 76 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 77

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی ضربدری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت