#20
امروز بیکاری...
میخوای چکار کنی؟
امروز...
میخوام با یه دوست
ملاقات کنم
ها؟ یه دوست؟
کی؟
پرفسور چوی
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
هی، ببین!
وای!
چه خوشگله!
چقد سکسی~
میخوای باهاش حرف
بزنی؟
به نظرت متاهل نیست؟
من از دخترایی که تو بهترین
حالت خودشونن خیلی خوشم میاد
از زمان مقرر گذشته...
سه یونگ!
خیلی منتظر موندی؟
هااه! هااه!
ببخشید، دیر کردم!
باید زودتر میومدی...
از دوتا ایستگاه مترو رد
دم چون مدام به تو فکر میکردم...
اوه!
من خیلی احمقم، نه؟
واقعا متاسفم
پوف...
هاهاهاهااا...
سه یونگ؟
اوه ببخشید!
داشتم فکر میکردم امروز
چقد بامزه شدی
سه یونگ...
ولی چرا امروز با ماشین
نیومدی؟
نمیدونم، حس کردم اینطوری
باحال باشه
در واقع امروز میخوام
یه چیز جدید رو باهات امتحان
کنم.
چی؟
کم پیش میاد تو همچین
جای شلوغی همو ببینیم...
برا همین میخواستم کارایی
که دانشجو ها میکنن رو تجربه
کنم
وقتی تو رو میبینم این چند روز،
حس میکنم برگشتم به دوران دانشگاه.
امروز، میخوام مثل دانشجوها
راه بریم و خوش بگذرونیم!
فقط بیا دنبالم!
باشه؟
خیلی وقت بود همچین
چیزیو حس نکرده بودم
همیشه با جین هیوک...
چطوره آخر هفته بریم
بیرون؟
ها؟
سرم شلوغه
هیچوقت علاقه ای
نشون نمیده
هرجا میخوای برو...
همیشه جوابی رو بهم
میده که دوست ندارم
بشنوم...
به نظر نمیرسه
هیچ اشتیاقی داشته باشه
ولی پرفسور چوی
فرق داره
میتونم ببینم که
این مرد...
هرکاری میکنه تا نیاز های منو
برطرف کنه
و این باعث دلم
بلرزه...
باشه، بریم!
ولی باید امروز منو خوشحال کنی!
باشه!
بیا بریم!
به سلامتی!
خیلی وقته همچین
جایی نیومده بودم
راحت نیستی؟
چرا فقط...
همه اینجا جوون اند
فقط ما اینجا سنمون
بالا میزنه برا همین خجالت
میکشم
نه~ تو خیلی شبیه
دخترای دانشجویی
و تو از همشون خوشگلتری!
چیه؟ زیاد بود؟
هاهاهاهاا
ولی قشنگه!
حس جوانی میگیرم
از اینجا
خوشحالم که دوسش
داری
مرسی
تو واقعا حال منو
خوب میکنی
خواهش میکنم
سه یونگ، من باید برم
دستشویی
باشه!
ببخشید...
رفیقت رفت؟ دوست داری
باهم بنوشیم؟
چی؟
تو خیلی زیبایی،
مدتیه دارم بهت نگاه میکنم
عه!
من حتما ازت خیلی بزرگترم
مهم نیست!
من از بزرگترا خوشم میاد...
ببخشید...
به نظرت بی ادبی نیست
به دختری که دوست پسر داره
پیشنهاد بدی؟
اوه!!
عذر میخوام! فکر کردم
تو رفتی!
اوکی
اگه منم همچین خانوم زیبایی
رو میدیدم دلم میخواست باهاش
حرف بزنم
واقعا عذر میخوام...
درست نمیگم؟
تو زیباترین دختر اینجایی
واقعا...
نمیدونم خوشحالم باشم
یا خجالت بکشم
هاهاها! باید خوشحال
باشی!
دوست ندارم~
انقد اذیتم نکن!
تموم کردی؟
سه یونگ...
وقشته که به آخرین
ایستگاه امروز بریم
کجا؟
مسافرخونه...
یا هتل؟
نه
بهت نگفته بودم!
چی؟؟
امروز باید مثل دوتا
دانشجو ادامه بدیم!
بیا
عاشقش میشی!
چطوره؟
دوسش داری؟
آره..
عاشقشم
منو ببخش که اشتباه
برداشت کردم، فکر نمیکردم
منو بیاری اینجا
ممنونم ازت
تنها چیزی که میخوام
اینه که با تو باشم سه یونگ
ولی لازم نیست خودتو
مجبور به رابطه با من
بکنی
هروقت خواستی
بهم بگو
من از کاری که میکنم
راضیم!
پرفسور چوی
مرسی
من فقط بدنتو نمیخوام
من یه زن خوب
مثل تو میخوام...
پس میتونم ذهن و بدنتو
باهم رام کنم