#8
خیلی وقت گذشته
سه یونگ!
خوشحالم که
دوباره میبینمتون
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
نوش!
مرسی!
جین!
بله؟
خوشحالم که بازم
هممون اینجاییم.
اوه آره...
ما...
باید امروز یکم بیشتر
همو بشناسیم.
اومم...
هومم
لیسا...!
یه لحظه
وایسا...!
اومم...!
آه!
هوو!
هااه...لیسا!
آههه...
هااه...
اومم...
جین...ادامه
بده...هاااه~
هاااه...
عااهه...
خوبی، سه یونگ؟
...چطور میتونم
خوبم؟
چقد چندش آوره...
نمیدونم چرا دارم
این وضعو تحمل میکنم
همیشه اولش همینجوریه
ولی...وقتی
بهش عادت کنی،
شیرین ترین لذتی
که فکرشو کنی رو تجربه
خواهی کرد.
دلتو وا کن.
مطمئنم میتونی
اینکارو بکنی
وایسا!
من هنوز هوشیارم...
نمیتونم.
سه یونگ...
آه!
آهه...!
عااه!
اووه!
هاااه!
هااا...جین!
عااح!
عااحح آره...
همونجا...عااحح!
عاااه!
این چیه...؟
عااح!
بیا شروع کنیم!
فکر نکنم دیگه لازم
باشه طولش بدیم
اونا همین الان شروع
کردن.
هااا!
عاااح!
عااحح...! جین...
هاااه~
عااحاااح!
بیا بریم...
بیا بریم داخل
اتاق...
سه یونگ.
آماده ای؟
حتی اگه آماده نباشم...
الان دیگه توی این اتاقم.
خیلی واسه این سوال
دیره، نه؟
پس...
صبر کن!
سه یونگ...؟
من واقعا...
نمیتونم.
من...
نه...
من همچین
زنی نیستم!
این...
این چیزی نیست
که بخوام.
سه یونگ...
اگه واقعا نمیخوای
لازم نیست...
واقعا؟
آره...من باهات
صادق ام.
...ولی همسر تو و
شوهر من...
این یه تبادل نیست.
فقط چون اونا سکس
دارن قرار نیست ما هم
داشته باشیم.
در واقع...
منم اولش به اندازه تو
احساس بدبختی میکردم...
عه...؟
منظورت چیه؟
در واقع، اولش من
نبودم که میخواستم اینکارو
بکنم...
هاععع!
هاااه!
عااح!
ولی همسر
من...