ضربدری قسمت ۶۱ از ۸۶۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
#61
خیلی خوبه!
عااحح!!!
ضربدری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
هاااه
عااحح
عاااح خیلی خوبه!
عشقم...
حال میده؟
اره...خیلیی!
چطور میتونی جلوی زنت
این حرفو بزنی...
ناراحت شدم اینو
شنیدم...
یعنی میگی یونجی بهتر
از منه؟
سه یونگ! عااح!
منظورم این نبود...!
نونا...
بذار من حالتو جا بیارم!
میخوام بکنم توش...!
عااح!
آههه!
عاااحح!
هاااه!
عااحح!
عاااح...!
خیلی خوبه!
از زمانی که داخل
کافه روم بودیم بهتر
شدی!
حتی محکمتر داری
منو میکنی!
به خاطر همسرته...؟
دیدن این همه شهوتش...
قلبتو به درد میاره؟
درسته!
دردی که منو میکشه!
برای همین میخوام...
انتقاممو از بدن تو بگیرم!
آههه! نونا این عالیه!!
عااحح!
سکس با تو بی نظیره!!
خیلی خوبه ، اینجوری فرصت
حسادت کردن ندارم!
اوپا...
دیگه داری زیادی پیش میری!
تو اصلا غیرتی نمیشی...
وقتی منو با یه مرد
دیگه میبینی؟!
تا وقتی سه یونگ رو
میکنی برات مهم نیست
من با کی سکس میکنم؟!
یونجی...
میخوای من غیرتی بازی
در بیارم؟
نمیدونم! میسپرم به
خودت...!
میدونم خودخواهم...!
راستش، خیلی خوشحالم
از اینکه با این مرد سکس
میکنم...!
میدونم نباید این حرفو
بزنم بهت...
ولی...
متنفرم از اینکه معتاد سکس
با سه یونگ شدی...
در حین ضربدری!
کاش بیشتر هوس منو
میکردی، حتی به بهونه حسادت!
یونجی‌...!
البته...
معلومه که غیریتم!
و الانم دلم میخواد عین سگ
بکنمت!
درسته...
به این میگن رابطه ضربدری...
انگار بالاخره فهمیدن
ضربدری چیه
آره...
خب حالا نتیجه
چیه؟
ها؟!
تو که نمیخوای اینطوری
تمومش کنیم، میخوای؟
نه اصلا!
میخوام امروز حال این
مردو خوب کنم!
آهه!
اوپا، نظرت چیه...؟
ها؟!
مگه خودت نگفتی...؟
فقط لذت ببر و
به چیز دیگه فکر نکن...
پس جفتمون...
باید امروز خوش بگذرونیم!
مشکلی نداره!
بیا انجامش بدیم!
خب، انگار حرفاتون تموم
شد...
بیاین خوش بگذرونیم!
آه...
عزیزم؟
چرا اینجا وایسادی؟
اوه، هیچی همینجوری...
فقط به یک سری چیزا فکر
میکردم
چی؟ مشکلی پیش
اومده؟
به من بگو
من...
داره از گان وو بیشتر
و بیشتر خوشم میاد...
راستش، من هیچوقت از
سکس با پروفسور چوی یا مین جون
خوشحال نبودم...
ولی...
بعد سکس با مردی جوان تر و
پر انرژی تر از خودم...
واقعا هیجان زده شدم،
نمیتونم جلوی خودمو بگیرم...
انگار یک آدم دیگه
شدم...
حس میکنم دیگه
عقلم بهم فرمون نمیده...
خیلی میترسم...
واقعا باید همین راهو
برم...؟
میترسم هوس های جنسی
کنترل نشده ام منو غرق کنه...
هق*
هق*
سه یونگ، گریه نکن...
مهم نیست چطور
به نظر برسی...
همیشه عاشقتم و ازت
محافظت میکنم!
خیلی نگران نباش...
عشقم‌‌...
ممنونم...
عاشقتم!
منم عاشقتم...
پایان

قسمت 61 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 62

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی ضربدری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت