همونجور که
انتظار داشتم
قلبم سریعتر میزنه
میخوام
مطمئن شم...
هنوزم...
عاشقشم
زندان زنان
نفس گرم
بویون...
تو این هوای
سرد بهم گرمی میده
کل این مدت به
این لحظه فکر میکرده؟
پشتشم داغه
میتونم نگرانیا
و استرسی که داره
رو حس کنم
قلبم تند میزنه
و انگار یه جریان
الکتریسیته تو رگام جریان
پیدا کرده
دقیقاً مثل اولین باری
که به همدیگه نزدیک شدیم
دیگه نمیتونم
جلوی خودمُ بگیرم!
هاه
داری شکنجهم میکنی
تو این مکان
من یه زندانیام
و تو یه افسر پلیس...
ولی با من مثل یه
گل ارزشمند و خاص
رفتار میکنی
وقتی گفتی تو
هم مثل اونا شدی
مجبور شدم عقب بکشم
و دوباره به احساساتم
رجوع کنم
واقعاً کار
درست چیه!؟
جوابی که
بهش رسیدم...
این بود که نمیتونم
ووجینُ سرزنش یا
قضاوت کنم
فقط میتونم
انتخاب کنم
ولی اشتباه نکن
انتخابم این نیست
که دوباره باهات باشم یا نه
راستش، انتخاب من...
اینه که با خودم صادق
باشم و تنها بمونم یا...
نا چامنی رو ببخشم
و گناهای ووجینُ بپذیرم
بویون!
نکن! نمیخوام
خودتُ مجبور به
کاری کنی
نباید بخاطر
من ارزشای
خودتُ زیرپا
بذاری
نگفتم میخوام
همچین کاری کنم
آه
نمیفهمم
چیمیگی
شاید من زیادی احمقم!
فقط فهمیدم
اگه چیزی رو بخوای
باید چیز دیگهای
رو فدا کنی
لطفاً ووجینُ ببخش
همه چی تقصیر من بود
اون همه چیز رو
از من یاد گرفت
به بیان دیگه...
خیلی از گناهای نا چامنی
هم بخاطر ووجین بوده
یعنی باید بپذیرم
عشق و تنفر پیچیدهای
که بینشونه فراتر از
کنترل منه
میخواستم خودم
حسش کنم
نه فقط تو سرم
تو قلب و تو بدنم
حالا دیگه
میدونم
من هنوز بهت
حس دارم ووجین
دیگه نمیخوام
فقط و فقط مال
خودم باشی
ولی فعلاً
وقتی که فقط
دوتایی تنهاییم
لطفاً فقط
به من فکر کن
قبوله؟
عاع
عااه
هااا!!
اولین باره
اینکارو میکنم
نمیدونم دارم درست
انجامش میدم یا نه
اینجوری کنم
خوبه؟
همزمان!؟ واو!!!
این بهترین حسیه
که تو عمرم داشتم
عاخ
هاع
عااع
هااع
عاع
هاع
هاع
عووع
هاه
هاه
اوه نه... بدنت کثیف شد
بذار تمیزش کنم
ووجین
بیخیالش
بیا اینجا
میتونی امروز
وحشی بشی
جلوی خودتُ نگیر
ادامه دارد...