25
زندان زنان
جان ووجین!!
لی بویون...!!
هیچکدومتونُ
نمیبخشم!!
سروان!
تو و من... و
این مریض روانی
امروز به این
پایان میدم...!
بمیر!!!
بویون!
سروان؟
چرا اونجا
وایستادی!؟
منتظر من بودی؟
آره... یه چیزی رفته
تو چشمم
بذار یه نگاه بندازم
نه...
وایسا...
بریم بیرون
حرف بزنیم!
اون سروان
نا بود!؟
آره...
حتماً صدامونُ شنیده
ولی خودشُ زد
به اون راه...
حراست
از اون روز
چند وقتی میگذره
از وقتی ماجرای
من و بویونُ فهمیده
حتی بودن تو یه
اتاق هم اذیتم میکنه
سروان؟
ناهار نمیخوری؟
وقت استراحته
بخاطر ماجرای کیونگشیک
روم نمیشه برم کافهتریا
تو برو غذاتو بخور
باشه...
درسته، مشکل ما
به کنار
باید با قضیهی
اون حرومزاده هم
دست و پنجه نرم کنه
توی غذای زندانیای
بند انفرادی دارو ریخت
و سعی کرد به
بویون تجاوز کنه
همینکه سروان این
موضوع رو گزارش کرد
رییس از بخش
امنیتی اخراجش کرد
هرچند...
نه به پلیس تحویل دادن
نه از زندان اخراج شد
بعد از چند روز تعلیق
فرستادنش بخشی که
با زندانیا در ارتباط نباشه
بدجور نگام
میکنن... گوه توش
سلام جیسو
خوشحالم
میبینمت
لعنتی...
باهام مثل حیوون
رفتار میکنن
نگه داشتن کیونگ شیک
بعد از اون اتفاق تصمیم
احمقانهای بود
ولی بعد اینکه
رییس صدامون کرد
اتاق رییس زندان
فهمیدم دلیل این
تصمیم چی بود
بهم گفتن تو مثل یه قهرمان
جلوی اون کله خرُ گرفتی
میدونستم خاصی ولی
شجاع هم هستی، دوست من
فقط وظیفهمو
انجام دادم رییس
تواضع رو بذار کنار
اونم مثل تو یه زندانبان بود
بههرحال، کونمونُ
نجات دادی پسر
خیلی وقته رئیس زندونم
ولی تا حالا همچین بگاییایی
توی این زندون ندیده بودم
مدتها پیش، رییس
تو زندان مرکزی کار میکرد
ولی بعدش بخاطر یه
مسایلی فرستادنش
رییس اینجا بشه
احتمالاً اونم بخاطر
همینکارا فرستادن اینجا
اگه ماجرای کیونگشیک
درز پیدا کنه، اینبار
مجبورش میکنن استعفا بده
کمکت میکنم یه ترفیع
خوب بگیری، همینجوری
ادامه بده
بخاطر همین به سروان نا
گفته بیخیال این مسئله بشه
این غیر قابل قبوله!
من اون حرومزاده رو گزارش
میکنم و خودم به عنوان مافوقش
هر مجازاتی رو میپذیرم
تو شرایط عادی همچین
واکنشی میده ولی...
گناه...؟
تو و رییس میتونین
زندانیا رو بکنین
فقط من نمیتونم؟
هم من ، هم رییس
با زندانیا رابطه داشتیم
و سروان نا هم
اینُ خوب میدونه
میترسم فشار آوردن
به کیونگشیک، ووجینُ
هم به خطر بندازه
پس واسه همین...
احتمالاً حرف رییسُ قبول
کرده و زیپ دهنشُ بسته
بخاطر همین با
اینکه میدونست
پشت اپن پرده
چه اتفاقی افتاده
تصمیم گرفت
نادیدهش بگیره
همش بخاطر
من بود...
همهی اینارو
بخاطر من
تحمل کرده
کیونگشیک
یکی میخواد
ببینتت
اتاق ملاقات شماره۳؟
این اتاق دوربین نداره
یکی میخواد منو
اون تو ببینه!؟
اوه...!؟
اومدی افسر
کیونگشیک
من جونهی
هستم
امکان نداره
ملکهی زندان!؟
چه کصیه حاجی!؟
مستقیم میرم سر
اصل مطلب
حتماً سخته از
اونجا پرتت کنن
این بخش، نه؟
به من خدمت کن
میذارم همهی دخترای
این زندانُ بکنی
چی...!؟
واسه اثبات حرفم...
میذارم از همین
دختر شروع کنی
ادامه دارد...