زندان زنان قسمت ۷۳ از ۱۰۵۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
اگه الان بری
تا آخر عمرت پشیمون میشی
بذار بگم الان
باید چیکار کنی
برو با نا چامنی
حرف بزن
باشه
زندان زنان
سروان
خیلی بهت...
سخت میگذره؟
لی بویون...
منم خیلی داره
بهم سخت میگذره
من ناعادلانه افتادم زندان
بی خودی کلی
شکنجه شدم
ولی بخاطر ووجین
تحمل کردم
حتی اونم
ازم گرفتی سروان
عاع
هااع
هیچ چیزی تقصیر
من نبود و تو هم میدونستی
چرا منُ کشتی؟
اووووع
چرا؟!
چرا اونکارو
باهام کردی!؟
آااه
اونجا!!
نا چامنی
تو به جرم اقدام
به قتل بازداشتی!
هااع
هااع
ببخشید
واقعاً متاسفم
خوب گوش کن
به عنوان رییس
درست نیست اینُ بگم ولی...
اولین قدمت نباید
اعتراف به جرم هات باشه
مشکل اصلی تو
آسیبیه که به بویون
و نا چامنی زدی
این دلیل همه چیزه
و باید مسئولیتشُ
قبول کنی
اگه الان بری...
فرصت طلایی
واسه بهبود زخمایی که
زدی رو از دست میدی
برو نا چامنی
رو ببین
و سعی کنین همدیگه
رو ببخشین
من چشمامُ روی
ملاقات شما میبندم
چرا واسه یکی
مثل من همچین
کاری میکنی؟
خودمم
نمیدونم
من همیشه زن
قانونی و سختی بودن
خودمم نمیدونم چطور
به این آدم تبدیل شدم؟
ولی جوابشُ
میتونم حدس بزنم
وقتی به تو
نزدیک شدم
آدم بهتری شدم
برای لی بویون
چیزای رسمی رو میذارم
کنار، چون ما همچین
آدمایی نبودیم... پس
میرم سر اصل مطلب...
من دارم
چه غلطی میکنم؟
با دست خودم
دارم خودمُ بگا میدم!؟
حتی تو دادگاه
عذرخواهی نکردم
چرا الان اینجوری شدم؟
لی بویون که حتی
نمیتونه این نامه رو
بخونه
برای بویون
نمیدونم کی یا
اصلن هیچوقت میتونی
این نامه رو بخونی...
ولی اگه خوندی
لطفاً اشتباه برداشت نکن
بخاطر اینکه
جرمم کم شه این
نامه رو نمینویسم
من الان تو زندان
چئونگیون زندانی هستم
و دارم همون خشونت
و ناعدالتی که تو تجربه
کردی رو تجربه میکنم
آااییی!!
هی جنده!
خوب شد انداختنت
اینجا جنده
فکر کردی میتونی
راحت زندگی کنی؟
به ما میگفتی
مجرمای کثیف!؟
منُ یادت میاد؟
به زودی میبینمت؟
بر اساس مقررات زندان
باید بازرسی بدنی بشی
همه لخت شن
فقط لباس زیر تنتون باشه
این پوزیشن
درست نیست
یکم کص و کونتُ
باز کن، باید داخل
کصتُ ببینیم
بازم جا
داره جنده
عاغ
وقتی دارم بخاطر
گناهی که در حقت مرتکب شدم
تاوان پس میدم
تازه میتونم
تصور کنم
چقدر درد و عذاب
کشیدی، با وجود
اینکه بی گناه بودی
واقعاً از خودم
خجالت میکشم
که باعث همه‌ی
اون درد و عذابا شدم
نمیتونم ازت بخوام
منُ ببخشی
فقط میخواستم
حسی که دارم رو
بهت بگم
متاسفم
و...
وو...
میشه یکم...
حرف بزنیم؟
میدونم دیره
ولی یه چیزی
هست که میخوام
بهت بگم سروان
صبرکن!!
چرا بهم میگی سروان؟
الان تو سروانی!
من یه زندانی هستم!
نباید نزدیکم
شی!
نذار بازم
اشتباه کنیم!
آب‍... آبجی!
بوجون...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 72 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 73

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زندان زنان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت