زندان زنان قسمت ۱۰۳ از ۱۰۵۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
قسمت 102
تصمیم گرفتی میخوای
آینده‌تُ با کی سپری کنی؟
مهم نیست کی رو
انتخاب کنی
هر کسی که زنت بشه
باید با همدیگه با چالش‌های
زیادی دست و پنجه نرم کنین
بویون، جان ووجینم
شماره‌تُ از رییس گرفتم
لطفاً وقتی پیامُ دیدی بهم زنگ بزن
ها؟
ووجین، از
زندان آزاد شدی
آره، من خوبم
باید قرار بذاریم
همدیگه رو ببینیم
نمیخوام پشت تلفن
حرف بزنیم ووجین
پس فردا بعد از ارائه‌ی
کتابم، حدودای عصر وقتم آزاده
راستش تو هم باید بیای
کلی آز آدمایی که میشناسی
میان اونجا
برات آدرسُ میفرستم
حتماً باید بیای ووجین
جمعه میبینمت
سلام نویسنده لی
اوه خدا، مویی!
گلا واسه توئه
امیدوارم این کتاب
جدیدت بترکونه
مرسی که زودتر از
همه اومدی و حتی برام
گل آوردی
تمریناتت چطوره؟
آره، خیلی وقته
تمرینات رزمی
انجام میدم
به لطف تو
با این ورزشا تونستم
خشممُ کنترل کنم
درسته، از این به
بعد خشونت ممنوعه
امروز افسر
ووجینم میاد؟
میخوام بخاطر اینکه
منُ از دست میونگسون
نجات داد ازش تشکر کنم
براش دعوتنامه دادم
واقعاً دوست دارم
ببینمش
شما هنوزم
صمیمی هستین
ها؟
رییس!
خانوم جیسو
تبریک میگم بویون
مرسی که
اومدین رییس
بهت تبریک میگم بویون
ممنون جیسو
لازم نبود گل بیارین
داکیون اینو
درست کرد
من بخاطر بلاهایی
که سرت اومد خودمُ
مقصر میدونم، خواستم
شخصاً ازت عذرخواهی کنم
گذشته‌ها گذشته
درضمن، بابت سروان
شدنت تبریک میگم
مرسی، خجالتم نده
حتی گلای داکیونُ
تو آوردی، انگار خیلی
صمیمی شدین؟
خانوم؟
خب، تجربه‌های یکسان
ما رو به همدیگه نزدیک کرده
چطوره بریم داخل
حرف بزنیم!؟
باشه
بریم
بریم سروان آن
باشه رییس
بیاین راجبه کتاب
جدید صحبت کنیم
کتاب بخشش و زندگی
اثر نویسنده و مولف بویون لی
افتخار بزرگی بود
که کتاب جدیدتونُ
من معرفی کردم
میشه یکم راجبه
کتاب جدیدتون
برامون بگین!؟
صدای گناه بلنده
اما صدای بخشش
بلندتر
وقتی برای اولین بار
این جمله رو شنیدم
کامل درکش نکردم
حالا که روبروتون
ایستادم و اسمم از اتهامات
پاک شده خیلی آروم به نظر میام
ولی وقتی دستگیر شده بودم
از همه‌ی دنیا متنفر بودم
و خشمگین بودم
نمی‌فهمیدم چرا کسی مثل
من که کل زندگیم علیه
بی عدالتی جنگیده بود
باید لباس زندان
به تن کنه
حتی وقتی که
شکنجه‌م میدادن
بیشتر از اینکه
درد رو حس کنم
از مردن توی اون وضعیت
میترسیدم
فکر میکردم اون زخما
هرگز خوب نمیشن
ولی وقتی یکی از
کسایی که بهم آسیب زده بود
از ته قلبش ازم عذرخواهی کرد...
یه چیزی رو
متوجه شدم
که بار سنگین روی قلبم
قابل رفع شدنه
اگه کتاب قبلیم
خشونت و تروما رو
به نمایش میکشید
این کتاب در مورد
انتخاب بخشش بر
خشم و انتقامه
و در آخر، از اعماق
قلبم آرزو دارم کسایی که
تاوان اشتباهاتشونُ دادن...
بتونن زندگی سالم
و خوبی رو داشته باشن
از همه سپاسگذارم
ووجین
یعنی شب میاد اینجا؟
بخشش و زندگی
اثر بویون لی
آبجی، چیکار میکنی؟
منتظر کی هستی؟
بیا بریم خونه
مامان بزرگ
غذا پخته
تو زودتر برو بوجون
من باید یه کسی رو ببینم
باشه ،دیر نکن
فردا سخنرانی داری
بویون...
توی این جشن
کلی توجه روت بود
گفتم اگه خودمُ نشون بدم
برات دردسر میشه
ولی خوشحالم
که اومدی
نگران بودی ممکنه
من توی دردسر
بیفتم، نه؟
خیلی مهربونی ووجین
رفتار و نگاهش...
خیلی افسرده‌ست
اوه نه...
کسی که بار سنگین
توجه دنیا روی شونه‌هاشه
من نیستم، اونه...
راستش، حالا که
کنارت وایمیستم...
حس میکنم یه بار
روی شونه هاتم
ووجین
وقتی زندان بودم
جوری که تو زندگیتُ
ساختی...
همش توی مصاحبه‌هات
کتابات و سخنرانیات
ثبت شدن
با هر کلمه‌ای
که میخوندم...
میتونستم حس کنم
چقدر سخت برای
زنده موندن جنگیدی
از حالا به بعد
قراره موفقیت‌هات
بیشترم بشه
قراره به روی تمام
تاریکیای دنیا نور
بندازی
میخوای بگی...
سخته که بتونیم
دوتایی توی این راه
قدم برداریم، مگه نه؟
بالاخره تونستی اسمتُ
پاک کنی و بالهای پروازتُ
پیدا کنی
نمیخوام یه لکه‌ی ننگ
توی زندیگت باشم
لطفاً من و تمام بلاهایی
که سرت اومد رو توی
گذشته رها کن
دوباره شروع
کن بویون
ببخشید
واقعاً متاسفم
چرا عذرخواهی
میکنی
من باید ازت
تشکر کنم...
از روز اول
دیدارمون تا حالا...
تو همیشه با صداقت
باهام رفتار کردی
وقتی جونهی چوی
و بقیه اذیتم میکردن
وقتی که کیونگشیک
نزدیک بود بهم تجاوز کنه
تو برای محافظت از من
لحظه‌ای درنگ نکردی
حتی دلیل انتقام
گرفتنت من بودم
و حتی الان، بدون
لحظه‌ای درنگ همه چی
رو بهم اعتراف کردی
این اولین قرارمونه؟
من کسی بودم که
ازت خواستم با هم باشیم
پذیرفتن کارایی که
کردی برام سخته
و من بودم که ازت
خواستم جدا شیم
نکن، نمیخوام خودتُ
به کاری مجبور کنی
نباید بخاطر من
ارزشهاتُ زیر پا بذاری
تو نه تنها سعی کردی
از قلب و بدنم محافظت کنی
حتی خواستی
روحمو نجات بدی
تو همه چیز بهم
دادی و من هیچی
بهت ندادم
پس لطفاً خودتُ
تحقیر نکن و جلوی من
سرتُ پایین ننداز
این واقعیت که
نمیتونیم با هم ادامه بدیم
تقصیر تو نیست
خودتُ سرزنش نکن
بخاطر تمام کارایی که
برام کردی ازت ممنونم
تو بیشتر از یه مرد
خوب برام بودی
تو ناجی و
قهرمان منی
پایان

قسمت 102 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 103

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زندان زنان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت