زندان زنان قسمت ۷۰ از ۱۰۵۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
خیلی مغرور
و بی شعوره!
مثل یه حیوون وحشیه!
هیچوقت کسی باهام
اینجوری رفتار نکرده بود
ولی عاشقش شدم!
زندان زنان
هااا...
هاا...
هااا...
عااه
هاا...
هااا...
هااا...
عاع!
هاا!
هااا...
عااه
هااا...
هاا!!
هااا...
عااع
هااه
هااعع
عاع
هاه
هااا...
عااه
آبم داره میاد!
عااع
عووع
آایی♥
هاع
هااه
عا!؟
افسر جیسو؟
الان!؟ نه، صبر کن
دو ساعت دیگه میام!
این چشه؟
چرا اینقدر
ترسیده بود؟
دیوونه شدم!
باورم نمیشه
خواب مونده باشم!
تو کل زندگیم
حتی وقتی پلیس نبودم
اینقدر
خواب نمونده
بودم
آااخ!
هااا...
هنوز پاهام
ضعیفن!
دیشب زیاده‌روی کردم!
پنج یا شیش بار
بدنم داشت
آتیش میگرفت
هنوز کصم
درد میکنه
داغه و
بوم بوم میزنه
دفتر رییس
بیخیالش
دیشب فقط
یه خواب بود
وقتشه به
خود واقعیم
برگردم
بیا تو
افسر جیسو
خانوم!
اومدم گزارش
هفتگی رو بدم
رییس
درسته
بیا داخل
ادامه دارد...
پایان

قسمت 69 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 70

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زندان زنان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت