زندان زنان قسمت ۴۸ از ۱۰۵۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
47
همش تقصیر منه
و باید تاوانشُ بدم
ولی قبلش...
باید یه چیزایی
رو تو این زندان
درست کنم
ببخشید که اینُ
میگم ولی حالا که
کارمون به اینجا کشیده
میشه یکم دیگه
کمکم کنی؟
میدونی...
چوی جونهی باید
ادب شه!
زندان
زنان
رییس چا سوکیونگ
همینکه پامُ گذاشتم
تو این زندون هزارتا
کار ریخت سرم
هرچند مهمترین
مشکل الانمون...
برخورد با
دردسرسازست
اعصابم خورد میشه
که تنها کسیکه میتونم
الان بهش اعتماد کنم...
کسیه که تو پرونده‌ی
نا چامنی درگیر بوده
چون من این
مشکلُ درست کردم...
خودم باید
حلش کنم
درهرصورت
به صورت قانونی
من بیگناهم
و این زندانُ
خوب میشناسم
مطمئنم میتونم
بهتر از یه تازه‌کار...
مثل شما
جمعش کنم
فکر کنم بهت
گفته بودم که
حواست به رفتارت باشه؟
اجازه داده بودم
باهام اینجوری
حرف بزنی؟
خیله‌خب، دوست
دارم بدونم این اعتمادبنفست
از کجا میاد
این اولین و
آخرین شانسته
توی این دوره‌
تطبیق‌پذیری با
مدیریت جدید...
انتظار دارم
همه‌ی آشغالا
رو جمع کنی
اگه نتونی
کارتُ از دست
میدی
سروان باشم یا یه کص چروکیده
برام مهم نیست
وقتی انتقام
بویون رو بگیرم
این زندانُ...
ووجین...؟
فکر کردم
یکی دیگه‌ست؟
سیگار میکشی؟
استایل موهاتم
عوض کردی
چیزی که ازت
خواسته بودم رو
انجام دادی؟
آره!
اووف
آااه
اوه خدا... با همین
نگاهت میتونم حامله شم
اینم همه‌ی اطلاعاتیه
که راجبه جونهی داریم
هر آنچه بکارید درو میکنید
گوه توش... امروز
آخرین روزیه که تو
این سلول کثیف میمونیم
درسته؟
آره آبجی
تق تق
تق تق
فکر کنم
اومدن ببرنمون!
اوه...!
زندونی ۹۳۸
۱۳۱۵ و ۱۴۰۰
وقتشه
میبرمتون به
یه سلول دیگه
و زندونی ۱۴۰۰
اول از همه میره
چی...!؟
چی میگی؟
کل این سالها
با هم بودیم
چرا میخواین
جدامون کنین؟
میشه برامون
توضیح بدی؟
افسر ووجین
من یه زندانبانم!
تو چی هستی؟ یه
حشره‌ی تو تار عنکبوت!
اگه تو این دوره‌ی
گذار ازم اطاعت نکنین
باید منتظر نتایج
فاجعه‌بارش باشین
پس خفه شو و کاری
که میگم رو بکن
گوه توش... اگه کنار
جونهی میموندم خیلی
چیزا میتونستم به
دست بیارم
میگن وقتی شیر تو
جنگل نباشه، روباه
میتونه ببر شه
ووجین دقیقاً همون روباه‌ست
وایسا
برو تو
اتاق دیگ بخار
فقط کارکنان
اوه.‌‌...؟
افسر ووجین؟
چرا آوردیم...
آااخ!
اووویی!
افسر
ووجین...
چی شده؟
چی شده!؟
فکر کنم چند ماه
تنها موندن تو این
اتاق آدمت کنه!
ببخشید...
من اشتباه کردم
اشتباه؟
چه اشتباهی؟
خب، کلی
اشتباه کردم...
انتظارشُ داشتم
عدرخواهیت به درد
هیچکس نمیخوره
بیخیال، باید
کتکت بزنم
چی!؟
وایسا...!!
چیکار میکنی!؟
نه! حق با توئه!
من فقط چرت
و پرت میگم!
من فقط یه چیزایی
شنیدم، نه... فقط دیدم
هیچکاری نکردم
من همه چی
رو میدونم
میدونم همراه با
جونهی چقدر واست
منفعت داشته
همش تقصیر
اون جنده ست!
من فقط میترسیدم
زندگیمُ جهنم کنه!
نه لطفاً نکن
لعنتی! چرا وقتی قرار نیست
حرفامُ باور کنی سوال میپرسی!
فکر کردی تو
آدم خوبه‌ای!؟
کی گفت من خوبم ؟
من تو گوه و کثافت
غرق شدم!
حالا که خودمم
یه مجرمم، باید با
جنابتکارایی مثل شما
سر و کله بزنم
و بعدش برم
قعر جهنم
نه...!
آاااخ!!!
اوووه
آااخ
ادامه دارد...
پایان

قسمت 47 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 48

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زندان زنان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت