33
اولین باره
اینجوری میبینمش!
سروان
من هنوز ارضا نشدم
دوباره میکنم توت
ها... نه...
وایسا...
نمیتونم...
نمیتونم تکون بخورم...
بذار یخرده استراحت کنم!
زندان
زنان
سرم گیج میره!
از کی اینقدر
تو سکس خوب شده؟
ووجین...
بدنم...
یه جوری شده!
آااه...
غلغلکم میاد!
خدا... بازم
شق کردی...؟
میبینم داری
میمالیش به پشتم
سروان امروز خیلی
حشری شده
اینجوری هم باحاله
هم دلم براش میسوزه
فکرای چرتمونُ کنار گذاشتیم
اجازه دادیم بدنامون
یکی شه...
ولی این لذت بی نهایت
یه جورایی بهم حس گناه میده
یعنی این رابطه
مشکلی نداره؟
جواب این سوال...
برام مبهمه
روز بعد من
و سروان با هم
رفتیم سر کار
با فاصله از من بیا
نمیخوایم بقیه شک کنن
با هم رابطه داریم
باشه
ولی اینجوری عجیبتر بنظر میرسیم
چرا دو تا همکار از یه دپارتمان
باید با فاصله از هم راه برن؟
با فاصله ازش راه برم
هه هه... خیلی باحالی
انگار حدس ملکه جونهی
درست از آب دراومد
بین این دوتا
یه خبرایی هست
ولی پیاده شدن این
دوتا از ماشین مدرک
مهمی نیست
اگه تو ماشین
سکس میکردن بهتر بود
وقتشه دوربین توی
ماشینُ چک کنم
آه...!
فیلمای دوربین ماشینُ
پاک کن اوپا
نباید اینجوری گیر
بیفتیم، باشه؟
باید برم
حذفش کنم
ارزششُ داشت یواشکی
کلید ماشینُ دزدیدم
اینم کارت حافظه
ملکه جونهی عاشقش میشه
داری چه غلطی میکنی؟
آاااخ...
هنوزم مثل یه موش
کثیف اینور و اونور
دزدکی میگردی؟
اسم جونهی رو آوردی
همون زندانیهست، نه؟
میخواستی با اون کارت
حافظه چیکار کنی؟
من هیچی نمیدونم
حرومزاده...
جدی!؟
بس کن!!!
اینجاست؟
همون اتاقهست؟
آره...
راهُ نشونم بده
فاک... قراره بدجور
بگا برم
چی شده
کیونگ شیک اوپا؟
چیزیکه بهت گفته
بودمُ نتونستی درست
بفهمی!؟
خب، حالا که اینجایین
بفرمایید بشینید
هیچی تنش نیست
ولی انگار نه انگار
عجب جندهایه!
سروان حق داشت
اون یه دختر معمولی نیست
ملکهی زندان
چوی جونهی
خیلی وقت بود
میخواستم باهات حرف بزنم
آقای آلفا
ووجین جان
ادامه دارد...