قسمت ۸
هااااا؟!
عاهخ...!
عاههح!
اون گفته بود هیپنوتیزم
اینجوری نسبت به وقتی
که از شمع استفاده کردم
ضعیفتره...
ولی تا الان
که عالی بوده...
عاهخ
عاح
عاهههح
چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
عاح
عاح
ما دیگه باید بریم
پس لباسات رو عوض کن
اوف... نونا...
شورتت خیسِ خیس
شده البته بخاطر 'عرق'
باشه...
ولی نونا، توی مغازه
چطوری صدات کنم؟
اوم... هرجوری که
راحتتری صدام کن
ولی خب درست نیست
هرجور که راحتم صدات کنم...
رئیس صدات
کنم؟
ولی اگه قرار بود
راحت صدام کنی، چی
صدام می کردی؟
هاها، هرجور راحتی
نمیدونم... شاید خاله
یا مامان
ه-ها...؟
ن-نونا! جلو رو
نگاه کن...!
وای خدا!
حواسم پرت شد...
نزدیک بود توی دردسر
بیافتیم ها... حالت خوبه سونوُو
آره خوبم...
آخیش...
خداروشکر...
ب-ببخشید نمیخواستم...
حواست رو پرت کنم...
اشکال نداره!
حله
خیلی دیر کردیم،
باید عجله کنیم...!
یعنی از اینکه مامان
صداش کنم ناراحت میشه
چون باعث میشه سنش
زیاد به نظر برسه...؟
خب امروز روز اولته...
بیا اول دستگاه پوز رو
یادت بدم.
خب شروع کنیم؟
آها راستی میتونی بری
نحوه درست کردن نوشیدنیهامون
رو هم ببینی
نحوه درست کردن؟
آره اینجا چندتا کتاب
برای یاد گرفتن این چیزا
هستش
یه لحظه وایسا
فکر کنم باید همین
دور و بر باشه...
کی اینا رو
گذاشته این بالا...؟
اوه...
اینو توی تایم آزادم
کم کم خوندم
مرسی نونا
ن-نه... من ازت ممنونم
خب اینجوری بود که
موفق شدم چندین ساعت
با نونا تنها باشم
هروقت که وقت میشد
نونا رو دستمالی میکردم
و یه حالی بهش میدادم...
عاح
عاح
و خب توی کافه هم
خیلی باهم در ارتباط بودیم
لطفا مراقب باش...!
آره خیلی سره...
مرسی...
و نزدیکای ظهر، مشتری ها
هجوم میآوردن.
یه آیس امریکانو
اهم... آقا
چی میل دارید؟
چطوری نونا این همه
کار رو تنهایی انجام میداد...؟
حسابی خسته
شدی
هوف... نونا چقدر
شلوغ بود
عاح
الان که مشتری نداریم
برو توی اتاق یکم استراحت
کن.
...عه؟ خب باشه پس
اگه کسی اومد صدام
کن.
نه خودم اوکیش میکنم
تو برو استراحت کنم.
ب-باشه!
مرسی
هاا... این روزا
بدنم چش شده...؟
نکنه بخاطره ماساژه...؟
همش داغه و اصلا
آروم نمیگیره...
ها... چه خبره...؟ چرا
اینجام هنوز داره عرق میکنه...؟
چیکار کنم آخه
هروقت به سونوُو دست میزنم
حواسم به کلی پرت میشه...
چم شده آخه...؟
نه، خودتو جمع و جور کن! سونوُو
داره سخت کار میکنه تا بهم کمک کنه...
من نمی تونم این روی
خودمو بهش نشون بدم...!
نونا...؟ یه چیزی
میخواستم بهت بگم...
ه-ها؟ جانم سونوُو ؟
بنظر حالت خوب
نیست
[وقت ماساژه]، نونا.
ها؟
باشه...
عاح
عاح
چرا انقد خیسه؟
نونا، امروز صبح
شورتتو عوض نکردی؟
عاح
عاح... شورتمو
عوض کردم...
ولی نمیدونم چرا...
هی عرق میکنه...!
اون چی بود...؟ صدای باز
شدن در بود؟ با اینکه هیچ
صدای بلندی از در ورودی نیومد...
فکر نکنم کسی از
در پشتی بیاد...؟
نونا، بیدار شو...
ها... هوم...
اوپا~! مامان~!
من اومدم!
ها؟
شما دوتا چیکار
میکنید؟
خب... من یکم باهاش
کار داشتم واسه همین
داشتیم حرف میزدیم...
...عه؟ سیاون،
چی شده اومدی کافه؟
خب معلومه چون دلم واست
تنگ شده مامانییی!
کسی که حتی یه
بارم اینجا نیومده، یهو...؟
خب اومدم اینجا که
تو رو ببینم، و
ببینم که اوپا حالش
خوبه یا نه...
هاها، که اینطور پس
آها سونوُو حالا که سیاون
تا اینجا اومده چرا شما دوتا
زودتر نمیرید خونه...؟
تنهایی سختت
نیست؟
من اوکیم! ساعت
شلوغی تموم شده، و
یه کارگر پارهوقت دیگه
هم برای شام میاد...
عالیه! کارو ول
کن بیا با من بازی!
باشه پس امروز
استثنا زودتر میرم...
ای بابایه فرصت برای
ماساژ دادن رو از دست دادم
اوپا، وقتی میرید تو کافه که کار
کنید، بیشتر شما دو تا همینطوری
تو اتاق استراحت میمونین؟
نه خنگول... بیشتر
مواقع داریم کار میکنیم.
هوم... واقعا؟
اوپا... اون جور چیزا
هم 'کار' حساب میشه؟
منظورت چیه
سیاون؟
اوپا. [وقت خوابه]
ها...؟
میدونم که دروغ میگی،
پس از داداش کوچیکهام
میپرسم.
اگه راستشو بگی
یه کار میکنم حسابی
حال کنی.
منظورش از داداش
کوچیکه، کیر این بنده
خداست.
پس میشه
یه بار دیگه
جواب سوالم رو بدی؟
با مامان چیکار
میکردی توی اون اتاق؟