چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟ قسمت ۲۱ از ۴۴۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت ۲۱
عاح... عاح...
...هاح...
چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
هممم...
سون‌وُو...؟
چرا سون‌وُو
اینجاست...؟
اتفاقات دیشب
خواب نبود...؟
وای...
باورم نمی‌شه که شب رو
با سون وو گذروندم...
حتماً دیوونه شده
بودم... چطور تونستم
اون کارو بکنم...
باید چی
کار کنم...
من یه رویی از خودم
رو نشون سون‌وُو دادم
که نباید نشون میدادم.
حتی از خودم
صداهای خجالت‌آوری درآوردم...
آبجی...
آبجی... دیشب خیلی
بهم خوش گذشت
س-سون‌وو...
وایسا سون‌وُو...
اهم... خب درمورد
دیشب...
فکر کردم درموردش...
به نظرم تو فقط شهوت
رو با عشق اشتباه گرفتی.
ها...؟
دیشب... اشتباه
کردم.
پس بیا دیشب رو
فراموش کنیم.
آبجی! چی میگی؟
منظورت چیه اشتباه
کردی؟!
من این کار رو با تو
از روی هوس نکردم، آبجی!
تا حالا دیدی من
یه دوست‌دختر داشته باشم؟!
فکر کن ببین چرا
تا الان دوست‌دختر نداشتم!
شاید من احساسات تو
رو ندونم، ولی...
میدونم کارایی که
کردم از روی عشق بوده.
من واقعا دلم میخواد
ما باهم باشیم... باشه؟
نمیشه این احساسات من
رو قبول کنی؟
متاسفم سون‌وُو...
حتی اگه باهام روراست
باشی... من... نمیتونم احساساتت
رو قبول کنم...
الان برات
سخته، ولی...
تو یکی دیگه رو
پیدا می‌کنی و همه
چی درست می‌شه.
وایسا، آبجی...!
من نمیتونم بدون
تو زندگی کنم آبجی...!
دیگه اتفاق
افتاده...
هر کاری هم که
بکنی، نمی‌تونیم برگردیم به
قبل از دیشب.
حق با سون‌وُوئه...
نمیتونیم یه گذشته
برگردیم...
کاش جلوی خودمو گرفته
بودم... این‌جوری نمی‌شد...
همش تقصیر منه.
من سون وو رو
به راه اشتباه کشوندم...
من باید اونو به
راه درست برگردونم...
پس، بیا این
کارو بکنیم...
تو سعی کن از این به
بعد یه دختر دیگه غیر
از من پیدا کنی...
و در عوض... تا
وقتی که یه
دوست‌دختر پیدا می‌کنی...
من... بهت
کمک... میکنم...
اینطوری خوبه...؟
من نگفتم که
دوست‌دخترت می‌شم...!
پس... این یعنی تا
قبل از اینکه اون
اتفاق بیفته تو-
من فقط کمکت می‌کنم تا بتونی
یه دوست‌دختر خوب پیدا کنی.
و وقتی اون زمان رسید،
ما برمی‌گردیم به رابطه
مادر و پسری، باشه؟
باشه...
اهم... پس، آبجی
این آخرهفته
وقتت آزاده؟
چطور؟
من صبح سر
کارم، و بعدازظهر
هم کار پاره‌وقتم هست...
من... دلم می‌خواست
بریم قرار...
قـرار...؟
پس وقتت آزاد نیست،
نه؟
ن-نه...!
بیا بعدازظهر آخر
هفته همو ببینیم.
باشه آبجی...
آخ...
عاح... س-سون‌وو...
مرسی که قبول
کردی آبجی...
اه... خب میشه حالا
ولم کنی؟
پشتم... رو
سوراخ کردی...
آها... ببخشید
سر صبح... همیشه
شق میشه...
اشکال نداره...
آبجی... پس...
میشه یا راند دیگه
بریم الان...؟
خ-خب...
الان باید برم
سرکار...
آها... آره... ببخشید.
من همین الان گفتم
که بهش کمک می‌کنم...
اگه این‌جوری ردش
کنم...
اگه بخوای میتونم واست
بخورم...؟
بخوری واسم...
آره میخوام...
میشه واسم
بخوری...؟
آره... اگه بخوای
چرا که نه...
میشه یه لحظه
اینجا بشینی...؟
اگه دردت گرفت...
زود بگو، باشه...؟
آخ...باشه...
چقدر گرمه...
نبض کیرشو روی
نوک زبونم حس میکنم...
آخخ...
هاح... دوست
دارم این کارو...
آبجی...
چقدر کلفت و
سفته...
باورم نمی‌شه این چیز
گنده دیروز تو
من جا شد...
پس واسه همین بود
که نمی‌تونستم جلوی آه
و ناله‌ام رو بگیرم...!
ولی الان نرم
و خوردنیه...
آخ...
آبجی... اون قسمتش
خیلی حساسه... فکر کنم
آبم داره میاد...
تا ته بکن توی دهنت...!
ها؟!
عووق...
نمیتونم نفس
بکشم...!
اووق...
اوق...
اوووق
حالم داره بد
میشه...
اووق...
آخ... آبجی
چه لبایی داری...!
اووق
اووق
ب-بسه...!
اووق...
آبجی...! عالیه...!
حداقل الان میتونم
نفس بکشم...
ن-نه... بدنم ضعف
رفت...
آخ... آبجی...!
آخخ...
پایان

قسمت 21 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 22

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت