چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟ قسمت ۱۶ از ۴۴۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
قسمت ۱۶
سی‌اون و سی‌هیون چی؟
جفتشون خوابیدن
آبجی همش داره به
پایین نگاه می‌کنه.
من گفتم برای اعضای خانواده
اشکالی نداره که به بدن همدیگه
نگاه کنن، تا اون بتونه به نگاه
کردن ادامه بده...
وای چقدر
سرم گیج میره...
آبجی بریم
توی وان؟
خانواده باید پشت
هم رو بشورن دیگه نه؟
آره حق
با توعه.
بریم هم دیگه رو بشوریم...
چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
پس بذار اول من
پشتت رو بشورم...
مرسی...
اگه دارم زیادی
تند می‌شورم، بگو
آروم‌تر باشم.
باشه..
پشت سون‌وو همیشه
اینقدر پهن بود...؟
وقتی عادی نگاهش
می‌کردم متوجه نمی‌شدم،
ولی اینجوری که
می‌بینم، واقعاً بزرگه...
سون‌وو کی اینقدر
بزرگ شد...؟
پشتت تموم شد، حالا
جلوت رو بشورم...؟
آره مرسی...
فقط پشتش نیست.
سینه‌ش هم واقعاً...
چرا همش نگاهم
میره پایین...؟!
ما خانواده‌ایم
پس...
عه آبجی؟!
اوه خب میدونم اینجات
یکم حساسه... برای همین
گفتم با دستام بشورمش...
آها باشه...
هوح...
آخ...
هوح
حالا که همه‌جاش رو
شستم، می‌خوام آب بکشم...
باشه...
دمای آب خوبه...؟
آره...
آخ... خیلی
سرم گیج میره...
یعنی کار اشتباهی
بود که از مشروب
اومدم حموم...؟
سون‌وو؟ سرت
گیج میره؟
آره... یکم...
پـس می‌خوای
ماساژت بدم...؟
همیشه تو ماساژم میدی
پس بذار این دفعه من
ماساژت بدم.
م-ماساژ؟
...باشه پس ممنون.
آخ
آخ
آخ
هردفعه که دستای آبجی
رو روی بدنم حس میکنم
کیرم واکنش نشون میده...!
آخ
دست خودم نیست!
آخ...!
چون خانواده‌ایم...
اشکال نداره...
آخ...!
آبجی(=نونا)
آخ
...من ماساژت میدم.
ها؟!
زیاد به خودت
فشار نمیاری؟
آخه سرت گیج
میره...
برای امروز به
اندازه کافی استراحت
کردم، من خوبم...
آخ... سون‌وُو ؟!
واسه جبران اینکه شستی
منو، من ماساژت میدم.
و-ولی...!
نمیخوای من...؟
خب...
باشه ماساژم
بده...
نونا معنیش
میشه همون
آبجی. و سون‌وُو
هم از بچگی به سوآ
می‌گفته آبجی سوآ.
خب قبل اینکه شروع کنیم
بذار مایوت رو دربیارم...
ها؟ اگه این
کارو کنی...!
چون ما خانواده‌ایم،
نیازی به خجالت
کشیدن نیست.
عاهخ
خب روغن ماساژ
رو میمالم رو بدنت.
عاح...
ها؟!
بدنت رو ریلکس
کن آبجی.
عاح...؟!
و-وایسا!
سون‌وُو...
آبجی ما [خانواده‌ایم]
پس اشکال نداره
خانواده...
درسته...
عاهح
عاهخ
عاح
ماساژ همیشه اینقدر عجیب
و غریب بود...؟
عاهخ
همش صداهای عجیب
از دهنم درمیاد
و سون‌وو هم مدام
داره با کونم ور میره
عاح
عاهخ
معلومه که چون خانواده‌ایم
مشکلی نداره... ولی چرا
حس عجیبی دارم...؟
حس میکنم دارم
آتیش میگیرم...
عاح عاهخ
هاح
حس میکنم دارم
دیوونه میشم...
حالت داره
جا میاد آبجی...؟
خب حالا وقت اینه که
پایین تنه‌ت رو ماساژ بدم...
هاااح؟!
و-وایسا!
سون‌وُو...
سون‌وُو ؟!
آبجی ما [خانواده‌ایم]
پس اشکال نداره
پایان

قسمت 16 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 17

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی چطور با هیپنوتیزم کص بکنیم؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت