مظلوم ولی حشری قسمت ۶۱ از ۸۲۶۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸
پدر خونه منتظرته
.61.
اینجوری بهم
زل نزن
از سر مجبوری
بهش گفتم
یادت نره همین
خونه ای که توش نشستی
و پولشو از من قرض کردی
من از بابا گرفتم
پس لج نکن
برو ببینش
بالاخره اومدی
مظلوم ولی حشری
مترجم: LichKing
ده سال پیش
تازه از دبیرستان
فارغ التحصیل
شده بودم
و یکسال فرصت آماده شدن
برا کنکورو داشتم
اینه نمراتت؟
پس چرا یه
تکه کاغذه؟
منکه نفهمیدم چی به چیه
فقط ازت میخوام
تو یه دانشگاه خوب
قبول شی
این آخرین
شانسته
فهمیدی؟
بله پدر
خوب اینطوری بگم که پدرم
گانگستر بود!
برو درستو بخون
بریم جونگهون
چشم پدر
بخاطر کارش
وضعیت مالیمون خوب شده بود
ولی به این معنی نبود
که هممون باهم کنار میومدیم
عوضیه بی خاصیت
حتی نمیتونی پسرتو
درست ترتیب کنی
هققق
فقط ولش کنن
صبح تا شب بره خرید
د یچیزی بگو زن
متاسفم
تا یادمه مادرم کارش
شده بود گریه
و پدرمم باهاش مثل
حیوون رفتار میکرد
اون روز تا سرحد
مرگ کتکش میزد
چون من نتونسته بودم
وارد دانشگاهی بشم
که اون میخواست
البته فقط ما نبودیم
حتی به برادرمم
سخت گیری میکرد
توهم همینطور!
خودتو جمع کن
سیلی زدن*
فکرنکن ازش بهتریا
فهمیدی؟
بله
پدر
دیگه برامون
عادی شده بود
آخخخ
آخخخ
صدات درنیاد
خانوادمون..
کامل تحت حکمرانی
پدرم بود و ماها
مثل گوسفند بودیم براش
یبار دیگه شرکت میکنی
اینبار باید
قبول شی
فهمیدی؟؟
بله پدر
براش مثل
حیوون بودیم
ولی این حیوونان
که درنهایت با محیط
سازگار میشن
عصر بخیر
و بالاخره روزی رسید
که بتونم شادیو
تو اون جهنم پیدا کنم
جون اتاقشه؟
بله اتاقشون
تشریف دارن
بفرمایید داخل تا براتون
نوشیدنی بیارم
ممنونم
یه معلم خصوصی
برام گرفته بودن
که دوسال ازم
بزرگتر بود
تکالیفتو
انجام دادی؟
بزار ببینم اینبار
چقدر پیشرفت کردی
باهوش و خوشگل بود
و باهام مهربون رفتار میکرد
همیشه مشتاق
دیدنش بودم
چون اون لحظه
تنها زمانی بود که میتونستم
از واقعیت فرارکنم
و اولین بار
که پیش ینفر
احساس راحتی میکردم
آغوششو
حس میکردم
و صدای
نفس هاش
فهمیدی عزیزم؟
هرکی جای من بود
طبیعیتا تمرکز کردن
رو درس براش سخت بود
جون خوبی؟
امروز حواست نیستا
باید بیشتر
تلاش کنی
من نگرانتم
من باعث حواس
پرتیه اونم شده بودم
اینجوری نمیشه
باید کمکت کنم
تمرکز کنی
و اونم..
نمیتونست خوب
رو درس تمرکز کنه
یکی از علتای اصلیه
تمرکز نکردن اینه
ولی نباید مادرت
از این کارمون
چیزی بفهمه ها
به من
نگاه کن
چیز خوبی داریا
هوممم
هاهه
هاهه
چه یهویی
تو تکون نخور
من خودم
انجامش میدم
هوفف
هوفف
هاهه
هاهه
هاهه
نه!
گرفتن
اجازشو نداری
ولی اگه قول بدی
تو کنکور بترکونی..
منم بهت
اجازشو میدم
امروز فقط..
تا همینقدر میشه
من ابتو میارم
هاهه
اوففف
وا.وایس
هاهه
برا یه پسر نوجوونی
مثل من بیش از حد
کافی بود
داره میاد!
تنها لذت زندگیم..
اون نور
در تاریکی
زندگیم بود
جون تو خیلی
بامزه ای
و همونم..
اولین نفری بود
که از دست دادم
مترجم: LichKing
SARRAST.COM
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 61 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 62

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مظلوم ولی حشری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت