قسمت ۲۴
هاح... با یه
مرد سکس داشتم...
فوقالعاده بود...
ها؟ اون...
ت-تبلت!
نیستش!!
اخیش~ تونستیم
بی دردسر تبلت رو
برداریم!
این بخاطر این بود که
تونستیم درست حسابی
توی تله بندازیمش!
ازت ممنونم~
همم، تو واقعا-
خب، به هر حال من یه حالی
کردم، پس فرقی نمیکنه...
تبلت کجاس یعنی؟
تنها کسی که اومده
بود اینجا لی هیونهو بود...
یعنی واقعا اون یجوری
با یسئول ارتباط داشت...؟
روز بعد
زود باش و برش گردون
بهم.
اگه همین الان برش گردونی
بهم هیچ سوالی ازت نمیپرسم
نمیدونم واقعا درمورد
چی حرف میزنید...
حتما یه جور ارتباطی
با یسئول داشتی!
اگه همین طوری خودتو به اون راه
بزنی، فراموش کن اخراج شدن
رو، شاید حتی مجبور بشیم پلیس
هم وارد ماجرا کنیم.
اون میخواد ما رو بگا
بده، چیکار کنیم؟
نگرانش نباش. همش
تهدیدای الکیه.
اگه واقعا اخراج شم
چیکار باید کنم من؟
پس تو هم باید
تهدیدش کنی.
اون موقع هم همینطوری
بود. اصلا با کی حرف میزنه؟
نشنیدی حرفمو؟ بهت میگم،
همونطوری که بود برگردونش!
میتونی یه لحظه ساکت باشی؟
یسول، حالا میخوای چی کار
کنی؟ این انتقام توعه، پس خودت
تصمیم بگیر.
بهش بگو که
روح من اینجاست!
باید بترسونیمش تا مجبور
شه خودش اعتراف کنه!
پس باید بهش بگم که
تو یه روحی…؟ کی این
مزخرفات رو باور میکنه؟
زود باش و بهش
بگو.
روح؟ چه خبره اینجا آخه؟
یعنی میگه یسئول درست
کنارشه؟ این دیگه کیه،
شیادی چیزیه؟
فکر کنم راه دیگهای
نیست. پس بهش میگم.
هوف~
میدونم شاید باورت نشه،
ولی یسئول همین الان کنارمه.
ببخشید چی؟
چه جوری... تو شیادی
چیزی هستی؟
دقیقا همون چیزایی
رو که بهت میگم.
چشم!
اون چی میگه؟
میخوام هر چی یسئول
میگه رو مو به مو بهت بگم!
میتونی دیگه بس کنی.
من گول این حرفا رو نمیخورم...
همونطور که گفتم
زود باش برو اون
تبلت رو برام بیار قبل اینکه
پلیس خبر کنم.
تو اون شب اومدی توی
اتاقم و به زور بهم اون قرصها
رو دادی تا بخورم!
تو به زور اومدی توی اتاقم
و به زور اون قرصها رو دادی
تا بخورم!
چی؟ تو از
کجا...
اون موقع خندیدی، آبجی. حتی تا
جایی پیش رفتی که گفتی: «تو
جندهی پَست حد خودتو نمیدونی!»
اون موقع خندیدی، آبجی. حتی تا
جایی پیش رفتی که گفتی: «تو
جندهی پَست حد خودتو نمیدونی!»
چطور... اون میدونه
چه اتفاقی توی اون
اتاق افتاده...
تنها کسایی که باید بدونن
فقط منم و یسئول و منشی کواک..
حالا باور میکنی؟
یسئول تبدیل به روح
شده و الان کنارمه.
پس لطفا خودتو به
خاطر قتل به پلیس معرفی
کن و مجازاتتو بپذیر.
قتل؟ اون که
نمرده. منظورت
از قتل چیه؟؟
به نظر میاد هنوز نمیخوای واقعیتو
قبول کنی. پس من شواهد کلاهبریت
رو میفرستم تو اینترانت
شرکت و خبرگزاریها.
جدی میگم~ یسئول
الان توی بیمارستانه
توی کما هستش...
یسئول، اون...
ها؟
ی-یسئول،
تو داری...
ه-هیونهو، من...
هیون...
هو...
تو... چه...
چه خبرههه؟
یسئول!
یسئول...
با اینکه خیلی لاغرتره...
این خود یسئوله!
حالا حرفمو باور میکنی؟
یسئول زندس.
حالا... میخوای
چیکار کنی؟
بنظر میرسه حق
با شماست مدیر کل
اون نمرده!
ولی چه فرقی هست بین
وضعیت الانی که داره
و مرده بودنش؟
من فکر میکنم شما باید
مجازات بشید بخاطر کاری که
کردید، مدیر کل.
چه کار باید بکنم که اون
مدارک رو به خبرگزاریها ندی؟
پس، شما باید...
سه ماه بعد
.مدیرعامل با این شرط
که کلاهبرداریش فاش
نشه، برگشت آمریکا.
علاوه بر این، اخراج نشدم
و به کارم تو تیم امنیت هتل
ادامه دادم...
سه ماهه که یسئول ناپدید
شده، و هنوز هیچ
نشونهای ازش نیست.
حداقل هیچوقت حوصلم
سر نمیرفت وقتی اون باهام بود...
اون واقعا ... یه ادم بود؟
هنوزم حس میکنم
قراره یهو جلوم ظاهر
شه.
به چی میخندی؟
تو...
ی-یسئول...؟؟
چند وقتی میشه
نه، هیونهو.