ها؟ چت شده؟
اون... اون کسیه که
منو به این روز انداخته!
خواهر ناتنیم!!
اون... کسیه که
منو کشته...!!
چ-چی ؟!
یسئول، الان
چی گفتی؟
اون کسیه که منو
اینطوری کرده!
اون... خواهر ناتنیم.
چه خبره؟ داره با
کی حرف میزنه؟
ولی الان اون
گفت یسئول؟
امکان نداره... اون
یسئول رو میشناسه؟
اون کیه مگه؟
هی داره با خودش زمزمه
میکنه... نکنه یه جورایی
یه منحرف روانیه؟
فهمیدم، پس
آروم باشید...
اه... بگا رفتیم. انقدر شوکه
شدم که بلند بلند حرف زدم!
ام... خانم مدیر کل
میدونم یکم عجیب
بنظر میرسه، ولی...
مامور امنیتی
لی هیونهو؟
مامور امنیتی
لی هیونهو
هتل
پس تو مامور امنیتی
اینجایی؟
ولی اینجا تنهایی
چیکار میکنی؟
خب... من فقط یکم
استراحت میکردم...
لعنتی! چطور باید توضیح بدم که وقتی
کاملا لخت بودم، فقط داشتم استراحت
میکردم؟! احتمالا فکر میک نه یه آدم
منحرفم... تازه، فکر کنم صدای حرف
زدنم با یسئول رو هم شنید.
...فعلا، لطفا از اینجا برو.
بعدا درمورد این قضیه حرف
میزنیم!
منم… برو سراغ
لی هیونهو از تیم امنیت.
خواهر ناتنیته… یعنی
بچه پولدار بودی؟
ولی من حتی یه بارم طعم
بچه پولدار بودن رو نچشیدم…
چون تو اون خونه، چیزی
جز تحقیر نصیبم نشد…
واقعا اینجوری باهات
رفتار کرد؟ سخته باور
کنم… آخه خیلی مهربون
به نظر میاد…
اون فقط نقابشه!
استاد گول زدن مردمه!
باید مطمئن بشیم
همه بفهمن! همه کارایی
که اون باهام کرد…
ولی مدیر کل
باهات چیکارا کرد؟
دقیقا چطور مردی؟
و تو مطمئنی که
کارِ مدیر کل بوده؟
پس مدرکی چیزی داری؟
تنها راهی که میشه رسواش
کرد یا کاری کرد، همینه…
اون تبلت منو با خودش
برده. توش مدرک دارم…
پس به نظر میاد سخت
میشه ثابت کرد کاری کرده.
صبر کن… اصلا چرا فکر
میکنی رفته اون اتاق؟
اون زود به همه چیز شک
میکنه. احتمالا رفته اونجا
ببینه من بکاپ گرفتم یا نه!
تبلتم احتمال زیاد تو
دفتر مدیر کل باشه.
باید پیداش کنیم!!
و تو چطور
انتظار داری...
خب... نظرت درمورد
این چیه؟
منظورت چیه؟
روز بعد
پس عضو تیم ملی تکواندو بوده،
مدال نگرفته، بعد رفته تفنگداران
دریایی، بعدشم بیکار میگشته
تا اینکه به تیم امنیتی هتل ما
اومده...
آره، نباید هیچ ارتباطی با
خانم کیم یسئول داشته باشه.
نه، من مطمئنم که اون
اسم یسئول رو گفت...
خانم مدیرکل، آقای لی هیونهو
اومده!
باشه.
لطفا به آقای لی هیونهو
بگید بیاد داخل.
لطفا برید داخل.
با اجازه.
واو~ این اتاق شخصیه واقعا؟!
هم خیلی بزرگه هم خیلی قشنگ!
اون... اون...
اون @#&^@&
آروم باش! باید طبق
برنامه پیش بریم!
با من کار داشتید
مدیر کل؟
بشین همونجا.
ما همدیگه رو دیروز یه لحظه دیدیم
درست میگم؟ خوشحالم که میبینمتون
آقای لی هیونهو.
اوه، اره...
چی شده؟ این لبخند
ترسناک واسه چیه...
صدات کردم چون چندتا
سوال تو ذهنم بود.
اوکیه~ هرسوالی
خواستی بپرس.
فکر کنم دیروز وقتی داشتی
با خودت حرف میزدی، اسم
یسئول رو گفتی...
کسیه که میشناسیش؟
در ضمن، اگه کسی به
اسم یسئول رو میشناسی،
میشه بپرسم کیه؟
همونطور که انتظار داشتم،
بالاخره هدف اصلیش معلوم شد!!
ما طبق نقشه پیش
میریم!
یسئول...؟ هم...
خب، حافظه من
یجورایی
اوه~ اسم اکسم یسئول بود،
لی یسئول. بخاطر اون احتمالا
از دهنم در اومده اسمش.
دوست دختر...
قبلیت؟
بله مدیر کل! نکنه شما
دوست دختر قبلیم رو میشناسی...؟
چی؟ یعنی اون منظورش
یه یسئول دیگه بود؟ برای هیچ
و پوچ نگران شده بودم.
باشه. میتونی دیگه بری~
پس...
من... الان دیگه برم؟
چ-چی؟
شما چقدر خوشگلید
مدیر کل!
چ-چی؟ یهو
چیشد...؟
این مرد چشه آخه...
مـ-معذرت میخوام.
انقدر خوشگل و جوونید
که یه لحظه خودمو باختم.
اوکیه~
همف~ اون فکر میکنه
که من خوشگلم پس.
ها؟ مدیر کل پاهاتون...
پاهام چیه؟
پاهاتون یکم ورم کرده…
به نظر میاد به خاطر
خستگی و استرس زیاد باشه!
اجازه بدید یه کم پاهاتون
رو ماساژ بدم. یه مدت تو
چین که بودم این کار رو یاد گرفتم.
جااان...؟
چطور ممکنه حتی پاهاتون
هم قشنگ باشه، مدیرکل!
این چه جورشه؟
این چیزارو میگه،
بدون ذرهای واکنش…
خب… فقط همین یه
بار امتحانش کنید!
کیم هایئون
سن: ۲۸
علایق: پول، قدرت، چاپلوسی
امیال: فتیش پا، پرستش پا
قسمت ۱۹
چی؟ جدی
میگی ؟
هیچیش رو از قلم ننداز!!
بله خانم!
چشم!
اوه، البته!
واو~