قسمت دوم
من یه شبح باکره
هستم ولی تو میتونی
منو ببینی~
اون خیلی
خوشگل نیست؟
جدی میگی...؟
تو میتونی خوشگلیم
رو ببینی پس جدی جدی
میتونی منو ببینی؟!
چ-چی؟ تو
میتونی ذهنمو
بخونی...؟
ا-اون واقعا
شبحه؟!
ام... من تورو
نمیشناسم ولی تو
نباید اینجا باشی.
اینجا جای
بازی کردن نیست!
چرا نمیتونم
بیام اینجا~؟
اینجا در اصل
اتاق منه!
اگه کسی قرار باشه
بره، تو هستی~
!!!! این غیرممکنه...
هاا.. روز اول کارم
یه روح دیدم؟ اصلا
مگه میشه؟
چطوری همچین داف حقی
میتونه یه شبح باشه؟
به خشکی شانس...
من مردم و تو میگی
به خشکی شانس چون
فقط خوشگلم؟
اگه هنوز زنده بودم
باهم میومدی قرار؟
کلی شوکهم کردی! اینطوری
راحت ذهنم رو نخون!
من تو تیم
کماندوهای افسانه
که حتی ارواح هم شکار
میکردن بودم، پس روی
دم من پا نذار...
راستشو بگم، تو هم
منو شوکه کردی، از اینکه
میتونی منو ببینی~
این شبح رو ببین...
چرا داره دنبالم میاد؟
چرا فقط گورش رو گم
نمیکنه؟
حوصلم سر رفته،
حالا که بالاخره یکی
پیداش تا باهاش حرف بزنم
بدجور ذوق زده شدم~
من واقعا میترسم
پس لطفا تنهام
بزار...
نمیخام~
نمیخام~
لطفا ولم کن
نمیخام-
همون مسئول پذیزش
هایئونگ؟
هرچی بیشتر میبینمش
هرچی بیشتر فکر میکنم
میفهمم بیشتر تایپ من هس!!
اه- اینطوریاس
پس؟
کجا؟ تو
لابی هستی؟
اه... هیونهو!
سلام~
عاح...؟
دارم میام
پیشت، ها؟
چی؟
خانم هایئونگ!!
من بیست سال تکواندو
کار کردم... پس فقط با
مهارت های ورزشیم
میتونم پز بدم!!
این فرصت منه
که خودمو خفن نشون بدم!!
اخیش~
عاام.. دستتون..
اهه~ ببخشید!
خانم هایئونگ،
شما خوبید؟!
بله...
اهم... پس
دیگه من...
بله~ ممنون
بخاطر زحماتتون!
خدایا~ دارم خودم رو
خفن نشون میدم، ولی اون
چه اشتباهی بود اخرش کردم...
هی~ پهلوون! حس خوبی
داشتی وقتی به ممهش دست زدی
نه؟
ب-به کی
میگی پهلوون..!
تو دیگه چرا همیشه مثل
جن ظاهر میشی؟!
پهلوون باکره~
پهلوون باکره~
لطفا ولم کن!
باهام بازی کن
حوصلم سرفته!
اصلا دیگه چیزی نمیگم
فقط بهش بی محلی میکنم
چی میشه اگه
فقط جوری رفتار
کنم که انگار اینجا نیست؟
تو اصلا میدونی من
توی این سه سال
چقدر از تنهایی حوصلم سر رفته~؟
باهام حرف بزن~
ها؟ یه ساله
که تو ازدواج کردی؟
و یه پسر هم داری؟
خب اینطوری شد
خلاصه، پس تا دیر نشده
باید ازدواج کنی~
یعنی میگم، این ه یونگ...
متاهله و یه بچه هم داره ولی
با اون خدمتکار هم سکس میکنه
این وضع یکم ناجور نیست؟!
هیونگ، بهت
تبریک میگم!
هیونهو~
اوپا(داداشی)~
هیونهی- اوپا...
من خیلی ناراحتم الان~
هی هی~ هر وقت دیدی
داره اوپا صدات میکنه
یعنی مست شده~
جیزز~ سرپرست،
دخالت نکن~
ببخشید دویئون،
نمیدونستم اینو... هاها.
تو انقد خوشگل شده بودی
که من فکر تو یه نفر
دیگه هستی...
و~ا~قعا؟
وااای جدی؟ زدم تو هدف! تعریف
شنیدن خیلی حال میده!
چ-چی؟ از
کی انقد سکسی
شده؟
هه... دویئون
پس سعی کن مخش
رو بزنی~ فکر کنم اونم
همینو میخواد، میدونی که؟
ها...؟ یه شبح
میشه دخالت نکنه
توی این چیزا؟
فردا میبینمت
هیونگ~
فعلا~
سرپرست!
نه... خیلی مست
نیستم، دارم برمیگردم
الان~
... خب ماهم
میتونیم بریم؟
چـ~ی
اون مسته ~
نوچ~ امروز روز خوش اومدگویی
توعه مثلا، بیا بریم یه دور
دیگه مشروب بخوریم~
اووه... میتونم نرمی
ممههاش رو حس کنم...
ن-نباید شق کنم!
اون شاگرد تکواندومه!!!
بیا بریم برای راند
دوم اوپا~
چته؟ چرا خودتو
نگه داشتی؟
فکر کنم اونو زودتر
میتونی ببری توی تخت
تا یو هایئونگ...؟
ببخشید~
ها...؟
من فردا باید برم سر کار ،
پس دفعه بعد مشروب میزنیم
باهم~ من ژودتر میرم!
خیلی نزدیکش
بودم...
چه حیف...
دفعه بعد، نمیذارم
انقد راحت بره...!
وای~ اولین روز کاری
خیلی خوبی بود...
خیلی خسته شدم...
تو خوب لاف میزنی،
خودت که میدونی~
...نمیتونی فقط
بری گم شی؟
اووه؟!
هی~ اون همون یوو
هایئونگ، زن رویاهات
نیست؟!
اون حتما داره میره
اونجا واسه ورزش
کردن~
خوبه~ کمکت میکنم
مخ یه خانم رو بزنی
در عوضش، دیگه حق نداری
از اینکه دنبالت میکنم یا فکرت رو
میخونم غر بزنی، فهمیدی؟!
...دوباره چه فکری
داری ها؟
فقط وایسا! من میتونم
فکرش و علایقش رو بفهمم
یادت که نرفته؟
چطور میتونی اینقدر
مسخره باشی…؟
ها... بهت نشون میدم که
چقدر فوقالعادهام، طوری که
دیگه هیچ بهونهای ازم نداشته باشی، خوبه؟
همینجاس!
میتونم ببینمش!!
چ-چی؟
علایق این خانم
اینه که...
ه-هم.. بوی عرق میده،
ولیی... میتونم همچی رو ببینم
[یو هایئونگ]
سن: ۲۵
علایق: ورزش،شبکه اجتماعی
تمایلات: بوی عرق، کون