شبح سکس قسمت ۱۲ از ۲۶۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
قسمت 12
چه غلطی میکنه؟!
همونطور که
انتظار داشتم!
بنظر میرسه که
بزودی میمیره!!
چ-چی؟!
د-داری میگی
که من دارم
میمیرم؟
تو... تو به‌خاطر آلودگی به
انرژی یینِ یه روح باکره، هی ضعیف‌تر
و آشفته‌تر می‌شی و آخرش می‌میری!
چی؟ انرژی یین؟
من- من می‌میرم؟!
چه‌طور جرأت کردی، موجود
بی‌شرم و وحشتناک...
با چه رویی به یه آدم مهر
زدی و نفرینش کردی؟!
یعنی... واقعاً دارم
می‌میرم؟ راستی تو چطور
می‌تونی اونو ببینی؟
من دوشیزه‌ی مقدسی‌ام
که خدای عظیم کوه
درونم حضور داره!
باور کردن حرفام
یا نکردنش، به عهده‌ی
خودته.
ولی اون نیروی یانگِ قدرتمندت
باعث شده اون بچه‌روح
باکره بهت بچسبه!
علاوه‌ بر اون، دلیل اینکه تو هم می‌تونی
ببینیش، اینه که انرژی یانگ قوی تو و
انرژی یین اون، همدیگه رو جذب می‌کنن.
از همه بدتر اینکه انرژی یین
قوی اون بچه، وارد بدنت شده!
اون جای قرمز روی
گردنت، اینو ثابت میکنه!!
با توجه به اینکه می‌تونه یسئول
رو ببینه، به نظر نمی‌رسه که
داره فیلم بازی می‌کنه!
یعنی واقعاً یه شمن مقدسه
که انرژی الهی داره؟
پس برای زنده موندن
باید چیکار کنم؟ تو رو
خدا کمکم کن...
ممکنه یه راهی
باشه!
واقعا؟!!
اون راه چیه؟
تروخدا نجاتم بده!
التماست میکنم!!
خب... یه راه
هست، ولی...
غیرممکنه~
تسلیم شو!!
چی ؟؟
زندگی اراده‌ی خداست! همه
چیز به خدا بستگی دارد، پس
سرنوشتت را بپذیر!
نه... یلحظه وایسا!
تو گفتی یه راهی هست،
من هرکاری باشه میکنم!!
نه!!!!
زندگی من تازه
شروع به تغییر کرده بود...
اروم باش و خودتو
جمع وجور کن!!
و حالا می‌خوای چطوری
مسئولیتشو به‌عهده بگیری؟
چه غلطی با من
کردی؟
من... همه کاری که
من کردم این بود که...
رفتم روت و...
بوسیدمت... و فقط
یکم... نه، محاله. اون
حتما داره اشتباه میکنه~
خفه شو شبح...
ما حتی مطمئن نیستیم که
تو قراره بمیری، اول بیا مطمئن شیم و...
خدااااااا...
خوشحال باش یکم
هیون هو!
کارم تمومه...
بیا بریم اون شمن رو
پیدا کنیم و دوباره ازش بپرسیم!
چطور قراره این کار رو
بکنیم وقتی حتی نمی‌دونیم
کی قراره برگرده هتل...
چطور باید پیداش
کنم مگه اینکه یه‌جوری
اتفاقی تو خیابون ببینمش...
ها؟
ولی انگار واقعاً اتفاقی
توی خیابون همدیگه رو دیدیم.
ها؟؟!
جدی گفتی؟
جرئت می‌کنی به ما دروغ بگی، عوضی؟
هی! ای دوشیزهٔ مقدسِ بزرگِ شمن‌نما~
واقعاً تصمیم گرفتی
بمیری یا چی لعنتی؟!
من هیچ‌وقت قصد فریب
دادن شما رو نداشتم!
خدای کوه ازت خشمگینه،
چون قولت رو شکستی!!
خفه شو
جنده عوضی!!
با اون پولی که بابت
خوشبختی و طالع‌هامون دادیم
می‌خوای چیکار کنی، لعنتی؟!
اون پول‌ها کاملا
قانونی بودن!
تازه... همشو
خرج کردم!!
چی گفتی؟ دیگه هیچ
پولی نداری؟ پس...
وووش!
پس بجای پول
بدنت رو میدی!!
کیاح!!
ببخشید.
تو دیگه کدوم کصکشی هستی؟
حرومزاده کثیف...
اه، دوباره سلام شمن.
انگار این که دوباره اینجوری
همو دیدیم خواست خداس.
فکر می‌کنی می‌تونی کمکم کنی؟
چون این اصلا عادلانه نیست.
هوفف...
باشه، اگه این دوتا رو سرویس
کنی، روش فکر می‌کنم!
ها؟ ما رو
سرویس کنه؟
این دیوثا...
پس رو حرفت
بمون.
هوفف~ لعنتی،
چقدر مسخره!
و تو کی هستی؟
حرومزاده.
تو با این شمن جنده
هستی؟
پس تو به جای اون
به ما پول میدی؟
یا میخوای همینجا
بمیری؟؟
تو... حرومزاده...
ولم کن...
اخ... چقدر
زور داره...
چی...
چی گفتی الان؟
من میخوام بمیرم؟
اصلاً می‌دونی کلمه‌ی
«مرگ» چقدر سنگینه؟!
ف-فقط به زل زدنش
نگاه کن... این یارو
روانی چیزیه؟
دستتو بکش
دیوث!
این حرومزاده!
میخوای بمیری؟!!
لعنت بهش... تف! منو
خیلی بد ضایع کرد!
بمیر دیوث!؟
اخ؟!
حرومزادههه...
اخ...
تمیزکاری تموم شد!
این حرومزاده‌ها جرئت
می‌کنن اینقدر راحت از
مرگ حرف بزنن؟
حالا، تو بهم همونطور که
قول داده بودی کمک میکنی
درسته؟
و-ولی...
تو گفتی جونمو نجات
میدی... پس چرا ما
توی یه متل هستیم؟
خب... اگه بخوای انرژی
یین رو از بدنت خارج کنی...
پایان

قسمت 12 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 13

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی شبح سکس
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت