قسمت یازدهم
دیگه از قدرتت سواستفاده
نکن و یه ادم خوب باش از
این به بعد، اوکی؟
ا-اوکی...
یعنی الان داره برای یه مرد
خودشو کوچیک میکنه؟؟
اینجا چه خبره اخه؟
یعنی واقعا این همون
استادیه که من میشناسم..؟
اوفیی~
و-واقعا چه غلطی کردم؟
توی این سرم چی میگذشت...
تو انگار به کلی یه
نفر دیگه بودی! تو توی
تنهاییت یه منحرف حشری
هستی نه؟
چی میشه اگه واقعا
یه چیز بد واسم اتفاق
بیافته بخاطر اون؟
نگران نباش! هیچ
اتفاقی قرار نیست
بیافته~
هیونهو!
زندهای؟
ارشد~
حالت خوبه؟
خب... بیدردسر
حلش کردیم. هه هه.
واقعا؟ منظورم اینه خب
یه کم خیالم راحت شد،
ولی یه چیزی مشکوکه!
ولی اون زنِ وحشی
اینجوری نیست که
راحت از چیزی بگذره.
یکم مشکوک میزنی، ارشد
نگو که برای اون زنه...
ها...؟
زانو زدی براش و التماس
کردی که ببخشتت؟
اگه به اون باشه،
تا اینقدر پیش نمیرفتی
بیخیال نمیشد!
راست میگه ؟
هاهاها... اره درسته
زانو زدم و التماس
کردم...
معلومه که اینکارو کردی!
هیچ دلیلی برای خجالت نیست.
ما دوتا چیزی نداریم که نتونیم
با هم در موردش حرف بزنیم...
آره درسته... هیونهو.
اوکیه این قضیه!
ا-اره~ هه هه.
پس مشکلی که با فیلمنامه نویس
درام، جانگ هانا، بود حل شد؟
خوشبختانه، همه چیز بیسروصدا
به پایان رسید و فیلمنامهنویس و
دستیارش البته بعد از حذف ویدیوی
مخفی، به همکاری خود ادامه دادند.
اههههه...
هاه... بدنم از وقتی
برگشتیم حس
عجیبی داره...
بدنم یجوری داره
آتیش میگیره که نمیتونم
تمومش کنم...
از وقتی اون حرومزاده
رو دیدم داره سکس میکنه
بدنم...
من... من دیگه نمیتونم
جلوی خودمو بگیرم!
عاههخخ...
عاححح...!
هاه... کافی...
کافی نیست...
لی هیونهو...!
عاههخ...
عاحح...
عاح...
عاح...
عاییی!!
هاهه... هیونهو..
من... دارم سکس...!
من... من دیگه...
میخوام...
با هیون هو سکس کنم!!
میخوام سکس کنم!!
آخیش~ چه
سرحال شدم!
ها؟
از کی اینجام
کبود شده؟!
موقع سکس با هانا
کبود شد؟
خب، منطقیه...
اون زن خیلی هار بود!!
عاااع... امروز چرا اینقدر
خوابآلود و بیحالم؟
حسش شبیه اینه که
یکی دیشب وقتی خواب
بودم با کیرم ور رفته!
بختکی چیزی افتاد
تو خوابم یعنی؟
صبر کن ببینم،
تو که کاری نکردی،
کردی؟
چ-چی... البته
که نه~
اه! هایئونگ!!
اه!!
صبح بخیر!!
اه... اره... صبح بخیر.
مثل اینکه هایئونگ
بخاطر یسری دلایل
ازم دوری میکنه...
شاید بخاطر اینه که هنوز
خجالت میکشه~
نه من مطمئنم که اون...
فقط از یه آشغالی مثل من
خوشش نمیاد دیگه.
کیر توش...
اعتماد به نفست
زیر خط فقره نه!
خدای کوه حتما
خیلی عصبانیه!
چطور ممکنه یه چیز
که انقدر هرزهس به
یه انسان بچسبه؟!
فکر کردی داری چیکار میکنی
که به یه انسان چسبیدی؟
این... این زنه الان
داره با تو حرف میزنه؟
چی...؟
چه خبره...
همینکه هیونهو میتونه
منو ببینه به اندازه کافی
عجیب هست. حالا چطوری
این زنه هم میتونه منو ببینه؟
عجیبتر اینکه حتی
ذهنش رو هم نمیتونم
بخونم! یعنی چی این؟!
این... این یه نیروی مقدسه!
یه مهارت الهی واقعیه!!
ا-اون
یه شمنه؟!
چه غلطی میکنه؟
همونطور که
انتظار داشتم!
بنظر میرسه که
بزودی میمیری!!
چ-چییی؟!
د-داری میگی
که من دارم
میمیرم؟