قسمت ۲۰
پاهاتون یکم ورم
کرده...
بنظر میاد بخاطر خستگی
و استرس زیاد باشه!
اجازه بدید پاهاتون رو
ماساژ بدم. یه مدت که
توی چین بودم، ماساژ دادن
رو یاد گرفتم
جاااان...؟
چطور ممکنه حتی پاهاتون
هم انقد قشنگ باشه!
اون چشه؟ این چیزا
رو بدون اینکه خجالت بکشه میگه...
خب... فقط همین یه بار
انجام بدید!
کیم هایئون
سن ۲۸
علایق: پول، قدرت، پاچه خواری
تمایلات: ور رفتن با پا، پرستش پا
شما برای این اینقدر خستهاید چون
توی ماهیچههات کلی گره هست
که جلوی جریان خونتو گرفته.
فهمیدم، حالا
زود باش شروع
کن!
خب... پس شروع
میکنم!
نباید عصبی باشید،
ریلکس باشید لطفا~
یه کاری میکنم حس
فوقالعاده ای داشته
باشی~
هوم...
بعد اینکه این گره رو باز کنم،
خیلی حالت بهتر میشه!
آخـ... دقیقا
وسطش!
چطوره؟ الان حس
بهتری نداری؟
خب... اوکیه!
آخییش~
همم ممکنه اون یکم
بچه فقیر باشه ولی
یجورایی کیوته!
هاه؟! چـ... دارم الان
به چی فکر میکنم؟
من قرار بود از مردا بدم
بیاد! الان دقیقا دارم به
چی فکر میکنم...؟
خب، نوبت اون
یکی پاته!
عای...
هوممم...
چه مرگمه؟ چرا دارم
حشری میشم الان؟!
انقد تحریک کننده بود که
ناخودآگاه آه کشیدم...
کار من تموم شد،
مدیر کل.
پس دیگه من
میرم!
باشه... خداحافظ
پس!
اوفییی...
چه مرگمه...
چرا با یه ماساژ پای
ساده اینطوری حشری
شدم آخه...
هرکاری که گفتی
کردم، ولی...
واقعا فکر میکنی این
کار جواب میده؟
اون قطعا بازم میاد
دنبالت! نقطه ضعف اون
پاهاشه، پس...
اونو میدونم، ولی
فکر میکردم که از مردا
بدش میاد...
فقط یکم صبر کن
اون قطعا بازم
صدات میکنه که بری پیشش!
خب باشه... یه کاریش
میکنیم بالاخره!
دفتر مدیرکل
اوممم... منشی کواک
یکم بیشتر ببر توم...
چشم مدیرکل!
ف-فکر کنم
دارم...
زودباش...
با زبونت!
عاحححح...
بسسسـ...ـه
خب... دیگه من میرم
مدیر کل!
برو!
اوفییی...
یچیزی...
یچیزی کمه...
از اونجایی که اون
بازم صدام کرده، فکر
کنم نقشمون داره جواب میده!
خب الان وقت
قسمت دوم نقشهش
ببخشید که
مزاحم شدم.
شما با من کار
داشتید مدیر کل؟
بله!
صدات کردم چون ازت
میخوام بازم پاهام رو
ماساژ بدی...!