هئون..
میخوای یه چیز
جالب بشنوی؟
من سکس
داشتم.
تمام این
روزا که نبودی،
پشت هم
اوکی تو که نمیری.
خودم میرم بیرون
فقط یه
چیزو بدون.
من و تو…
هیچ وقت قرار
نیست.. به اون
روزا برگردیم
تق!
هق..
هق..
هق..
هق…
چیکار کردم..
مـ..من…
…آخرش…
قلب سونگ
رو شکستم!!
هقهق
کیر توش..
این دیگه..
…این چه حسیه…؟
خواهر و
برادرهای مخفی ۲
نویسنده: گاد گیگامن
اوپا.
امروز حالت
خوبه؟
کلا حواست
پرته…
چیزی شده؟
…خوبم،
هیچی نیست…
نمیخواد بگی.
خودم میدونم.
صدردصد
بهخاطر
هئونه!
رفتی خونه، پس
حتماً دیدیش.
حتما دعوایی
چیزی کردین
اه، ساعت
رو ببین
باید برم سر کار.
بوم، من
دیگه میرم.
عه..
به سلامت،
اوپا♥
داری شلوغش
میکنیا… هه.
بعداً میبینمت،
بوم.
بوشه!
هه… هئون…
تو دیگه حذف
شدی… خوبه.
اون "عشق مخفی"
دیگه منم..!
حالا دیگه
رقیبی نمونده…
هیچکس!
سونگ، چه
مرگت شده؟!
عع…
ببخشید.
تموم روز
حواست پرته!
حتی سه بار
سفارشها رو
اشتباه زدی!
وقتی کار میکنی
حواست جمع باشه!!
عع…
چشم…
واقعاً که!
سونگ، تو
دیگه واقعاً…
فقط حواستو
جمع کن!
صدای رئیس
رو درنیار.
…اوکی.
تمرکزو باس
بذارم رو کار!
با اینکه دست
خودم نیست و حواسم
پرت میشه…
هوووف..
رستوران سنتی کامیون بازا
تمومه!
دیگه مغازه رو
باید ببندیم
بریم؟
ولی سونگ…
چیزه..
میدونی
دیگه، زنا…
مردایی که
باهاشون خوش اخلاقن
رو دوس دارن.
میدونم
درک یه زن
برات سخته.
ولی بازم…
باید تلاش کنی تا
درک کنی.
فقط اونوقته
که…
…یه رابطه
میتونه دوام بیاره.
به خاطر توعه
که هئون..
داشت گریه
میکرد،
مگه نه؟
این بهترین
راهیه که میتونم
بهت بگم.
نباید بذارم بفهمه
که هئون اومده
بوده پیش من.
اونجوری
اینگار..
هئون بهم گفته
پا پیش بذارم
کارم درسته
دیگه مگه نه؟
تفکرات سونگ: آره..
دقیقا
همینه!
یورا هم عاشق
من شده!
حتماً اونموقع که
سرم داد زد،میخواست
احساسشو قایم کنه…
چقدر کیوت…
میخواد من
درکش کنم…
پس…
…باید انتظاراشو
برآورده کنم.
نگران نباش، یورا!
سعی میکنم
بفهمم. همونطور
که گفتی.
و اون جرات رو هم
پیدا میکنم تا…
خودم اولین
قدمو بردارم!
سونگ واقعا داره به
حرفام گوش میده!!
میدونستم! چه
پسر خوبیه!
پس بهتره الان…
سریع کارو
تموم کنم!
سونگ.
باید کامل
شیرفهمت کنم
آره…باید ببرمش
خونه خودم!
بریم خونه من!
هن…؟؟
چی میگه این؟
خونه؟!!
ادامه دارد..



