هاا…
اینجوری حال
نمیده، تهسونگ…
من…
…یه خواهشی
ازت دارم.
نویسنده موتگینی / تصویرگر بگاسیست
هیک…
هیک…
بس کن دیگه
گریه نکن!
مردم دارن
نگات میکنن!
چی شده که اینطوری
منو کشوندی اینجا؟
چی شده که اینطوری
منو کشوندی اینجا؟
مگه نگفتی از
تنها بودن اضطراب
داری؟
کانگ
تنها…
وقتی تنهام…
میترسم ولم
کنن و برن!
صبر کن،
کی میخواد
ولمت کنه؟
داری از کی
حرف میزنی؟
تهسونگ اوپا…
بوم…
منم اینجام…
چرا همیشه
باید تهسونگ
باشه…؟
یعنی میگی
نتونستی بهش
برسی…
…و واسه همینه
که اینطوری؟
چون میترسی؟
یون بوم،
حواست به من
هست؟
جوابم رو بده!
راستی، اون گفت…
…که با هم دارن
میرن سفر خانوادگی…
…مطمئنم.
چی؟
…مطمئنم.
مطمئنم.
مطمئنم.
مطمئنم.
حتماً داره با ههاون
سکس میکنه.
…نه، بوم…
این حرفا از
کجا میاد…؟
بیشتر بگو،
همین حالا…!
یه لطف؟
چیه…
ههاون؟
تهسونگ…
من…
…میخوام
اینطوری
انجامش بدیم…
مثل این
گاییدم کن
ههاون…!
ههاون…
اینجا چقدر
چرک و خاکه…
…واقعاً با
این راضیای؟
آره…
بیشتر از این…
…میخوام با تو
انجامش بدم…
…اونم
روبهروی هم!
ههاون…
اگه اینو
میخوای…
…هرطوری تو بگی
انجام میدم…
پس…
…دارم میرم تو.
آره…
روبهرو با تو…
…حالت موردعلاقهمه…
وقتی میذارمش تو…
هوف…!
…تا تهته…
…میتونم ببینم که
چقدر مستِ منی.
دارم تکون
میخورم،
ههاون…
آخ!
خوبی،
تهسونگ؟
ببخشید… یهکم
از دستم در رفت…
زانوهات از
بس رو زمین زانو
زدی درد میکنه،
مگه نه؟
ههاون…
نه…
من بیشتر
نگران توام…
پشتت کامل
چسبیده
به زمین…
نگرانم وقتی
تموم شد کثیف
شده باشی…
خب بعدش که
برگشتیم خودت
منو بشور.
تهسونگ.
باشه،
ههاون…
دوباره شروع
میکنم به
تکون خوردن.
ههننغ
آه… هاا…
تهسونگ…
خیلی حال میده…!!
تهسونگ…
ببخشید…
که هلش
دادم عقب و بهت
آسیب زدم…
…که از ترسم
قایم شدم…
که بعد از برگشتن
طوری رفتار کردم که
انگار هیچی نشده.
ببخشید که هیچوقت
به احساست
فکر نکردم…
بابت همش…!
بابت همهچیز
ببخشید…!
و
مشکلی
نیست…
زیاد بهش
فکر نکن…
منم ببخشید که
عصبانی شدم…
تهسونگ…
نننغ… آه…
ههاون…!
کیااااا!!
ت-تهسونگ؟
منم میخواستم
این پوزیشن رو
امتحان کنم.
با اون
هیجانش…
…که یهو
یکی رد بشه!
اوف… آه…
تِک
این چه
پوزیشنیه…؟
خیلی خجالتآوره!!
ادامه دارد...ادامه دارد...سرراست مرجع
اختصاصی داستان های سکسی تصویری