سکس های پنهانی خواهربرادری2 قسمت ۷ از ۱۵۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
قسمت 07
تو راه برگشت جو بینمون خیلی سنگین بود
الکی وانمود میکردیم
هیچ اتفاقی نیفتاده
ولی..
انگار همش یه دروغ بوده
سکس های پنهانی خواهر برادری 2
مترجم: LichKing
نونا..
منظورت از همون
حرف دم آخری...
اگه تو آینده
ازدواج کنیم
قراره کلی بهمون
خوش بگذره ها
میتونیم مثل الان
تموم روزو باهم باشیم
ازدواج؟!
هه به همین
خیال باش!!
نه تائه سونگ!!
منظورم..!
یعنی..
چی؟!
تائه..
سونگ!
آهه..
ها.هاها.هاهاها
آره..بخشید
فقط
نشنیده
بگیر
بیخیال بیا بریم
اون لحظه انقدر از واکنشت
شوکه شده بودم که
نتونستم بپرسم
ولی الان
میخوام بدونم..
منظورت دقیقا
چی بود؟
نه چیز بود...
درک میکنم
چون یه پیشنهاد
رسمی نبود، آره؟
پس شرمنده
ولی نباید خودتو
نگران این چیزا بکنی
وقت مناسب
اینم میرسه
یه مرد
جذاب تر میشم
و نسبت
به الان
کلی پول
بدست میارم
تازه میخوام
کلی هدیه بهت بدم
و بیشتر پیش باهم باشیم
دلیلش
اینا نیست!
میخواستم..
زودتر بهت بگم
من و تو،
یعنی ما..
نمیتونیم باهم
ازدواج کنیم
چی؟!
شوخی میکنی
دیگه نه؟
این همه باهم
سکس داشتیم
و هزاربار تو روی هم
گفتیم همو دوست داریم
پس یعنی اینا همه
واست معنی نداره؟
همینطور
که گفتم..
واسه خودمم
راحت نیست
درسته از مرز
خواهر برادریمون
گذشتیم، ولی..
بالاخره که
یه روزی باید
تموم میشد
باید حتی
غریبه بشیم!
آخه چرا؟!
دلیلش چیه؟؟
واسه چی باید
غریبه شیم؟
اصلا هیچ میدونی
معنی اسم من چیه؟
اسمم لی هائونه
به معنای
لطف خدا
قبل سپردنم
به خانوادت..
پدر مادرمو یادم میاد
که هربار منو میبردن کلیسا
شاید زیاد خوب
یادم نیاد..
ولی اینو یادمه
خیلی مذهبی بودن
ازونجایی که هیچ
آشنایی تو کره نداشتیم
و خودت میدونی دیگه
پدرم با پدرت دوست بود
اینجوری شد
که پیش شماها
زندگی کردم
درصورتی که
همچین چیزی
واسه شماها
غیرممکنه
تا همین
تازگی هم..
که کلی بهم گوش زد کردن
یدفع نکنه با کسی قرار بزارم
بعدشم ما خیلی شبیه
خواهر برادرهای واقعیم
تو همچین
شرایطی..
نه تنها کلی از
اونکارا کردیم..
بلکه الان میگی
باید ازدواجم کنیم!
باورکن
نمیتونیم
خسته نیستی؟
نه
اوکی ام
میرم ماشینو پس بدم
و بعد برمیگردم
واقعا
متاسفم
از اینکه تا الان
چیزی نگفتم
نباید
مخفیش
میکردم
میدونی از چی ناراحتم؟
نه از اینکه انقدر
دیر بهم گفتی
از اینکه
اد باید..
الان میگفتیش
نه امروز!
امروز
روزش نبود
مگه امروز
چه روزیه؟
سوم سپتامبر..!
یعنی همین فردا
تولدشه!!
هققق
عه!
تائه سونگ..
چرا تنهایی
مینوشی؟
پایان

قسمت 7 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 8

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سکس های پنهانی خواهربرادری2
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت