سکس های پنهانی خواهر برادری2 قسمت ۲۵ از ۲۵۷۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲
اگه یه بار دیگه
این کارو بکنی…
…این دفعه
ازش نمی‌گذرم.
فهمیدی؟
بریم.
ت-ته‌سونگ…
…همین الان
سرم داد زد؟
از من طرفداری
نکرد؟
سرراست مرجع اختصاصی کمیک های سکسی
بودن با بومی خوش
می‌گذره، ولی…
…بعضی وقتا یه
حسی بهم می‌گه.
شاید اون منو اون‌طوری که
واقعاً هستم نمی‌بینه…
…بلکه تصویری رو
که پشتمه می‌بینه…
تصویرِ لی ته‌سونگ…
…اون ورزشکارِ خوش‌هیکلِ
محبوبِ مدرسه…
چشم‌های خالیِ بوم…
هیچ‌وقت نمی‌فهمم
تو کله‌ش چیه…
هی، تو!!
کجا بودی؟
هوف.
داری از چی
حرف می‌زنی؟!
به تو ربطی
نداره.
برو کنار،
راهمو بستِی.
آه!
لعنتی… چرا
باید لی هه‌اون اینجا
باشه و همه‌چی رو
معذب کنه…
این‌همه ازش فرار
کردم، ولی این وضع
خیلی ضایعه…
مامان؟ بابا…؟
ته‌سونگ!
این آخر
هفته برنامه‌ای
نداری، نه؟
واقعاً.
من وسط هفته
کار می‌کنم…
پس عالیه.
نظرت
چیه یه…
…سفر
خانوادگی بریم؟!
یه سفر…
خانوادگی؟!
بابات تو کارش خوب
درخشید و چند روز
مرخصی گرفت.
گفتیم بد
نیست یه‌کم با هم
بریم بیرون.
…جدی؟
سفر خانوادگی؟
چقدر ضایع!
هه‌اون، یه
چیزی بگو دیگه!
اِ، بابا، داری
چی می‌گی؟
ها؟
هه‌اون اول از
همه گفت آره!
م-مامان!
تو آخرین نفری بودی
که ازت پرسیدیم.
چی؟؟
صبر کن، چی؟!
کی یهو این
تصمیم رو گرفت!
دو روز بعد.
بد نیست
آدم این‌طوری یه‌کم از
همه‌جا دور شه، نه؟
ته‌سونگ،
هه‌اون.
خوبه؟ آره، جونم
برات بگه…
همین‌که کنار این
خوک نشستم بسه.
اصلاً چه فایده‌ای
داره بریم؟
خفه شو،
آشغال.
ولی این‌قدر دعوا
نکنید. بیاید سعی
کنیم خوش بگذره!
خیلی وقته این
کارو نکردیم.
باشه، باشه.
دارم
فقط تحمل
می‌کنم
آه!
با پات بهم
نزن!! چندش!!
هنوز حتی
نزدیک حموم هم
نشدیم!
فکر می‌کنی عمدی
این کارو کردم؟؟
این‌قدر شلوغش نکن!!
جدی، با این همه
گوشت اضافه…
به این می‌گی پا؟
داری از
چی حرف می‌زنی؟
هوس مرگ کردی
یا چی، احمق؟
خوک.
احمق.
احمق.
خوک.
احمق.
آی! درد
گرفت! چرا زدی
منو؟!
بابا! من هیچ
کاری نکردم!
ساکت! هر
دوتون…
هاا…
ما این سفر
رو نیومدیم که
شما دوتا کتک‌کاری
راه بندازین!
اگه باز
دعوا کنین، انتظار
نداشته باشین
کوتاه بیام
باشه…
قبول…
دیگه دعوا
نمی‌کنیم…
خوبه. بیاین
آروم بریم.
مامان و بابا برای
این سفر خیلی
زحمت کشیدن.
بیاین یه بار
دیگه امتحان
کنیم!
بزن بریم!
دو ساعت بعد.
هتل کمی
جلوتره.
از اینجا به بعد
باید چمدونامون رو
پیاده ببریم.
مامان و بابا اول
یه‌کم می‌برن…
…تو هم مال
خودت رو بردار و
بیا دنبال، باشه؟
هومف…
آخ…
جدی جدی.
با همین یه
ساک داری تقلا
می‌کنی؟
چیش…
بده ش به من.
خودم برات
می‌برمش.
ن-نه، خودم از
پسش برمیام!
تو خودت
برو جلو!
پس خودت
ببرش!
آه…
جدی جدی…
فقط بدهش
به من.
الکی بزرگش
نمی‌کنم.
ادامه دارد ...سرراست مرجع
اختصاصی کمیک های سکسی
سکس های
پنهانی خواهر
برادری
وایسااا!
خوک
پایان

قسمت 25 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۱ ساعت بعد

فردا ۰۷:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سکس های پنهانی خواهر برادری2
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت