سکس های پنهانی خواهر برادری2 قسمت ۲۶ از ۲۶۶۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸
آه…
فقط بده‌اش
به من.
سروصدا راه
نمی‌ندازم
ب-باشه…
بیا سریع
بریم.
مامان و بابا…
…منتظرم
هستن-
چی؟!
چرا این‌قدر
بالاست؟!
سرراست مرجع اختصاصی کمیک های سکسی
م-من
اینجام.
مامان…
بابا…
یالا، آماده
شیم غذا
بخوریم!
همین حالا؟!
حتماً از بالا اومدن
خسته شدی، نه؟
غذا بعد از
سختی می‌چسبه،
مگه نه؟
نه…
با این حال، حتی
با این وجود…
بابا چقدر
مشروب آورده…؟
بذار ببینم… سه
تا بطری ویسکی و یه
صندوق آبجو؟
یه ص-صندوق؟؟
چهار ساعت بعد.
آخیش!
مامان و بابا واقعاً
زیاد نوشیدن.
چقدر طول
کشید همشو
جمع کنن…؟
هه‌اون!
کجا
می‌ری؟!
نگرانش
نباش.
زود
برمی‌گردم.
…حتی اگه
اون اینو بگه…
…باز هم نمی‌تونم
نگران نشم…
…وقتی یه چیزی
مثل این می‌گه و
غیبش می‌زنه…
…ازدواج…
این ممکنه یه
کم زیادی باشه…
…و بعد از
کارهایی که با
هم کردیم…
…بعد
باید بهشون بگم
می‌خوایم ازدواج
کنیم؟
چطور می‌تونم
این کارو بکنم،
ته‌سونگ…
لی ته‌سونگ!
کجا
می‌ری؟
اوه…
هه‌اون…
چی…؟
حرفی داری
بزنی؟
راستش حرفی
ندارم بزنم…
من اول
می‌رم تو.
…یادت میاد
بچه بودیم؟
وقتی بچه بودیم با
هم می‌رفتیم سفر،
همین‌طوری.
ولی اولش…
من و تو…
و پدر و مادرت،
همه با هم.
وااای!!
مامان و بابامو
می‌خوام!!
…نتونستم عادت کنم و
می‌اومدم جاهای خلوتی
مثل اینجا گریه کنم.
و اون موقع‌ها…
چ-چرا تو
هاهاها
هی، خوکی.
چ-چی؟؟
اگه با تو بازی
کنم، کمتر گریه
می‌کنی؟
لُپ خوکی رو
می‌کشیم!
قبلاً وقتی گریه می‌کردم
تو دلمو خوش می‌کردی.
اگه می‌تونی منو
بگیر، لالا لالا!
کشتی منو!!
اون حرفای ساده
اون‌موقع چقدر
آرومم می‌کرد…
شاید از
همون موقع…
شاید از همون
موقع بود که دلم
پیشت موند…
ولی…
…چطور کارمون
به اینجا رسید؟
زیاد بهش
فکر نکن.
من فقط…
…بدون فکر
گفتمش…
لـ-لی…
…لی ته‌سونگ؟
نکنه الان داره
چیکار می‌کنه…
حوصلم سر رفته…
شاید باید
باهاش سکس
تلفنی بخوام…
…باهاش!
ادامه دارد...سرراست مرجع اختصاصی
داستان های سکسی تصویری
سکس
های پنهانی
خواهربرادری2
20 تا بطرییی؟؟؟
پایان

قسمت 26 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۰۷:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی سکس های پنهانی خواهر برادری2
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت