پادشاه زمان قسمت ۹۸ از ۱۵۵۸ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
98
آااه
دارم ارضا میشم
دارم تمام
تلاشمُ میکنم اوپا!
جدی؟!
پس...
مشکلی نداری
آبمُ بریزم توت؟
نه
بریز توم!
پادشاه زمان
قطار به زودی
راه میفته
اسم من لی کیونه، ۲۰ سالمه
و تازه وارد دانشگاه شدم
چند ماه پیش یه
دانش‌آموز معمولی بودم
نه...
شایدم از اولش
خیلیم معمولی نبودم
چی؟ دروغ نگو!
چه دروغی!
وقتی همه‌ داشتن
از جوونیشون لذت میبردن
عه!
همشون یه
مشت بی مغزن!
من حسودی میکردم
و نسبت بهشون کینه
به دل میگرفتم
مدرسه‌ی ریاضیات کرام
فاک، آره
فقط کافیه یکم تحمل کنم
و وارد یه دانشگاه خوب شم
بعدش از همه‌ی این آشغالا
موفق تر میشم
ولی‌‌...
آه
ببخشید؟
چیکار کردی؟
مراقب راه رفتنت باش
اوه!
با یه دختری روبرو شدم
و زندگیم کلاً عوض شد
اوه... انگار
منُ میبینی
اولین بار بود میدیدمش
ولی بدجور هیجان‌زده‌م کرده بود
جالبه، کم پیش میاد
تو راه با آدمی روبرو شم
که توانایی تبدیل شدن به
پادشاه زمان یا پادشاه
شیطانی رو داشته باشه
چی میگی؟
عجب آدم عجیب
غریبی هستی!
با اینکه استعداد خوبی
داری ولی فقط میتونی
یکیشُ انتخاب کنی
کجا گذاشته
بودمش؟
اینجاست
بیا، این یه هدیه‌ست!
میتونی یکی رو
انتخاب کنی!
انتخاب تو کدومه؟
هممم
این دختر ژاکت بهترین
دانشگاه کشور رو پوشیده!
پس یعنی
سال بالایی منه؟
بنابراین باید
دختر باهوشی باشه!
خیلی هم خوشگله
فکر کنم به عنوان
برده‌ی اولم گزینه‌ی خوبیه!
کاندیدای پادشاه شیطانی
آنلاک شد
چشم برزخی
فعال شد
ببخشید، تو دانشجوی
بهترین دانشگاه کشوری؟
هویجونگ ۲۲ ساله، دانشجو، سالم و مجرد
آره! چرا میپرسی؟
من یه تازه‌واردم
داشتم میرفتم دانشگاه
ولی قبل از رفتن
چندتا چیز هست که
باید کمکم کنی یادشون بگیرم
کاندیدای پادشاه شیطانی
از قدرت هیپنوتیزم سطح
یک استفاده میکند
آه
باشه، حتماً
هیپنوتیزم به شدت
روی هدف قفل شده
خیلی ممنون
روز اول دانشگاه بود
و خیلی استرس داشتم
ولی خیلی خوشحالم
که با دختر خوبی مثل
تو آشنا شدم هویجون نونا
سال بالایی‌ای که واسه
یه تازه‌وارد ساک میزنه
تا استرسش کم شه
فوق‌العاده‌ست، نه؟
ازم همچین چیزی
خواستی، مگه میشه
نه بگم
پس میتونم یه
درخواست دیگه
هم بکنم؟
آره
راستش، من تجربه‌ی
کمی با دخترا دارم
پس دوست دارم
از این فرصت استفاده
کنم و تجربه‌مُ زیاد کنم
نظرت چیه؟
میتونم از کص بکنمت؟
حتماً
هر کار دوست داری
بکن
دمت گرم
پس تا ته
میکنمش توت
و حالشُ میبرم
آااه!
اوووع!
جنده!
فکر میکردم کصش
خیلی گشاد باشه
ولی چرا
اینقدر تنگه!؟
نه...!
آبم داره میاد!
ابم داره میاد
میریزم توت!
اومد!
خیله‌خب، از امروز
میتونین تو فعالیت‌های
مختلف دانشگاه شرکت کنین
برای اطلاعات بیشتر
به بیلبورد داخل راهرو
مراجعه کنین
واو
عالیه!
تونستم کنترل
یه آدم واقعی رو
به دست بگیرم!
قدرتی که ازش
حرف میزد...
واقعی بود!
آره
من آدم خاصی هستم!
اگه همچین
استعدادی دارم پس...
دیر کردم
ببخشید
حواستونُ پرت
کردم، نه؟
به من توجه نکنین
و ادامه بدین لطفاً!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 98 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 99

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی پادشاه زمان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت