پادشاه زمان قسمت ۱۲۷ از ۱۵۵۹ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹
حالا وقت ارضا شدنه، نه؟
آه..آه
ارباب♥
آرررره
جرم بده
کصت تنگ شد
آنا کنگ
خوبه
میریزم تو
کصت
یه قطره هم
از کصت نزنه بیرون
باشه
ارباب
مرسی
پادشاه زمان
این پسره
دیوونه‌ست!
چطور تونست با آنا
جلوی من همچین کاری کنه؟
ولی چرا قلبم
اینقدر سریع میزنه؟
اون ناله‌ی آخرش...
با اینکه داشت
تحقیر میشد
بنظر میومد
خیلی ارضا شده
نمیتونم اون قیافه‌شُ
فراموش کنم
اگه کسی اونجوری
به من تجاوز کنه
یعنی منم اونجوری ارضا
میشم؟ یعنی همچین
زنی هستم؟
نه... یه لحظه
تصورش کردم و
کصم خیس شد
همش تقصیر اونه
باعث شده رد بدم
چرا همینجوری
اونجا وایستادی و
بیرون نمیای؟
اینجا دستشویی
زنونه‌ست!
چرا تعجب کردی؟
اینجا شرکت منه
بازم اینجا
دستشویی زنونه‌ست
نمیتونی بیای داخل
نانا
مگه نگفتم وقتی
تنهاییم بهم بگو بابا
یادت رفت؟
عممم
عمم
یا شاید ترجیح
میدی صدام کنی ارباب؟
یعنی خوشحال تر میشی
اگه مثل یه برده باهات
رفتار کنم؟
نه...
صدات میکنم بابا
خوبه، دختر
خوب و خوشگل
و حرف گوش کن بابا
مرسی
از هدیه‌م
خوشت اومد دخترم؟
چی؟
هدیه؟
به آنا دستور دادم
ازت یه سلبریتی بسازه
اونُ میگی؟
آره
ممنون
جدی؟
واقعاً ازم ممنونی؟
هااع!!
بابا...!
عاع!
بابا
چیه؟ خوشت نیومد؟
نگو که فقط میخواستی
با کلمات ازم تشکر کنی؟
نه
ولی اینجا
یکم خجالت میکشم
میشه حداقل بریم
تو راهرو؟
عمم♥
هااا♥
باشه
آره، خوبه
راستشُ بگو
وقتی داشتم آنا رو میکردم
چه حسی داشتی؟
هممم
میدونی، فکر اینکه دخترم
موقع تماشای سکس کردنم
حشری شده، باعث میشه
بیشتر تحریک شم
واسه همین از
عمد ریختم تو کصش
حشریت کرد، نه؟
راستش، من...
میدونستم
از صداقتت
خوشم‌اومد
بشین رو توالت
و کصتُ باز کن
باشه
اینجوری خوبه
بابایی!؟
آره
حالا بابایی به
دختر خوشگلش یه
حال اساسی میده
بگو ببینم، وقتی داشتی
سکس بابایی رو میدیدی
حشری شدی و تصورات
سکسی میکردی؟
هاااا♥
وایسا
نه بابا
هربار که زبونتُ
میکنی توش، حس میکنم
دارم ارگاسم میشم
پس راستشُ بگو
وقتی سکس باباتُ
میدیدی به چی
فکر میکردی؟
ممم♥
ععممم
به اینکه با
کیر گنده‌ت خیلی
وحشیانه گاییده شم
هاا..
خیله‌خب
پس باید آرزوی
دخترمُ برآورده کنم
پس به گاییده شدن
با کیر بابات فکر کردی؟
آره
آاه
هاایی
آه♥
آه♥
بابا
شوالیه‌ی پادشاه زمان، نانا چوی
مهارت لذت بیکرانش فعال شد
کص دخترم
حرف نداره
اونقدر گرم و تنگه
که حس میکنم همین
الان آبم میاد
بابایی
خیلی عالیه
لطفاً آبتُ بریز توم
میخوام اسپرم
بابام بره توی کصم
لطفا..؟
وایسا!
اگه یهویی اونقدر
کصتُ تنگ کنی
چاره‌ای ندارم
جز اینکه بریزم
تو کصت
آااه
دخترم
آااه
ادامه دارد...
پایان

قسمت 127 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 128

این قسمت را دوست داشتی؟

۸ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی پادشاه زمان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت