93
عشقم
وایسا... اینجوری
حتماً حامله میشم
خیلی هم عالی!
پس...
تا آخرین
قطرهمُ...
میریزم تو کصت!
پادشاه زمان
عشقم...
نه! پاره شدم!
کونتُ فشار بده
پایین، هنوز همهش
نرفته توت!
اینجوری نمیتونی
حامله شی!
عشقم
ببخشید
ولی واقعاً
دارم پاره میشم
دیگه جا نداره
بیشتر نمیره تو
مشکلی نیست
پس کصتُ تنگ
کن که بیشتر حال کنم!
چه حسی داری
از شوهرت حامله
شی !؟
عالیه
اینجوری میفهمی
چقدر عاشقتم
مگه نه؟
آره
هر بار که آب
داغتُ میریزی توم
میفهمم چقدر
عاشق منی!
خوبه! پس یه بار
دیگه بریزم توت؟
گااع
داره میاد
آه..♥
عشقم...
داره میاد!
دوباره!
عشقم...
عاشقتم!
خیلی وقت بود
اینجوری حال نکرده بودم
سکس با تو
بهترینه!
جدی!؟
آره
امروز اینهمه کردمت
هنوز باورت نمیشه؟
نه...
فقط...
بوس بده
ها!؟
بیا اینجا
عممم
اینجوری که با
هم وقت میگذرونیم
حس میکنم تازه ازدواج
کردیم و داریم زیر یه سقف
زندگی میکنیم!
آره
بیا اینجا
هووم
وونگ خیلی
دیر کرده
همیشه دیر
میاد خونه؟
همم
میخواستم راجبه
همین باهات حرف بزنم
چیزی شده؟
نمیدونم بخاطر چیه
ولی این اواخر همیشه
دیر میاد خونه و به منم
خبر نمیده... خیلی نگرانشم
نه بابا!؟
پس به حرف
مادرش گوش نمیده!؟
نکنه بخاطر اینکه دانشگاه
قبول نشده افسرده شده؟
یا شایدم زورگوها
دارن اذیتش میکنن؟
هممم
آاااخ!
داداش! چرا
میزنی؟
دردم گرفت!
کی بهت گفته
شب بدون اینکه به
مامانت بگی بیرون بمونی؟
وونگ خونه نرفته؟
آره، دیوونه شده
تو از کجا فهمیدی؟
من که بهت چیزی نگفتم
مامانت اینقدر نگرانت
بود زنگ زد به من!
ببخشید
اوهیونگ، اینقدر
اذیتش نکن...
بیخیال
خب؟
چرا شب نرفتی
خونه...؟ اتفاقی افتاده؟
نه بابا...هیچی
با دوستدخترم رفته بودم
بیرون... زمان از دستم
در رفت، همین!
این همون دخترهست
که تازه باهاش وارد
رابطه شدی!؟
وای خدا...
با اون شب
بیرون بودی!؟
هاهاها
آره، اینجوری شد
واو... آفرین
وونگ دیگه
مردی شده
فکر میکردم بچهی سالم
و معصومی هستی ولی
خیلی عوض شدی!
حالاهرچی
اگه بدون اینکه به
مامانت بگی بیرون بمونی
به میونگوون میگم
بهش خیانت کردی
چی!؟ وونگ به
دوستدخترش خیانت کرده؟
امکان نداره...
منظورت چیه؟
داداش
بذار یکم
نفس بکشم!
چطور تونستی
جلوی نایون این
موضوع رو بگی؟
این یه
راز بود!
اوه...؟
کی گفتم
اون یه رازه؟
درضمن...
نایونُ دیدی
شیر شدی!؟
تو...
چون یکم پیشرفت کردی
میخوای مخفیانه مخ
نایونُ بزنی؟
ها....!؟
ادامه دارد...