چان هون
بله؟
عه سیولگی
این چه وضعشه؟!
خواستم بگم
میرم دوش بگیرم..
منتظرم باش!
نمیدونستم همچین
حسی بهم داره
دوشم تموم شد
نگاه
توهم برو
یه دوش بگیر
خاله و نامادری
مترجم: LichKing
انتظار نداشتم..
برن هتل
چیکار کنم یعنی
برم داخل؟
اگه جدی جدی
رابطشون شکل
بگیره چی؟
اونوقت دیگه گوهم
بخورم فایده نداره
درسته خودم خواستم
کمکش کنم
ولی نمیدونم چرا
انقدر ناراحتم
منم دوش گرفتم
عه سیولگی؟!
میدونستم
ول کرده رفته
نه نرفتم
الکی که حسمو
بهت اعتراف نکردم
اگه..
همون روزا
بهت اعتراف میکردم
قبول میکردی؟
اونوقت الان..
حداقل دوتا
بچه رو داشتیم
حالا چی؟
الان؟!
آره الان
چان هون!
من بهت علاقه دارم
میشه بپذیریم؟
آخه یچیزی هست
که من هنوز بهت نگفتم
راستش..
خودم میدونم
میدونم که بیکاری
واقعا فکرکردی
تا الان نفهمیده بودم؟
ههه پس میدونی
با اینکه میدونه
هنوزم بهت علاقه منده
اون باهام روراسته
و من..
سیولگی..
منم باید باهاش
روراست باشم
شرمنده نمیتونم بپذیرمت
چرا نمیتونی؟
چون بدم؟
نه اینجوری نگو
فقط الان دیگه
دیر شده
چان هون
هی!
من دیگه آدم
رابطه نیستم
میدونستم هیچ شانسی
پیش تو ندارم
بهت قول میدم
بهتر از منم هست
نه!
ععع!!
سیولگی؟!
دیگه هیچکی
مثل تو پیدا نمیشه
و این حرفام..
یه زن مستقل مثل من رو
ناراحت نمیکنه
جدی قلبش
نشکست
اصلنم نظر تو
برام مهم نیست
حالا چرا انقدر خشن
آره من زن خشنیم!
ولی منم قلب دارم
احساسات دارم
باشه باشه ایشالا
یه خوبش گیرت بیاد
درضمن..
یادته آخرین بار
چه لطفی ازت خواستم؟
مگه غذا خوردن
تو اتاق هتل نبود؟
نه این نبود
میشه یه امشب رو...
عهه
شایدم اینجوری
بتونم دلتو بدست بیارم
اینطور که معلومه
اصلا حالش خوب نیست
فقط ادا آدم شجاع هارو درمیاورد
درواقع قلبش شکسته
بدم شکسته
باشه
پس..
خودتو آماده کن
چون من کارم تو
تخت بیسته!
منم منتظرم
هوممممم
میشه دستتو
ببری اونور
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com