ولی توهم اگه
دوسم داشتی..
سریع تسلیم نمیشدی
اما من فکرکردم...
دلیلی که من الان اینطوریم..
تویی
پس بایدم
مسئولیتمو بپذیری
خاله و نامادری
مترجم: LichKing
هاهه
به خودت بیا
آخه..
ببین قلبم چه تند میتپه
ععع!!
میدونم این روزا بهت سخت گذشته
ولی بعد یه مدت عادی میشه
عه های یونگ!
نه تنهام نزار
خواهش میکنم
اگه بری تنها میمونم
هوفف
یادته بهت گفتم
بعدا بیا درباره این
موضوع صحبت کنیم؟
حالا بعدا حرف میزنیم
باشه
آره خوب یادمه
چرا ازم خواستی
رابطمونو تموم کنیم؟
اصلا میدونی با گفتن
اون حرفت چقدر ناراحتم کردی؟
منظورم اون چیزی
نبود که تو فکرمیکنی
چون..
من فکرمیکردم
این برا جفتمون بهتره
فکرمیکردم شاید
الان سخت باشه..
ولی کم کم که بگذره
همه چیز عادی میشه
های یونگ...
ولی..
اینجام..
و اینجام..
نتونستن
دووم بیارن
حق با تو بود
من زن بدیم
که خودمو به خانوادم
ترجیح میدم
اینجوری نگو
هققق
یادته اونموقع
چی گفتی؟
نه چی گفتم؟
بهم گفتی اگه هروقت
به دیلدو نیاز داشم
به تو بگم
خجالت
آها آره
خب هنوزم سر حرفتی؟
هیچوقت..
به این اندازه
نیاز نداشتم
تو منو اینجوری کردی
پس بایدم
مسئولیتمو بپذیری
های یونگ!
تو رضایت بده
من تورو با
دل و جون میپذیرم
قول میدم هیچوقت
تنهات نزارم
هاهه
اههههه
اههه
قلقلکم میاد
خوبه که
اههه یسس!
قرار نیس که
فقط تو لذت ببری
منم اینجا آدمما
ای به روی چشم
چرا بازم دیر کردی؟ تا یه دیقه
دیگه اینجا نباشی میکشمت!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com