خاله و نامادری قسمت ۱۵ از ۷۴۵۶ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶
.15.
من ازت ممنونم
با وجود اینکه اضافه کار بودی
پاشدی اومدی
اضافه کار؟!
توکه اصلا بیکاری
پس اضافه کار چی؟
شت!
خاله و نامادری
مترجم: LichKing
منظورش چیه؟
چرت میگه بابا
مگه نه؟
یعنی تو نمیدونی
من کار دارم؟
کی چرت میگه؟
آها این روزا
کارم تو خونه بوده
برا همین فکرکرده بیکارم
تو تو خونه
کار میکردی؟ ههه
آه یونگ بسه
شوخیم حدی داره
اگه راست میگی
بگو ببینم امروز چیکار میکردی؟
ام..امروز؟
خب امروز زیردستام
گند زده بودن به یسری
پرونده ها
منم داشتم
درستشون میکردم
آها که اینطور
البته که همینطوره
اگه بدونی امروز
چقدر سرم شلوغ بود
با این وجود کارمو
ول کردم برا تو اومدم
هه هه
خودمم نمیدونم..
چی دارم زر میزنم
میرم کلاسم
فقط هدفش ریدن به ما بود
خب زودتر میرفتی دیگ
آخرشم که همش
سرش تو گوشیه
این یکی چرا اینجوری
نگام میکنه؟
میشه یه چند کلمه ای
باهم حرف بزنیم؟
ای وای بدبخت شدم
فکرکنم فهمید
چرا مردده؟
چی میخواد بگه
که نمیتونه؟
حتما همه چیو فهمیده
باید یجوری
جمعش کنم
جیهی همکلاسی
قدیمیم رو یادته؟
آره یادم میاد
خیلی باهاش
صمیمی بودی
داره ازدواج میکنه
میشه ازت بخوام..
به عنوان دوس پسرم
بیای بریم عروسیش؟
منو میگی؟
خب وقتی دعوت نامه
رو بهم میداد
ازم پرسید که
کسیو میبینم
منم نمیدونستم چی بگم
یهو از دهنم پرید بیرون
گفتم بهش که با سرگروه
یه شرکت خارجی قرار میزارم
خیلی یهویی شد
سرگروه شرکت خارجی؟!
کی؟؟
بنظرت کیو میگم؟
تورو دیگ
چییی؟؟؟
من؟!
تروخدا فقط همین یبار
میشه باهام بیای؟
البته که میام
اینکه چیزی نیس
پس..
بلند شدن
نباید اون شب
خیلی بی دست و پا باشیم
منظورم اینه از الان
باید شروع کنیم
یعنی تمرین کنیم
اوهوم
چرا انقدر
استرس داری؟
آخه اولین بارمه
نترس بچسب بهم
عهه
باشه باشه
چرا انقدر خشکی؟
هومم!
منکه خوب افتادم
چه عکساییم
انداخته
دیگه با این میتونم
پیش دوستام لاف بزنم
خیلی خوب شد
این بچه بازیا چیه
فقط یه بوس بود
عهه
حالا کجا بریم؟
خوبی؟؟
آره من خوبم
چم شد یهو؟
چرا انقدر قلبم
تند میزنه؟
فردا باید بری سرکار
میخوای برسونمت خونت؟
باشه بریم
خیلی خوش گذشت
مراقب خودت باش
به منم
بعدا میبینمت
چان هون؟
صدام زدی؟
دوستام حتما تو عروسی
شروع میکنن سوال پرسیدن
نباید داستانامون
یکی باشه؟
به اینش فکرنکرده بودم
ما حتی یه دیت
درست حسابیم نداشتیم
آره
عقب نرو!
هاااا؟
گرفتن
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 15 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۱۷ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۷ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خاله و نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت