بلوک69 قسمت ۸ از ۷۲۱۰۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸
#8
آههه!
چه خبره اینجا؟!
کسی اومده داخل
اونو کشته؟!
عه...زنده است
هنوز!
خانوم حالت
خوبه...؟ خونریزی
داری!
من خوبم.‌..
میهش بلندم کنی؟
کلا لخته...
چجوری بلندش کنم؟
باشه...
اینطوری نگهش
میدارم!
وای...ببین
سینه های چه بالا
پایینی میشه!
عههه ببخشید!
اوه ریدم!
اوکیه‌...
فقط بلندم کن
بله خانوم!
هااه...خجالت آوره
ببخشید؟!
میگی خودم ببرمش
بیمارستان؟
اره! رانندگی بلد
نیستی؟
لازم نیست یکی
از فرمانده ها
پیشم باشه؟
این اورژانسیه!
الان نه توی واحد و نه
داخل شهر آمبولانسی
نیست چون توپخانه پدافند
هوایی ارتش، آتیش راه انداخته!
این دستور مستقیم
فرمانده حادثه است
پس فقط انجامش بده!
بله قربان!
خدای من!
فرمانده واحد سه فرار
کرده یا چی؟ چرا نمیتونم
باهاش تماس بگیرم؟!
نمیدونم قربان...
اون احمقا دوباره
آتیش سوزی درست کردن؟
هی ابله تو اینجا
چکار میکنی؟!برو کمک
کن آتیشو خاموش کنن!
من سرباز ارشدم
چرا باید برم؟!
بکیرم، ابله!
شنیدی؟ همین الان
حالت خوب میشه
اوه خب...
من تا حالا انقدر
سرم گیج نرفته بود!
میشه واسم لباس
و لباس زیر بیاری...؟
بله خانوم!
اونجاست!
اینو میپوشه؟
حتی شورتشم
بوی خوبی میده...
وای نه! الان نه!
تو همچین وضعیتی
نباید شق میکردم...
وجدان داشته
باش جیمز هان!
وای نمیتونم تنها
انجامش بدم...
میشه تنم کنی؟
محض رضای
خدا!
شورت پاش کردن
انقد سخته که قلبم
داره انقد می تپه؟
چرا کصش انقد
خیسه؟!
نکنه همه این
نقش بازی کردنا
واسه منه؟
پوف...دفعه قبل که
میخواستم اذیتش کنم
مشکلی نداشتم ولی الان
خجالت میکشم!
اینکه اون داره شورت
پام میکنه خیلی تحقیر آمیزه!
و همینطور خیلی عجیبه!
امم...خانوم
میتونه پاهاتو بالا
ببری؟
کارم تموم
میشه...
اینطوری...؟
یا خدا...چطوری
الان تونست حرکت کنه؟!
بیخیال
ژودباش!
اوه باشه!
وای لعنتی
یعنی واقعا از
عمد اینکارارو
کرد؟!
دارم کصخل
میشم!
000000
اره عوضی! نشنیدی
چی گفتم؟ از این به بعد
جق میزنی نریز تو گوشت!
میشه یه بارم
که شده صادق باشی؟
آه...چرا باید
الان اون اینجا باشه؟!
اوه...
سلام
احمق!
وای...
داره خیلی پیچیده
میشه!
پایان

قسمت 8 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 9

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بلوک69
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت