مکان رمزآلود قسمت ۵۷ از ۶۲۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
قسمت 57
من برگشتم
ببخشید دیر کردم
میدونم تایمرش
تموم شده ولی...
بهم نگاه نکن
چی؟ شورتتُ خیس کردی؟
یعنی اینقدر بهت حال داده
خفه شو
منحرف
اگه خودت جای من
بودی چی میشدی
تنها کاری که بلدی
شکنجه‌ی بقیه‌ست
...
عجیبه، میدونم
تایمر تموم شده ولی...
باورم نمیشه هنوزم
شکسته نشدی
چی؟؟
معمولاً تا حالا باید
ذهنت نابود میشد
تو واقعاً خاصی
آایی
البته مهم نیست
تو شورتتُ خیس کردی
چه بویی هم میده
خفه
خوشت اومد؟
شنیده بودم همه‌ی اعضای مزرعه
یه مشت منحرفن
رییس که این باشه
کارمندا دیگه چین
من فقط تحت
تاثیر مقاومتت
قرار گرفتم
خوب در مقابل درد
تحملت بالاست
مازوخیستی؟
واسه اینکه به حسابت برسم
بیشتر از یه راه بلدم
به هرحال به
حرف میارمت
درست مثل بقیه
بقیه چی شدن؟
همونایی که با
تو گرفته بودیم؟
آدمامُ فرستادم
ببرنشون مزرعه
اگه بتونن زیر شکنجه
دووم بیارن، میفرستیمشون
مزرعه‌ی تولید مثل
البته زیاد
زنده نمیمونن
هلن و ماگیا
چی شدن؟
اون دوتا دختره
که با تو بودن؟
ورومها کاری با زنای
انسانی ندارن
تنبیهتون با ماست
و مشخصه که
شورشیا رو...
اعدام میکنیم
پس زیادی
کشش نده
لازم نیست
عذاب بکشی
اگه باهام راه بیای
یه راه‌حل بهتر بهت
پیشنهاد میدم
پس کله شق نباش
بقیه‌ی تیمم
چیزی نمیدونن
من کاپیتانشونم
اونا رو ول کن
جدی؟ بهش
فکر میکنم
چون تنها چیزی که
زیاد دارم وقته
بیا تو
شنیدم هنوز اینجایی
گفتم بیام بهتون گزارش بدم قربان
بعد از شکنجه‌ی کاپیتانشون
یکم کار دفتری داشتم
این دختر
خیلی نمونه‌ی
جالبیه
اون دوتای دیگه
رو به خودت
میسپارم
اون مو کوتاهه
خیلی سرسخت بود
ولی بلونده خوب
به دارو واکنش داد
تمرکزمونُ میذاریم
روی اون
به اندازه‌ی کافی میتونسم
ازش اطلاعات بگیریم
بیا اینجا
بله ارباب
خودتُ به رییس
معرفی کن
من یه توالت
آب کیرم
لطفاً آبتُ بریز
تو کص کثیفم
هر کاری برات میکنم
قشنگ تعطیل شده
تحت تاثیر قرار گرفتم
خوبه
بقیه رو بفرستیم
به مزرعه؟
آره
بسپارینش به
من قربان
وایسا
فعلاً نبرشون
میخوام بیشتر با کاپیتانشون
وقت بگذرونم
قصد دارم فردا
خودم آدمش کنم
قربان ولی فکر میکردم
از زنای انسانی خوشتون
نمیاد چون راحت
تسلیم میشن
من توالتتم
میدونم ولی...
این یکی خاصه
حس میکنم میتونم
باهاش خوش بگذرونم
میدونستم آخرش
اینکارو باهام میکنی
انتظارشُ داشتم
ولی من هیچوقت
به دستوراتت گوش نمیدم
پس چطور
معامله کنیم؟
منظورت چیه؟
دوستات، من بهشون
دست نمیزنم
ولی تو باید به
حرفام گوش بدی
من هیچوقت به سوالات
جواب نمیدم
باشه، پس از بقیه
دستوراتم اطاعت کن
اگه اینجوری همرزمام
نجات پیدا میکنن، باشه
ببینیم چقدر
سر قولت میمونی
نمیدونم
چی میگی
بخورش
ها!؟
پس سر قولت
میمونی دیگه؟
معلومه
باشه
عووم
بد نیست
ولی انگار یه
آماتور داره ساک میزنم
با چندتا مرد خوابیدی؟
کسشر نگو
زودباش ارضا شو
درست جوابمُ بده
من چیزی راجبه
همرزمات نمیپرسم
اگه اینجوری رفتار
کنی مجبورم همرزمانُ
جنده.ی خودم کنم
امیدوارم بخاطر
خودخواهیت همرزمات
جونشونُ از دست ندن
باشه
من تا حالا با
هیچ مردی نبودم
جدی؟
حتی هیچکدوم از همرزمات
بهت تجاوز نکردن؟
اونا آدمای خوبین
اونا مثل تو
نیستن
کی میدونه؟ شاید دلیلش پدرته
شنیدم از رهبران شورشیا بوده
و مادرت...
اونم یه خرگوش
بود ، نه؟
با خودم فکر میکردم
چرا اینقدر تحملت بالاست
معمولاً خرگوشا تحمل
درد بیشتری رو دارن
حتماً پدرت مادرتُ
دزدیده بود
دزدیده نشده بود
نجات داده شده بود
چرت نگو
لنگاتُ باز کن تا
پرده‌تُ بزنم
نه،هرگز!
پس چاره‌ای نیست
بیا دوستتُ ببین
هلن؟ باهات چیکار کردن؟
هااع
عااع
بعد از یه روز
شکنجه دیوونه شد
خوبی؟
چون سر قولت نموندی
باید اعدامش کنم
این دختر دیوونه شده
دیگه برامون فایده‌ای نداره
نه...!!
چیکار کردی
مگه نگفتم همه‌ی
شورشیا اعدام میشن!
یکی دیگه داریم
مشکلی نیست
حالا فهمیدی
تو چه وضعیتی هستی؟
اگه بازم مقاومت کنی
اون یکی رو هم شکنجه میکنم
و جلوی چشمت می‌کشمش
ولی اگه همکاری کنی
به عنوان یه خرگوش میفرستمش
پیش برده فروشا
اگه انسان نباشه
میشه براش یه کاری کرد
تو چه حیوونی هستی؟
ازم چی میخوای؟
میخوام بدونم خودتُ
فدای بقیه میکنی
چی‌میگی؟
باشه، هرکاری
بگی میکنم
درسته، هیچوقت
فراموشش نکن
ادامه دارد...
پایان

قسمت 57 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 58

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی مکان رمزآلود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت